مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم طایر قدسم واز دام جهان برخیزم
به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی از سر خواجگی کون ومکان برخیزم
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی بیشترزان که چو گردی زمیان برخیزم
برسر تربت من با می و مطرب بنشین تا به بویت زلحد رقص کنان برخیزم
خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات کزسر جان و جهان دست فشان برخیزم
گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر تا سحر گه زکنار تو جوان برخیزم
روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده تا چو حافظ زسر جان و جهان برخیزم
مسلما هرکسی را برای آنکه تنها و بی کس نباشد
معشوق و محبوب وتکیه گاهی است و بدون عاشق و معشوق زندگی ممکن نیست زیرا که انسان در فلسفه آفرینش بدلیل وابستگی که به غیر دارد و یا چون خلق شده توسط دیگری
می باشد نمی تواند قائم به ذات خودش باشد وچون خودش خودرا نیافریده وحتی نمی داند
برای چه آفریده شده و یا باید چکاری به انجام رسانداز لحاظ روانی سخت محتاج دیگران
است تا از طریق آنان با مقدمات کار آشنا گردد به نحوی که در دوران کودکی و در
مراحل اولیه زندگی والدین نقطه اتکا ومحبوب اویند و چون قد برمی کشد و با بیرن
جستن از خانه و یافتن استقلال محدودی که جامعه به او می دهد در می یابد که برای
ادامه راه نیز نیاز مند بهره بردن از محبت دیگران می باشد مثلا در جوانی با غلیان
احساس ونیاز به همراهی جنس مخالف معشوق و زوج مطرح میشود وفرد احساس می نماید که
با رسیدن به دلدار به همه چیزرسیده است و از طریق دلدار می تواند کون ومکان را
دراختیار بگیرد اما چون زمانی از این وضعیت می گذرد و فرد برای رسیدن به دلدار در
می یابد که باید پی فعالیت و کار های سخت را به تن بمالد تا بتانداندخته ای در کف
آوردو از طریق آن نیاز مندی های ازدواج را فراهم کند تازه می فهمد که به خیلی
چیزهای دیگراز قبیل موقعیت اجتماعی ومال ومنال و قدرتهای بشری نیاز مند می باشد که
برخی ازانواع واقسام آنها می توانندبه بتها و تکیه گاه های تبدیل شوند که محبوب را
که تا دیروز بالاتر و عزیزتر از جان می شناخت از جایگاه خود پایین کشند.
هرچند
که دلدادگان واقعی یعنی آنانکه عشق را به بهای جان خریدار شده اند به همان یاربس
کرده وهیچگاه به غیریار اجازه ایجاد اعوجاج در او را نمی دهند چون می دانند که آنچه
دارند نه تنها برایشان آرامبخش است بلکه اگر چیزی فراتر از آنچه که هست بخواهند
برایشان محنت فزا خواهدشد زیراکه این
چیزهامطلوب حقیقی آنهانبوده ونیستند وخیلی بدیهیست که عاشق صادق را تنها یک یارکفایت
کند
