انسان موجود عجیبیست زیرا تمام تلاش خود را بکار می گیرد تا به موقعیت ومنصبی برسد وچون رسید و تکیه گاه خویش را کرسی ریاست قرار داد خود را مالکی می یابد که هیچ کسی نمی تواند او را خلع نماید الی آنکه او را بدان جایگاه رسانده پس غافل از کار ومسئولیتی می شود که بدو سپرده شده تا به انجام درست آن همت نماید و یا با انجام فعالیت های خوب خود را نیروی قوی و کار آمدی نشان دهدکه ظرفیت سپردن کار های بزرگتراز آن را هم دارد. اما اگر او می دانست که تنها امکان ادامه موقعیت به فرصت شناسی و اعمال مدیریت صحیح است که یکی ازراه های تحقق آن بنا به فرمایش مولایمان علی(ع) که به مالک اشتر و در نامه معروف فرمودند.
هرگز در خشم به مردم که توامکان آن را داری شتاب نکن و مگو که من رئیس ،حاکم و امیرشما هستم وباید فرمان من اطاعت شود.زیرا چنین پنداری سبب فساد دل و سستی دین و ازبین رفتن نعمت ها می شود.
می باشد زیرا آنجا که با توشیح فرمانی از سوی مقام فرا دستی فرد به عنوان رئیس انتخاب شده است و با تاسی به همان فرمان بر مرکز اقتدار وارد گردیده و امور را زیرفرمان در آورده کافی می باشد و همگان که او را در چنان جایگاهی می یابند می دانند که اورئیس وفرادست است و براین اساس در خود این حس را بوجود می آورندکه او برای ادراه امور آنها با صلاحیت تشخیص داده شد ه است و آنها می توانند با اطمینان به درستی تصمیم ها و صلابت و اقتدار نظارتش امورخود را به ید با کفایت او بسپارندتا از طریق صلاحدید های او بتوانند بر موانعی که در پیش پایشان قرار گرفته است توفیق یابندو با کنارزدن آنها به فلاح گردند.
اما آنکه رسیده ونرسیده بنای داد و قال می گذارد و می خواهداز این طریق زهر چشم بگیرد مشخص است که صلاحیت مدیریت ندارد وآمده است که نامی برای خویش ونانی برای خانواده واعوان وانصارش دست وپا کند و مشخص است که مردم هم این نکته را با کمترین ابهام و درنگی دریافت می دارندوبا پی بردن به چنین نیتی بنای کج خلقی و عدم اطاعت می گذارند و دقیقا از همین محل هم منابع و فرصت های بیشماری به نابودی می رسد و مدیر هم نمی تواند قوام ودوام اقتدار خویش را امکان پذیر کندو به سرعت جایگاه خود را از دست می دهد و از گردونه واگذاری مناصب و دوام در آن خارج می شود ولی آنکه بنا به فرمایش امام علی (ع) که فرمودند:
الاشتغالُ بتهذیب النفس أصلح مشغولیت و تلاشش را بر تهذیب نفس استوار سازدو دراین راه به رقابت با آنانی پردازد که تمام عمر را برای خدمت به مردم و اصلاح امور آنها می گذرانند مشخص است که با در اختیارداشتن منابع و فرصت فراوان برای خدمت در دل مردم را به روی خود باز می کند ومی تواند به بهره مندی از محبت وتجربه مردم امور محوله را بدرستی به انجام برساند و آنجا هم که اشتباه وخطایی در کار بود با یقین به این اصل که مردم اورا به خاطر آن کار خواهند بخشید و بازبه یاریش خواهند آمد آمادگی وفرصت ارائه خدمات بیشتررا برای خود فراهم خواهد نمود و یا به عبارتی هم امکان تجربه مواجه با خطا و اشتباه را بدست خواهد آورد و هم اینکه با کسب تجربه و همراهی مردم خواهدتوانست تا جبران مافات کندو هم نتایج در خوری را بدست آورد که رفاه وآسایش را به مردم ارزانی دارد.
براستی کدام یک از مدیران ما چنین قاعده و رسمی را دربه جا آوردن مسئولیت خودسر مشق خود قرار داده اند وبا تاسی به آن سعی میکنند که فرزند زمان خود باشند؟
مطمئنا پاسخ همه شما یک پاسخ شفاف و قطعی نخواهد بود زیرا که کمترمدیری وجود داشته وداردکه پس از رسیدن به موقعیت حکومتی با مردم همان ارتباط توام با احترام متقابل گذشته را محفوظ داشته باشد تا مردم از طریق مشاهده اخلاق و رفتار آنان متوجه شوند که هنوزهم دوستارآن هستندکه یاد بگیرندو یا با تواضع نظر دیگران را در مورد فعالیت هایی که دارند پذیرا شوند و یا با فروتنی خطایی را که مرتکب شده اندبپذیرند و برای اصلاح آن تلاش بنمایند وحتی دراین کار از دیگران استمداد بنمایندو این درد وگرفتاری می باشدکه ریشه آن در فرهنگ ما نهفته است فرهنگی که برای هر آدابی احکام وتوصیه های فراوانی دارد اما کمتربه تاکید عنوان داشته که پس از رسیدن به موقعیتی ملوکی فرد چگونه خود را از گزند غرور برهاند و حیا را در رفتارهای خوداستیلا بخشد همان حیایی که به فرموده مولایمان علی(ع) که فرمودند:
بیازمایید اگرشخصی در برابرکاربد خجالت می کشد بدانید که نبوغی دارد.
می تواند با عقل هماهنگ شود و با همراه نمودن دین به ابزاری تبدیل گردد که باعث فلاح وصلاح انسان شود زیرا که امام بزرگوار(س)می فرمایند که جبرئیل برآدم (س)وارد شدندو از ایشان درخواست نمودندکه از میان عقل ،دین و حیا یکی را برگزیندوایشان حیا را برگزیدند که در همان زمان ماموران دین و عقل به صدا در آمدند و به آدم (س) گفتند که خوب انتخابی داشتی زیرا که ما همیشه ملازم حیا می باشیم. واین جاست که بر همه مسئولان لازم می آید که موضوع تهذیب نفس را که تنها با نگاه به زمان ودریافت مقتضیات آن امکان پذیر می باشد جدی بگیرند و با کنار گذاردن خصوصیاتی که می تواندآنان را از مشورت با مردم و توجه به در خواست های آنان دور دارد و به نوعی به استبداد در رای مبتلا سازد به این موضوع بیاندیشندکه بایددر قالب ساختارسازمانی خود را بالا بکشند تا بتوانند خدمت بیشتری را به مردم ارزانی دارندو گرنه ماندن و رضایت دادن به موقعیتی که دوام آن به خاطر یک جا ماندن و درنهایت با نارضایتی مردم عوض شدن می باشد چندان طولانی نخواهد بود به نوعی تلف نمودن عمراست که بایدازآن اجتناب ورزید.
