1- مي گويند شاه عباس از وزير خود پرسيد: امسال اوضاع اقتصادي کشور چگونه است؟
وزير گفت: الحمد لله به گونه اي است که تمام پينه دوزان توانستند به زيارت
کعبه روند!
شاه عباس گفت: نادان! اگر اوضاع مالي مردم خوب بود مي بايست کفاشان به مکه
مي رفتند نه پينه دوزان، چون مردم نمي توانند کفش بخرند ناچار به تعميرش مي
پردازند، بررسي کن و علت آن را پيدا نما تا کار را اصلاح کنيم.
2- روزي شاگردان نزد حکيم رفتند و پرسيدند استاد زيبايي انسان درچيست؟
حکيم دو کاسه کنار شاگردان گذاشت وگفت به اين دو کاسه نگاه کنيد اولي ازطلا
درست شده است و درونش زهر است و دومي کاسه اي گليست و درونش آب گوارا است، شما
کدام راميخوريد؟
شاگردان جواب دادند کاسه گلي را.
حکيم گفت آدمي هم همچون اين کاسه است. آنچه که آدمي را زيبا ميکند درونش و
اخلاقش است. بايد سيرتمان را زيباکنيم نه صورتمان را.
اقای اینشتین هم نوشت ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم. واقعا هم که چه غوغایی می شود! ولی این یک روی سکه است. فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود!
