در موضوع پیشرفت و توسعه شفاف گویی به مصداق اگر می خواهی بگویی مصطفی پس نباید مص مص بکنی یکی از آیتم های بسیار تعین کننده و اثربخش می باشدکه بدبختانه در جامعه ما کمترمورد توجه واقع می شود و از این روست که ما برای ارائه در خواست بسیار ساده اداری مجبور می شویم ابتدا یک چهارم برگه A4 در مدح ومنقبت مدیرو سایه پردوام ایشان مطلب به رشته تحریر در آوریم و پس از آن با آوردن آرایه های مختلف ادبی و پیچاندن موضوع به جملات ترکیبی کار را چنان سخت کنیم که برای انتقال مفهوم می باید نویسنده را همراه نامه به اصفهان اعزام داریم(داستان ملا و نامه برای اصفهان) حال اگراین مشکل را به سطح جامعه و مبادلات مختلف موجود در آن تعمیم دهیم متوجه خواهیم شد که متاسفانه ما با مشکلی تحت عنوان فاصله ادبیات و نیاز مندی های روز روبرو می باشیم به نحوی که این فاصله منجر به آن می شود که تفسیر کمبود ها و انتقال نیاز مندی ها بکندی صورت گیرد و با زمان بر و یا گنگ شدن ارتباط ها سرعت فعالیت کندو هزینه های انجام آن افزایش یابد. دلیل پیدایش این مشکل در وجود آرایه های نالازم چون مداحی و تملق است که موجب شده ادبیات امروز ما نتواند تحرک لازم را در لایه های اجتماعی ایجاد کند وآنها را برای همسویی با تحولات و تغییرات اجتماعی و یا حتی مداخله در ایجاد و توسعه ارتباط سالم و اثر بخش همراه و آماده نماید برای برطرف نمودن این معضل جدی اجتماعی مسئولان گروه های ادب وفرهنگ می باید با دادن فراخوان از افراد دارای توانمندی بخواهند که با ارائه محصولات شفاف و برخوردار از محتوای آمیخته به جسارت برای تربیت نیروهای منتقد و جسور به جای افراد متملق ووفادار اقدام نمایند.
عزیزان فعال در حوزه های ادب و فرهنگ لازم است
به این نکته توجه داشته باشند که ادبیات می تواند در سه حوزه مشخص کارکرد داشته
باشد که اولین آن عرصه موافقت و همراهی با حوزه های مختلف است که در این نوع از
ادبیات نویسنده و یا فعال مرتبط با آن با هر اتفاق و تحولی که در جریان باشد سر
سازگاری دارد و آن را عین نیاز و مطالبه جامعه بر می شمرد و با تمام گرفتاری های
که برای مردم وجامعه در کوتاه و بلندمدت ایجادمی کندبه ستایش اقدام و ایجادکنندگان
آن می پردازد(آن چه که در نظام آموزشی ما یاد داده می شود). دومین آن حوزه مخالفت
و عدم همراهی می باشد که در این نوع از فعالیت نویسنده کاری با این ندارد که اثر
فعالیت و اقدام در نزد مردم و ایجادرفاه برای آنان چه می باشد بلکه او خود را موظف
می یابد که در برابر عاملان به اقدام که او آنها را آدم های بد و ناکارآمد می داند
قد راست نماید و به نوعی آنها را تخطئه کند.(آنچه که ارتباط ها ومناسبات اجتماعی
در ضمیر افراد وارد می کند) اما سومین آن که اساس توسعه و تعالی تمام عرصه ها را
فراهم می نمایدادبیات واقع بین و متعهد است که هم می تواند موافقت داشته باشد با
آن اقداماتی که موقعیت و وضعیت مطلوب ایجادمی کند و هم می تواندانتقاد بنماید از
چیزی که می تواندموافق با منافع و مصالح جامعه نباشد و در کنار اینها بزرگترین و
بالاترین رسالتش را راهنمایی و هدایت جامعه به سوی تو سعه و تعالی می داند که بایدبا
کسب دانش و مهارت های نوین در آن مسیر طی طریق شود(چیزی که دین اسلام آن را تشویق
وترغیب می کند مثلا با تشکر از عامل به خدمت،بلندکردن صدا برسر عاملان قدرت ودر
نهایت با امر به معروف ونهی ازمنکر)
پس آن جا که من و شما با بدست گرفتن قلم می
خواهیم مکنوات قلبی خود در خصوص پیشرفت جامعه و رفاه مردم را به رشته تحریر در
آوریم مناسب آن است که در تلاش یافتن و یا استفاده از مفاهیمی باشیم که بتوان بتوسط
آنها کار خوب را بستاییم ،کار بد وناشایست را افشاء و برملا کنیم و کاری را که
باید صورت گیرد تا فلاح و صلاح حاصل آید تفسیر وتاویل بنماییم در چنین حالتیست که
می توان امید وار به موفقیت جامعه و نویسنده شد زیرا اگر گفتن ونوشتن برای
یاد دادن و یاد گرفتن باشد آنگاه می توان ادعا نمود که نویسنده منبع عظیمی از محبت
به جامعه می باشد که می کوشد تا با براه آوردن آن از طریق یاد گرفتن ویاد دادن
مسئولیت و رسالت خود را بجا آورد اما اگر نوشتن وگفتن از برای بدست آوردن چرب و
شیرین دنیا باشد آنگاه می توان یقین نمود که نویسنده گدای موقعیت ومنزلتی است که
به آب دهان بزی تمام جهان پیرامون خود را می فروشد براستی کدام نویسنده را می توان
دوست داشت وگفته های اورا آویزه گوش نمود؟ ویا امروز با کدام ادبیات می
توان خواسته و نیاز خود را ارائه نمود و انتظار برآورده شدن داشت؟
