از زمانی که خودم را شناخته ام وتوانسته ام تا حدودی بین خوب و بد و یا خوب و خوبتر تمیز قائل شوم همیشه خودم را در مقابل این پرسش یافته ام که چرا ما نمی توانیم درکار های جمعی موفق عمل نماییم و یا به عبارتی نتایج ودست آورد های ما در کاروفعالیت فردی همیشه بیشتر و کیفیتر از کار هاییست که به صورت دسته جمعی در آن وارد می شویم وبه یقین تا به امروز نتوانسته ام جواب کامل وجامعی برای آن پیدا کنم مثلا
گاهی گفته ام ویا فکر کرده ام که ما چون اسیر نوعی جبر تاریخی ،سیاسی تبعیت ازیک فرد در راس سیستم اجتماعی هستیم خود به خود گرایش به کار و فعالیت فردی داریم و یاچون زمینه فرهنگ اجتماعی ما به تبعیت از نظام سیاسی که مبتنی بر قدرت فردی می باشد خودش را بر رفتارهای فردی تحمیل می کند و اجازه نمی دهد که با انعطاف و قبول حق و نظر دیگران تن به کار جمعی بدهیم در عمل مجبور می شویم که تنها به خودمان بیاندیشیم و برای خودمان فکر کنیم اما این باور را با پیروزی انقلاب و چرخش امور به سوی رفتارهای جمعی محض در اوایل انقلاب که نتوانست به یک حکم کلی ومستمر تاریخی تبدیل شود عبث یافتم.
زمانی معتقد براین بودم که چون حضور وتاثیر گذاری تکنولوژی درساختاراقتصادی ما کم رنگ است و ازاین روی بیشتر کار و فعالیت های ما با تکیه بر کار یدی و فردی به انجام می رسد اساسا نیازی به کار جمعی احساس نمی شود اما این باوررا هم پس از حضور پر رنگ فن آوری های نوین که می توانست تغییراتی را ایجادکنداما نشد وهمچنان روندادامه اتکاء خانواده به در آمد از محل کار مرد جاری ماندبیهوده یافتم.
در زمانی که اهل مطالعه بودم و عنوان روشنفکری را برخود آویزان می ساختم همه ایرادها را متوجه فرهنگ می نمودم ومی گفتم که فرهنگ ما مشکل دارد که برای برون رفت ازآن باید به مراکز آموزشی اجازه داد تا با پرورش نیروهای تحصیل کرده بتوانند زمینه وبنیاد تغییر وتعالی در فرهنگ را بوجود آورندویا به عبارتی با افزایش آدم های تحصیل کرده بلکه خودخواهی وخود محوری ازبین برود ورفتارهای وجه گروهی و عمومی بیابد اما با افزون شدن مراکز آموزش عالی و بالا رفتن معدل با سوادی و در نهایت بوجود آمدن لایه های وسیعی از تحصیل کردگان حتی درسطوح تکمیلی و عدم تغییر میل به انجام کار های جمعی متوجه شدم که این هم نمی تواندعامل اصلی مشکل ما باشد.
اما اگر همه عوامل را به کنار بگذاریم وبدون داشتن پس زمینه های منفی ذهنی که از محل شناخت عوامل در ما ایجادمی شود تنها به موضوع اصلی که میل و اشتیاق لجام گسیخته ما به انجام کار فردی است بپردازیم متوجه خواهیم شد که اگردر تمام نرم های رفتاری بین ما و سایر ممالک توسعه یافته فاصله عمیقی پیدا شده است و یا حتی تفاوت ماهوی بین مشکلات ما ومشکلات آنها وجود دارد به نحوی که آنها از شکم سیر و سر بی درد می نالند وسربه شورش های فردی و اجتماعی می نهند وما هنوز مشکلات قرن هفده وهیجده میلادی را مایه گرفتاری خود می دانیم به این نتیجه می رسم که باید با دل کندن از تمام لذایذی که درزندگی فردی وجود دارد راه هموارزندگی را در همبودی با دیگران بدانیم و با شریک شدن وشریک نمودن همه در غم وشادیها خود را در دریای جمع غرق کنیم تا بلکه بتوانیم با به حداقل رساندن هزینه هایی که از محل ناشناخته ماندن کمبودها ونیاز مندی ها متوجه جامعه می گردد و فرصت سوزی هایی که از محل تنها ماندن در مقابل مشکلات متوجه حرث ونسل ما می شودروی به سوی هم آوریم تا بلکه با هم پوشانی وهم افزایی جامعه ای را بوجودآوریم که در آن همه افراد با قبول مسئولیت ،شناسایی دقیق نقش هایی که باید بر عهده بگیرند و در نهایت متعهد شدن در این خصوص که شکست و یا پیروزی مال همه است وباید مسئولیت تلخ کامی ها وشیرینی ناشی از پیروزی ها بالسویه دربین همه تقسیم شود تمرین هماوایی وهمگرایی بنماییم تا با عبرت گرفتن از شکست ها و تجربه اندوختن از پیروزی ها بتوانیم باهم و برای هم زندگی کنیم واز این جهت است که من با کمترین اشتیاقی که از سوی دوستان به سوی فعالیت جمعی به نمایش گذارده می شود به غلیان در می آیم و فکرمی کنم که گم شده ام را یافته ام وآرزو می کنم که هیچگاه پیوندالفتی که بین دوستان برای انجام یک کارفوق العاده جمعی ایجادشده از هم نگسلد و با توافق بر سر این نکته که همه باهمیم و با توجه به فواید کار از خود می گذریم این پیوندروز به روز مستحکمتر گردد.پس شما دوستان من که در وبلاگ خانه فرهنگ خود را درزمین تمرین انجام کار جمعی مهیا یافته اید دراین اراده مستحکم باشید زیرا که پیروزی از آن شماست هرچندکه هزینه های آن بسیار باشد.
