آیا هستی به انضمام همه موجوداتش در مرتبة واحدی قرار گرفته است؟! آیا هر موجودی یک مرتبه بیشتر ندارد و آن هم جلوهای است که از خود بروز میدهد؟ اینها و بسیاری سئوالات مشابه در اصل به ما این واقعیت را منتقل می کند که پدیده های بروز یافته در جهان هستی نمی تواند برآمده از یک علت واحد باشد بلکه بر مبنای فلسفه خلقت آب و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا انسان نانی به کف آرد و به غفلت نخوردو در این راه او اگر خواهان آن است تا نان سهمیه و یا روزی خود را بدون رنج و تعب اضافی و یا بدون در گیر شدن با سختی های غیر لازم بدست آورد و یا فعالیتی در مسیر افزون نمودن دست آورد های خود داشته باشد باید برای شناسایی اثربخشی تمام عواملی که دست بدست هم می دهند تا او بتواند برای رفع نیاز های خود از منابع طبیعی و قدرت خلاقه خود برداشت منطقی داشته باشد کار با برنامه و مطالعه شده ای را به اجراء بگذارد.
این موضوع را که در عالم علم تفکر سیستمیک می نامند کاری اثر بخش و کمک کننده می باشد که هر کس و یا کشوری در این مسیر گام نهاده بدون اغراق توانسته با کاستن از هزینه ها و سرعت بخشیدن به تحولات و تغییرات محصولات چشم گیری بدست آورد.اما آنکه با سطحی نگری اولین عامل مورد مشاهده در پیدایش پدیده ها را به عنوان باعث و بانی پیدایش شرایط حاکم شناسایی نموده و تمام توجه و دقت خود را صرف باز داشتن و یا تقویت اثر بخشی آن نموده مسلم است که با فراموش نمودن سایر پدیده ها وباز گذاشتن میدان عمل و تاثیرشان بخش عمده ای از کاررا به امان خدا رها می نماید واجازه می دهد که عوامل بوجود آورنده پدیده ها بدون دخالت او هرکاری را که باب میل یافتند به انجام برسانند و هرگونه که دلشان خواست امور را به چرخش در آورند و الحق که داستان ما ازاین نوع می باشد.
باور نمی کنید به دور و بر خودتان توجهی از سر کنجکاوی بیاندازید تا ببینید که چگونه با بستن چشمان عاقبت بین و محدود نمودن عقل علت اندیش چگونه خودرا در مقابل پدیده هایی که به نوعی عرصه را برای فعالیت های خود باز می سازند و میدان مانور ما را هر روز محدودتراز گذشته می نمایند وا داده ایم و با سپردن میدان عمل به پدیده ها به نوعی خود را طفیلی آنها ساخته ایم مثلا آنجا که پیدایش رفتارهای نامتعارف با دین و فرهنگ خود را برنمی تابیم ( بایدهم اینگونه باشیم ) وبه آن نام پدیده ناهمگون با رسالت انسانی و مخرب آینده جامعه و انسان می نهیم آیا به این اندیشیده ایم که نباید برای خیز بلند آن که توان زیادی را برای مبارزه با خود طلب می نماید یک علت واحد در نظر بگیریم وبا منتسب نمودن همه موجودیت آن به برنامه از پیش طراحی شده دشمن خارجی جنگ تمام عیاری را متصور گردیم که مدیریت و تامین آتش آن را بیگانگان دراختیار دارند زیرا دراین صورت ما به موضعی و یا سنگری وارد می شویم که تمام پنجره های دیده بانی آن به خارج باز می شود و از عقبه و فعالیت های ستون پنجم و دوستان نابخردی که با کار های نسنجیده آب به آسیاب دشمن می ریزند و یا با عمده و محترم شمردن منافع فردی و گروهی حیات وممات امت را در هاله ای از ابهام فرو می برند و در زیر گرد فراموشی مدفون می سازند غافل می گردیم .
