وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت: ۱۰:۲۱ ق.ظ

بدو تردید یکی از مهمترین دلایل عقب ماندگی و یا حتی پسرفت اجتماعی ما(در تمام عرصه ها)موضوع فاصله عمیق موجود بین عملکرد  مدیران و اهداف سازمانی می باشد. مثلا اهداف سازمانی در بحث ورزش و تربیت بدنی عمومی نمودن فعالیت های سازمان یافته ورزشی برای ارتقاء سلامت عمومی ،آماده سازی نسل برای پذیرش مسئولیت های اجتماعی ودر نهایت افزایش قدرت مانور جامعه در دنبال گیری اهداف متعالی خود می باشد اما در عمل مشاهده می کنیم که ساختار سازمان ورزشی ما با فراموش نمودن این اهداف بزرگ براین اصل استوار می شود که مردم با تامین هزینه های خاص فرزندان خود را وارد حوزه های آموزشی وپرورشی بنمایند و آنها را در رده های مختلف قهرمانی مطرح سازند تا سازمان ورزش با در اختیارگرفتن این نیروهای آماده آنها را در میادین مختلف داخلی و یا بین المللی برای دریافت مدال های رنگارنگ زیر فشار خرد کننده قرار دهد تابلکه با کسب مقام ومدال بتواند خود و سیستمی را که بدان وابسته می باشد در عرصه های داخلی و جهانی فعال و با قابلیت نشان دهد به عنوان مثال کشتی فرنگی ما که در المپیک لندن مایه اعتبار وافتخار شددقیقا محصول زحمت ومرارتی بود که در طی ده سال گذشته فردی به نام بنا وتعداد محدودی کشتی گیر فرنگی کار تحمل نموده بودند ودر اصل کشتی فرنگی ساختار مند که بتواند هزاران تن از جوانان این مرز وبوم را در خود جای دهد و با انجام رقابت های ماراتن گونه از میان آنها آماده ترین و فنی ترین را عازم صحنه مسابقات بنماید وجود نداشت تا اگر چند مدال رنگین در المپیک بدست آمد بتوان آن را هدیه مدیریت با برنامه فدراسیون کشتی به جامعه ایرانی دانست و یا در وزنه برداری زمانی که قهرمانان ما با بلند نمودن وزنه های بالاتر از رکورد جهانی و یا دیگر وزنه برداران صاحب مقام قهرمانی می شوند همه ما مخصوصا مسئولان فراموش می کنیم که این دست آورد خود همان قهرمان و یا مربیان او می باشد ومحصول یک فرایند جامع الشرایط وفرگیر سازمانی نمی باشد ویا به عبارتی این قهرمانی از درون یک رفتار شکل یافته که در آن هزاران کودک ونوجوان تحت تعلیم قرار گرفته باشند و سال ها برروی آنها کار شده باشدبیرون نیامده واین کار اختصاصا و با صرف هزینه های سنگین تنها برای تعداد معدودی بوده است.

در چرایی پیدایش چنین پدیده ای می توان نکات چندی را مطرح نمود که از جمله آنها سپرده شدن کار مدیریت ورزش به افراد غیر متخصص،نتیجه گرا شدن سازمان ورزش و....می باشد اما مهمترین علت را باید در دور شدن و یا مغفول ماندن اهداف متعالی در حوزه های مختلف اجتماعی جستجو نمود زیرا با فراموش شدن مثلا اهداف مربوط به تربیت نیروی انسانی توسعه یافته که یکی از آیتم های چنین افرادی آمادگی بدنی و قوی و پرتوان بودن آن است مسلم است که ساختار ورزشی ما که می باید چنین مزیتی را در نیروی انسانی ایجادکند به حاشیه رانده می شود و کسی برای ارزیابی درستی فعالیت ها در این عرصه زحمت کنکاش به خود نمی دهد و تازه اگر هم بخواهد به چنین امری توجه بنماید ونتایج ره یافت های مطالعاتی خود را برای تغییر در روش ها ارائه نماید گوشی برای شنیدن ویا آشنایی با محصول تحقیقات او وجود نخواهد داشت زیرا که مسئولان ارشد با بدست آوردن چند مدال به رضایت مندی می رسند ومردم هم که اساسا نه دانش این کار را دارند ونه وقتی برای پرداختن به این موضوع ها اختصاص می دهندحس پیگیری و حمایت از منتقدان را از خود نشان می دهند تا با متمرکز شدن افکار عمومی بشود مسئولان را از غلط بودن روش ها و حتی اهداف مرحله ای آگاه نمود.واز این روست که روز به روز از تعدادنیروهای قدرت یافته به حضور در میادین ورزشی درمیان اقشار مختلف کاسته می شود ونسل به سوی فرتوتی می رود وانواع و اقسام امراض فیزیکی و روانی آن را در محاصره می گیرد و یا توان انجام ساده ترین کار های فکری و فیزیکی را حتی از جوانان می گیرد ولی مسئولانی که بایدبا راه اندازی فرایند های کاملا هدفمندبرای برطرف نمودن این نواقص و یا حتی برافکندن اوصافی از این دست اقدام بنمایند چند مدال بدست آمده در عرصه های بین المللی را برسردست می گیرند ودرکوی و برزن با گواه گرفتن آنها خود را موفق معرفی می نمایند ومردم هم که از اساس خارج از جریان شکل گیری اهداف بودند می مانند که چه بگویندوچکار کنند تا جایی که حتی قهرمانی تیم کشتی فرنگی در المپیک هم نمی تواند لبخند نیم بند شادی را بر لبان مردمان بنشاندو آنها را برای انجام کار های بزرگ دیگر صاحب انگیزه سازد.

قصه فوق الذکر حکایت تمام حوزه های رفتار اجتماعی ما می باشد تا جایی که در سیستم آموزشی ما با هزینه های سنگین افراد متخصص فراوانی تربیت می شود و با دادن مدارک با مدارج مختلف به حوزه های کاری مختلف عرضه می گردند اما بعد از آن کسی پیدا نمی شود که بپرسد خوب بااین همه هزینه و صرف وقت این نیرو ها تربیت شد حال برویم وببینیم که آنها در صحن علنی جامعه به چکاری مشغولند وبرای همین است که می بینید یک فوق لیسانس در رشته کاربردی چون فیزیک راننده تاکسی می شود ،یک فوق لیسانس برق راهنمای آموزشی در فلان مرکز کمک تحصیلی برای آزمون کنکور می شودویا فلان فارغ التحصیل مدیریت صنعتی مغازه باز می کندو پفک می فروشد و در عوض باز نشسته فلان نهادنظامی در کارخانه به عنوان مدیر تولید بکار گرفته می شود تا بابرقراری دیسیپلین نظامی و تبدیل کارخانه به پادگان بتواند کارگران را وادار به کار سازد ویا فلان برق کار معمولی در فلان شرکت تولید صنعتی به عنوان مهندس بکار گرفته می شود و چون قادر به راه اندازی امور در درون سیستم نیست محصول انتهای خط تولیدبا معیار های استاندارد چنان فاصله پیدا می کند که اصلا نمی تواند با آنچه که در پروژه به عنوان کالای نهایی معرفی شده است شباهت داشته باشد وبیچاره مصرف کننده که باید آن را بخرد و مصرف کندو بالطبع تبعات آن را با مال وجان بپردازد.

براستی چرا ما نمی خواهیم به جای این همه وقت وانرژی که صرف راه انداختن مباحث سیاسی و عقیدتی در حوزه های کلامی می نمایم وروز و شب هزاران برگ کاغذ و ساعت از وقت مردم را در رسانه ها به چنین مباحثی اختصاص می دهیم سوی مناظرات اجتماعی را به سوی اهداف سازمانی برگردانیم تا ببینیم که همه مشکلات نمود ونماد پیدا کرده در حوزه های سیاسی و حتی عقیدتی در مغفول ماندن اهداف سازمانی و توجه به عملکرد مدیران شده است تا با باز گرداندن امور به مجرای اصلی خود مثلا از وزارت ورزش وجوانان بخواهیم که از تیم داری دست بکشد و سازمان خود را در جهت تعمیم ورزش سمت دهد.ازوزارت کار وصنایع بخواهیم که صنعت گران را ملزم به سپردن کار به متخصصان بنمایند،وزارت فرهنگ وارشاد را فرابخوانیم که کار مدیریت وبرنامه ریزی در عرصه های تحت تولیت خود را به کسانی بسپارد که با مقوله هایی چون فرهنگ وارشاد قرابت ذاتی و تحصیلی دارندودر نهایت به مسئولان ومتولیان امر اداری و استخدامی بباورانیم که بستن راه استخدام و اشتغال با عنوان کوچک ساختن بدنه دولت(هرچند که استخدام برای نورچشمی ها زیرزیرکی وجود دارد) وواگذاردن مشاغل به افراد توصیه شده فاقد خلاقیت و توانمندی ضمن بی انگیزه نمودن تحصیل کردگان برای مشارکت در تصمیم سازی موجبات مغفول ماندن اهداف سازمانی و سوق دادن مدیران به عملکرد های سلیقه ای زمینه استهلاک وفرسایش نیروی انسانی را فراهم می نماید که این فرایند در بلندمدت می تواندصدمات بسیار مخربی را بر شالوده رفتار و فعالیت های سازمان یافته اجتماعی وارد نماید و موجبات تباهی در منابع وفرصت ها را فراهم آورد.