تاريخ: جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۱ ساعت: ۷:۵۹ ب.ظ
ای کاش می توانستم در مقابل تمام آن چیز هایی که نمی توانم به چنگشان آورم و یا نمی توانم آنها را با خودم همراه سازم بخندم تا آنکه مرا شکست خورده ومغموم می بیند وبسیار دوست میدارد که مرا در مقابل شکست از پا افتاده بیابد با دیدن محزونی و تلخ کامیم امید وار به از پا افتادنم نشود اما حیف که نمی توانم چنین باشم زیرا که هر افتادنی و یا هر شکستی مرا متوجه این واقعیت می کند که فرصتی را برای بجا آوردن وظیفه و یا پرداختن به رسالت ویا مهمتر از همه آنها لذت بردن از زندگی از دست داده ام و به هراسم می اندازد که آیا باز امکان آن بوجود خواهد آمد که من دوباره شرایطی مشابه آنچه که می توانستم در آن با کمی دقت و استفاده از ظرفیت های دیگرم پیروز شوم تجربه نمایم؟!!!
