امروزه در جای جای این کره خاکی کسی را نمی توان یافت که بی پرده وبدون رودر وایسی خود را امیر و حاکم معرفی کند و صریح و بی تعارف مردم را به امر بری و نوکری فرا بخواند اما تا دلتان بخواهد افرادی را ملاحظه می نمایید که با تکیه بر جایگاهی و در اختیار گرفتن موقعیتی وبا به نمایش گذاردن رفتارهایی که امرا و پادشاهان گذشته حتی خواب آن را هم نمی دیدند و یا انتظار آن را نداشتند خود را خدمت گذار مردم معرفی می کنندوتازه انتظار دارند که مردم این لفاظی را مورد تایید قرار دهند و به نوعی با گردن نهادن به این موضوع فرد مزبور را خادم بدانند و به خاطر برخورداری از نعمت وجود چنین خادمانی وامدار و سپاسگذار باشند.
مثلا آن مدیری که برای رسیدن به پست و مقام خود را به در ودیوار می کوبد و از هر کسی برای کسب اعتبار در نزد دارندگان حق تفیذ اختیار و یا برگزیدن مدیران التماس دعا دارد چون به قدرت می رسد و خود را در جایگاهی می یابد که می تواند امر و نهی نماید ویا امتیاز و حق برای این وآن تعیین کندهمه کار وزندگیش به جمع آوری مال ومنال برای خود و اعوان وانصارش سپری می گردد و مردم را به هیچ نمی انگارد اما چون زمان ایراد خطابه می رسد از هر زاهدی خدا ترس تر و مردم دوست تر می شود و ورد زبانش خدمتگذاری برای مردم و قبول ولی نعمت مردم می شود. آیا در واقع خدمت گذار است ویا حاکمی می باشد که با ادبیات و زبان امروزین و یا دمکراتیک حرف می زند؟ مسلم است که پاسخ این سئوال جزاین موضوع نمی باشد که او رفتاری ملوکی دارد اما خدمتگذاری دنیایی را می کند که به فرمایش مولایمان به آب دهان بزی نمی ارزد.
با این اوصاف می بایدبرای تمیز بین امیر و خادم سعی شود که با استفاده از تعریفی که در لغت نامه دهخدا ارائه شده و یا اشعاری که از شعرای به نام ایرانی باقی مانده ابتدا یک تعریف روشنی از خدمت و خدمت گذاری ارائه گردد تا بلکه در ادامه بتوان به آنانی که خود را خدمتگذار معرفی می کنند ولی در عمل جز امیری و پادشاهی نمی توان از اعمال آنها مستفاد نمودگفته شودکه دوستان کمی با خودتان صادق باشید وبا مراجعه به مطالبات و انتظاراتی که پست سازمانی از شما دارد و یاچشم انتظاری که مردم موید آقا بالا سری شمابا رای خود دارندازجایگاه امیری پایین بیایید و برای تعالی سازمانی که مسئولیت آن را دارید و خدمت به مردمی که همه چیزتان از آنان است تنها به حرفشان گوش دهید تا بدانید که آنها در اصل چه کاری را خدمت می دانند، چه نوع خدمتگذاری را دوست دارند و در پی تحقق کدامین مناسبات بین خود و خدمت گذاران واقعی خود هستند؟وگرنه گوش اگر گوش شما و ناله اگر ناله مردم آنچه البته به خدمت وخدمت گذاری منتهی نگرددهمانا مناسباتیست که امروز بین مردم و برخی از مسئولان وجود دارد.
در لغت نامه دهخدا خدمتگذاری را این چنین تعریف نموده اند: خدمتگذارِ م َ گ ُ به معنی کسی است که به انتخاب عامه مردم انتصاب برای مالکیت مکانی ,عنوانی و حتی کشوری شود.
وهمچنین در همان منبع خدمت اینگونه تعریف شده است: خدمت در معنای مواظبت، پرستاری، بهره، عملی برای دیگران انجام داد ، و خادم به معنای خدمت گزار و خدمتگر ومستخدم و خدمت رسان ، در اصطلاح، خدمت هرگونه کار خیر و سود آور است که فردی در مقابل اجرتی مشخص ویا انتظاری مادی ومعنوی معین به انجام آن مبادرت می ورزد.
براستی اگر این دو مفهوم را در هم جمع کنیم و به این معنی از خدمتگذار برسیم که مردم با طیب خاطر و رای خود کسی را بر می گزینند ویا منتصب می نمایند تا با مالکیت یافتن بر قدرتی به مواظبت ومراقبت از آنان بپردازد و یا امکاناتی را در اختیار او می گذارندتا با توان مدیریتی آنها کار سود آور و منفعت سازی را برای مردم به انجام برساند کدام کار در حال انجام مدیران را می توان کار سود آور ومنفعت رسان نام نهاد آیا تصرف خانه های سازمانی،استفاده از اتومبیل های اداری،استخدام افراد وابسته به خود،بستن قرار داد با اقوام ونزدیکان خود،برگزاری جلسات بی محتوی،خود و غیر خودی نمودن مردم،باز کردن سفره از اموال عمومی و جا دادن دوستان وهواداران خود در کنار آن و هزاران کار از این دست را می توان خدمت نامید؟
حال به سخنی از عطار نیشابوری در موضوع خدمت وخدمت گذاری اگر
توجه بفرمایید مشخص می شود که چرا گفته می شود که مدعیان خدمتگذاری باخطای در
ارزیابی از نوع خدمتی که ارائه می دهند خود را در موقعیت امیر و حاکم می یابند و
انتظاراتشان و یا رفتار هایشان وجه دستوری و امری می یابد عطار می فرماید:
اصحاب دنیا را خدمت، پرستاران و بندگان کنند و اصحاب آخرت را خدمت،
احرار و بزرگواران کنند.(که در این سخن پرستار و بنده در کنار هم و به یک معنی در
برابر آزاد و بزرگوار آمده است.)
با این تعریف مشخص می شود که دنیا طلبان دنبال کارکشیدن و یا استثمار مردمان می روند و تا می توانند رفاه و آسایش خود را بر مشقت و سختی معاش دیگران بنیاد می نهند حال اگر این دنیا طلب فردی باشد که مردم با انتخاب او وفراهم آوردن امکاناتی در خور و شایسته از او انتظار به سهولت گرداندن امور خویش را داشتند باشند مسلم است که در عمل او مردم را به بندگی می گیرد تا خود راحت باشد و امور خود را به سامان گرداند و یا خود به طبقه فرادستی تبدیل می شود که می تواندبا بهره کشی از دیگران احساس خوشی نماید در حالی که مردم اورا بکار گرفته بودند تا با به انجام رساندن کارهای سود آور ونفع رسان به آسایش رسند واما آنانی که طالب این دنیا نیستند و یا افرادی آسمانی می باشند که همانا در تعریف مورد بحث مصداق فرمایش عطار مردمان هستند کسانی را به خدمتگذاری خود انتخاب می نمایند که آزاده و رها از قید ماده ودنیا باشند و با طیب خاطر بدنبال ارائه خدمت به مردم باشند واین کار را افتخاری برای خود محسوب دارند مثلا مدیری که آمده تا به امتی مسلمان و خدا جو خدمت کند باید خود را مبری از هر نوع خود خواهی و خود بزرگ بینی بیابد تا بتواند با خضوع در برابر مردم بیستد و گوش به فرمان مردم داشته باشد تا مردم با سهولت هرچه تمامتر خواست وانتظار خود را به گوش او برسانند کسی که برای دیدنش باید فرسنگ ها راه پیموده شود و از دالان ها و تونل های پیچ در پیچ گذر شود و یا به هزاران غول و قارا باش تعظیم وتکریم شود تا فرصتی فراهم آیدو فرد بتواند چهره مه جبین جناب رئیس ویا در اصل خادم خود را رویت بنماید مسلم است که نه خدمتگذار بلکه از هر امیر و پادشاهی متکبرتراست وهرآنکه به خدمت او در آید وامر بریش داشته باشد نه تنها بنده خدا نیست بلکه از هر بنده ای ذلیل و نگون بخت تر است.
