دیروز به مناسبت روز خبرنگاردر محل سالن کنفرانس فرمانداری ابهر مراسمی برگزارگردید که به جای ایجادامیدواری به آینده ی کار و فعالیت مطبوعاتی در منی که همیشه خود را به نامرادی و مرارت عادت داده ام تلی از یاس و دل مردگی ایجادنمود تا جایی که تا الان که مشغول تحریر این مطلب هستم به خودم لعن ونفرین می فرستم که چرا رفتی ویا چرا حضور پیدا نمودی تا اینگونه انگیزه وانرژی کار وبه جا آوردن وظیفه برای اعتلای فرهنگ جامعه را از دست بدهی اما تا افتادنی نباشد بلندشدن لذت بخش نخواهد بود وتا توهین و کوچک شماری صورت نگیرد ارزش اعتبار و بزرگ بودن به چشم نخواهد آمدازاین روی دستی به زانو می گذارم و این تخریب وتوهین جدی را به عنوان یک درس ویک علامت در مقابل چشمانم می گذارم تا بعد از این بدون آنکه بدانم چه برنامه و طرحی برای گرد هم آیی پیش بینی و یا برنامه ریزی شده در هر برنامه ای شرکت ننمایم زیرا که باز گرداندن روحیه و انگیزه برای انجام فعالیتی که در آن هیچ منفعت مادی و دست آویز خاصی وجود ندارد با توجه به هجمه های متعددی که از سر ناآشنایی با اهمیت کارصورت می گیرد اگرغیر ممکن نباشد حداقل بسیار طاقت فرسا خواهد بود.
اما برای اینکه خوانندگان گرامی با کم وکیف کار آشنا گردندشمایی از برنامه شکل گرفته را تقدیم می دارم که بدانید چه برسر شهری با سابقه تاریخی سه یا هفت هزارساله آمده است.
برنامه که قرار بود راس ساعت شش بعداز ظهر آغاز شود پس از تاخیر حدود ده دقیقه ای از سوی مسئول اول شهرستان و بتبع آن حدود بیست دقیقه ای برخی از افراددعوت شده کار خود را آغاز نموددرابتدا فرماندار محترم سخنانی در باب جایگاه وحرمت خبرنگاران ایرادنمودندکه حدودبیست دقیقه طول کشید ودقیقا در پایان سخنان خود(ساعت شش وسی وپنج دقیقه)گفتند که من قراراست ساعت شش وچهل و پنج دقیقه در برنامه افتتاح گالری عکس و ...شرکت داشته باشم ومناسب می بینم که دو نفراز فعالان عرصه مطبوعات هم دراین چند دقیقه صحبت های داشته باشندودر همین حین مسئول روابط عمومی فرمانداری به وسط سخنان فرماندار آمدندو گفتند که لوح تقدیر وهدیه دیگری هم تهیه شده که قراراست به خبرنگاران محترم تقدیم شود که باز فرماندارعنوان کردند که دو نفراز اهل قلم حرف بزنند که پیشنهاددادند یکی ازصحبت کنندگان مدیر مسئول ندای ابهر باشد که هم فرهنگی می باشندو هم... ویکی دیگر هم به عنوان نماینده خبرنگاران صحبت بکنندکه مسلم بود جناب مدیر مسئول بدون آنکه بداند و یا به این نکته فکر کند که این کار نوعی توهین به جامعه مطبوعاتی می باشد و یا اساسا برایشان فرقی نمی کندکه موضوع چیست و کنه مسئله چه می باشد شروع به صحبت نمودندو با عرض تسلیت حادثه زلزله و آرزوی شهادت برای خودبیاناتشان را پایان دادند و با تبخترتمام از سایر کسانی که با او آمده بودند وعنوان خبرنگارندای ابهر به آنها داده شده بود خواستندکه دیگر کسی حرفی نزندیعنی در حدود دو دقیقه کسی که به بیان خودپرچم دار دفاع از حقوق شهروندان می باشد سر وته دفاع از حقوق حرفه ای و تبیین مواضع فعالان (حداقل خودنشریه ندای ابهر)را به پایان رساندند وچون جناب فرماندار دوباره پیشنهادخود را برای صحبت یکی دیگراز فعالان بیان نمودندبرخی ازافراد فکرکردندکه احتمالا من صحبت های خواهم داشت و با ایماء واشاره از من خواستند که حرف بزنم ولی من که به شدت از شرایط بوجود آمده یکه خورده بودم وانتظار چنین توهینی را نداشتم چنان پریشان فکرشده بودم که اگر می خواستم حرفی هم بزنم مغزم یارای در کنار هم قراردادن کلمات را نداشت زیرا مگرمی شود که روزی به نام خبرنگار مشخص شودو در تمام ایران فرمانداران واستانداران ومسئولان کشوری برای تقویت روحیه فعالان این عرصه پیام بفرستند و برنامه بریزند وآنگاه در شهری چون ابهر از سوی اداره ارشاد که متولی رسمی امور خبرنگاری می باشد اندک حرکتی به چشم نیاید و تازه خودفرمانداری هم اگر برنامه ای برای به جا آوردن تقدیراز فعالیت بی اجرومزد ویکساله خبرنگاران برپا نماید برای خود برنامه( نه حاشیه های آن)دقیقا هفت دقیقه وقت اختصاص دهند وتازه آن را هم بین دونفر تقسیم نمایند.
براستی اگر فردی همه چیز دان هم باشد در این هفت دقیقه چه می توانست بگوید ویا از چه چیزی می توانست دفاع نماید هرچندکه بعضی از مختصات موجود درنزد افراد حاضرهم می توانست توجیه کننده دلایل چنین توهینی باشد.
درپایان می خواهم سئوالاتی را خدمت جناب فرماندار شهر داشته باشم
1- جناب فرماندارشما که سابقه کارفرهنگی دارید ومی دانید که برای هر جلسه ای دستوری وجود دارد چرا و به چه دلیلی تمام وقت جلسه را به سخنرانی خودتان اختصاص دادید مگر روز خبرنگار نبود آیا نمی شد که در این روز به جای سیصد و شصت وچهار روزباقیمانده ازسال که همیشه مسئولان حرف می زنند وخبرنگاران گوش می دهند و یا سئوال می پرسندجا به جایی انجام می دادید وسکوت می نمودید تا آنها حرف بزنند ویا شما ازحال و روز خبرنگاران می پرسیدید و آنها به شما می گفتندکه چه بر سر جامعه مطبوعاتی ابهر آمده که درآن دیگر فرد دارای صلاحیت های علمی وتخصص و تعهد لازم اعتقادی وارد نمی شود.
2- جناب فرماندار اگر امروز در اکثر جلسات شرایط به غربت کلمات واتلاف زمان منتهی شده است به خاطر آن است که امانت تدبیر ومدیریت امور به غیراهل آن سپرده شده است براستی آیا مسئول روابط عمومی فرمانداری برای مسئولیت محوله دارای صلاحیت و صلابت لازم می باشد؟فقدان برنامه وواگذاردن حاکمیت در سایه جلسه به ندای ابهرو استیلای فضایی که عجله برای پایان هرچه سریعتربرنامه در آن حرف اول و آخررا می زد از جمله مواردی می باشد که اقتدار فرمانداری وکیفیت اعمال مدیریت از سوی شما را زیرسئوال می برد.
3- شما از کل جلسه که در آن می باید با سر آمدان تولید فکردر جامعه ابهر مباحثه ومناظره می کردیدچه ره یافتی حاصل نمودید یعنی الان اگر کسی ازشما به عنوان مسئول اول شهرستان بپرسد که جامعه مطبوعاتی ابهر از چه در رنج است می توانید با استخراج منابع درد از صحبتی که با جامعه مطبوعاتی داشتید جواب درست وحسابی بدهید و یا اقداماتی را برای حل مشکلات آنها ارائه دهید؟.
اما سئوالاتی هم از حاضران در جلسه که خود را مطبوعاتی می دانند دارم وآن اینکه
1- دوستان خبرنگار و یا فعال مطبوعاتی در اصل عنصری می باشد که به قول فرماندار محترم حلقه واسط بین مردم ومسئولان است وباید با صراحت به انتقال خواست و انتظار مردم دست بزند شما که قادر نیستید از منافع و مصالح خودتان دفاع کنید چگونه می خواهید از مصالح جامعه و انتظار مردم دفاع داشته باشید؟
2- عزیزان تعالی در میدان عمل با بالا بردن سطح توقع بدست می آید آیا بهتر نیست که از خودتان بپرسید که توقع شما از مسئولان در خصوص فعالیت هایی که دارید چیست ؟داشتن آرزوی شهادت یک فکر متعالی می باشد که در میدان نبرد حق علیه باطل بدست می آید ولی در میدان بحث در خصوص مطبوعات سخنگوی جامعه باید از درد زیر مجموعه اش بگوید نه آنکه با نان قرض دادن بخواهدخودرا بر سر پا نگه دارد درروز مطبوعات آنکه میکروفون بدست می گیرد تا حرفی بزند نباید منطقش این باشدکه حرفی زده باشد بلکه بایداز خواست وانتظار جامعه مطبوعاتی حرف بزند آیا سخنان مدیر مسئول ندای ابهرمویداین واقعیت بود که ایشان از انتظار وخواست جامعه مطبوعاتی ابهراطلاع داشتند و ازآن حرف زدند؟
به اجمال آنکه جشن مطبوعات برگزار شد اما ای کاش برگزار نمی شد ویا من درآن شرکت نمی کردم زیرا صفحه سیاهی را در ذهن من باز نمودکه تا روشن شدنش باید صده ها مقاله بنویسم تا بلکه دل بدرد آمده ام آرام بگیرد.
