فرزند زمان بودن در جامعه ما تفسیر به همراهی با مد، عدم رعایت حدود و در نهایت گسستن از خود وشدن مطابق با آنچه که دیگران می خواهند شده است در حالی که به روز شدن و به روز فکر کردن همانا بکار گرفتن جبری دانشی می باشد که می تواند برای سئوالات برآمده از رویاروی با مشکلات جدید و یا چرایی وچگونگی پیشرفت های دیگران که ضعف ها وناتوانی های مارا بر ملا می سازدپاسخ های روشن ومتقنی بدهدومسلم است که چنین پروژه تربیتی نه با آویختن به تعصب به نتیجه می نشیند و نه با اقتباس و پنهان شدن در پشت دست آورد های تعلیمی و تربیتی دیگران عاید می گردد بلکه به امکانات و علومی نیاز مند است که یا خود در تولید آنها مصدر کار بوده ایم و یا با بومی نمودن دست آورد های دیگران به ابزاری دست یافته ایم که اختصاصی شرایط ما می باشد مثلا شما زمانی که به شهرستانی چون ابهر ویا استانی به نام زنجان و در نهایت به کشوری به نام پر افتخار ایران توجه می نمایید ودر صدد برمی آیید که برای ایجاد تغییرات الزامی که از طریق دست یابی شهروندان و یا ملت به دانش نوین و یا آگاهی از چند و چون بهبود شرایط زیستی در کشور های دیگر نیاز به آنها احساس شده است حرکتی را در خود و دیگران ایجاد کنید آیا می توانید چنین نیازی را صرفا با تعصب به اینکه هنر نزد ایرانیان است و بس و یا زنجانی و ابهری می توانددر هر شرایطی خود را برای زندگی کردن سر پا نگه دارد برطرف نمایید و یا با دست دراز نمودن به سوی دیگرانی که تامین معاش خود را در گرو تعهد به منابع و فرصت ها یافته اند و ازاین طریق از آب جاری کره گرفته اند ودر اصل گدای محبت و توجه نمودن برطرف نمود ویا باید دست در زانوی خود گذاشت و با در کنارهم گذاردن سه اصل چه وظیفه ای داریم؟چگونه می توانیم بوظایف خود عمل کنیم؟ودیگران با چه ابزار و خدماتی می توانندبه ما در بجا آوردن وظایف کمک نمایند و یا ما تا کجا می توانیم در بجا آوردن وظایف از داشته های دیگران بهره برداری نماییم ؟به چیزی بپردازیم که مورد خواست و انتظار می باشد واین یعنی به روز شدن که فکر نمی کنم هیچ مطابقت و یا تناسبی با مد روز و گسستن از تمام گذشته و یا دست زدن به حرمت شکنی ولاابالیگری داشته باشد.
مثلا شما زمانی که به تناسب توسعه شهر و افزونی طبقات ساختمان ها و یا پیچیده شدن امکانات امنیتی شهرداری را موظف به تامین امکانات و ابزار های اطفای حریق می کنید شهرداری برای به روز نمدن امکانات و نیرو های خود برای به جا آوردن وظیفه مزبور نیاز مند به آن می باشد که اولادانش نیرو های واحد آتش نشانی خود را در دوره های آموزشی ضمن خدمت به روز گرداند،پلکان آتش نشانی خود را براساس تعدادطبقات ساختمان ها افزون دارد و در نهایت برای از کارانداختن و یا بریدن امکانات امنیتی چون قفل های برقی و یا سیستم ایمنی ابزار ها و امکانات شایسته و به روز را در اختیار بگیرد حال اگر شهردار با سطحی نگری بگوید انشالله که جایی آتش نمی گیرد و یا با همین امکانات مربوط به عهد بوق هم می شود آتش را خاموش نمود و آنگاه در یک روز بهاری که مردم مخصوصا صاحبان مغازه های یک پاساژ که به خاطر سخت گیری و افزایش بی رویه نرخ بیمه و یا امیدبه آمادگی شهرداری خواب خوش و شیرین صبحگاهی را تجربه می کنند متوجه شوند که تمام دارد و ندارشان در لهیب آتش نابودمی گردد و نیروی آتش نشانی با شلوار کردی آمده وجلو در پاساژ کوپ کرده و چون ابزار های بریدن قفل ها را ندارد و منتظر مانده تا سرایدار از خواب بیدار شود و از نقطه دیگر شهر خود را به پاساژ برساند و تا آمدن او تمام پاساژ طعمه حریق گردد آیا نبایدبرحال چنین شهری و چنین تصوری از مدیریت، های های گریه نمود وبه سطحی نگری و سطحی نگر لعن ونفرین فرستاد؟ در پاسخ به این سئوال باید گفت که مگر جز گریه کاری هم می توانی بکنی و یا جز لعن ونفرین فرستادن مگر حرف دیگری می توانی برزبان بیاوری تازه اگر چیز دیگری بگویی مگر گوشی برای شنیدن و یا کسی برای بهاء دادن وپیگیری نمودن موضوع وتنبیه متهم وجود دارد ؟
حال بیایید موضوع را از سویی دیگر مورد بررسی قرار دهیم و بپرسیم که آیا می دانید در همین آتش سوزی چه مقدار به اقتصاد ملی صدمه وارد شده وچه مقدار کار برای سیستم قضایی مملکت ازطریق عقب افتادن بدهی های مغازه داران و یا برگشت خوردن چک های صادر شده (به هوای اینکه جنس ها فروخته خواهد شد )ایجادخواهد شدو یا چه مقدار بدبینی به سیستم و ظرفیت آن در موضوع مدیریت بحران بوجودخواهد آمد و اعتماد مردم ازاین محل نسبت آن تضعیف خواهد گردید؟
