امروز در سایت اینتر نتی خبرآنلاین متن سخنرانی سردار جعفری فرمانده محترم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را مطالعه می کردم که در خصوص مبارزه با جنگ نرم عنوان داشته بودند که امروز دغدغه اصلی نظام ومسئولان ارشدآن راه اندازی فرایند کامل و جامع تبدیل ایده به تئوری وانجام اقدامات لازم برای دست یابی به محصول مادی ومعنوی قابل استفاده و یا به نوعی راه اندازی عملیات روشن پیگیری راه های تبدیل فکربه عمل و یا مادی نمودن محصولات فکریست(نقل به مضمون)نگارنده به عنوان یک شهروندایرانی که به نوعی دغدغه مسئولان را تلاش هدفمند ونظام یافته برای برطرف نمودن مشکلات خود می داند با خواندن این مطلب خود را ملزم یافتم که به اندازه توانم در واکاوی موضوعی که ممکن است حلال مشکلات جامعه باشد اقدام کنم و با لبیک به مسئولان بگویم که من هم به اندازه وسع و توانم در این راه شما را همراهی می نمایم.
اما قبل از اینکه وارد بحث اصلی شوم لازم است خوشحالی خود را از اینکه مسئولان جامعه ما پس از حدود سی واندی سال انگشت روی درد اصلی و مانع مهم و حیاتی توسعه گذارده اند اعلام بدارم و بگویم که اگربتوانیم با تعهد و پیگیری لازم این ایده بسیارروشن را وارد فاز عمل بنماییم مطمئنا راه ما در دیگر حوزه ها چندان ناهموار و سخت نخواهد بود زیرا که مهمترین بخش در تبدیل ایده به تئوری و عملیاتی نمودن تئوری برای رسیدن به نتیجه اقدام به مهم تلقی نمودن واقعیت الزام به این کار است ویا به عبارتی برای اینکه بتوانیم یک کار گسترده ونیکو انجام دهیم ابتدا باید باور و یقین بکنیم که آن کار درست و مفید می باشد وآنگاه مقدمات آن راآماده و با عمل دقیق به اهدافی که پیگیرش هستیم اثبات کنیم که در گفته خود راسخ و ثابت قدم می باشیم یعنی مسئولان صاحب دغدغه ابتدا بایدبه این سئوال پاسخ دهندکه آیا واقعا می خواهند که دراین خصوص کاری انجام دهند و یا همچون شعار ها و انتظارات به حق و متعالی دیگر که بسیاری از آنها شعار سال شده اند این موضوع هم چند صباحی در راس اقوال و سخنر انی های خطباء و مسئولان قرار خواهد گرفت و با مرور زمان به فراموشی سپرده خواهد شد.
اما اگر این بار موضوع جدی باشد و مسئولان بخواهند که به این راهبرد مهم توجه وعمل نمایند می توان برای سهولت در انجام آن پیشنهادهای ذیل را با عنایت به نقایص ساختاری جامعه ارائه نمود.
1- تشکیل بنیادی برای ثبت ایده های نو
ما همانند دستگاه مولد ایده و فکر نو دم به ساعت فکر و طرحی تازه را ارائه می دهیم وکسی هم نیست که ببیندکه این ایده و فکر تازه برخورداراز چه بنیاد و خاستگاه علمی و یا ایدئولوژیک می باشد از سوی دیگر چون سخن در حد کلام باد هواست و به سرعت از گوینده و شنونده دور می شود و به سرعت فراموش می گردد و یا به مقوله ای تبدیل می شود که هر شنونده ای با تغییراتی آن را به دیگری تحویل می دهد و در نهایت به موجودیت ابتری تبدیل می شود که اگر هم کسی بخواهد بر مبنای آن عملی را انجام دهد می ماند که با این موجودیت بی سر وته چه باید بکند.لازم است که محلی برای جمع آوری و ثبت دقیق افکارو اندیشه های نو وجود داشته باشد تا جامعه ونیاز مندان به طرح و الگو های خاص با مراجعه به آنجا بتوانند با آنچه که در این زمینه کار شده وتجاربی برروی هم انباشته شده آشنا گردند وتازه آنانی هم که دغدغه فکر و ارائه طرح دارند بدانند که در این جامعه برای کاری که آنها انجام می دهند ارزش و اعتبار قائلند و نتیجه آن را با عنوان حق مولف و یا ارائه تئوری به خود آنها برمی گردانند.
2- تشکیل بنیاد های مطالعاتی
اگر غرب و یا ممالک توسعه یافته توانسته اندبا نزدیک ساختن فاصله قول وعمل مردم را کمتر به انتظار تحول نگه دارنداز این جهت است که آنها با تشکیل بنیاد های مطالعاتی مستقل از جریانات سیاسی و حتی دولتی کار فکری جامعه را از زیر تیغ جرح وتعدیل حزبی وجریانی بیرون نگه می دارند و یا به عبارتی مطلب را چه تلخ و یا شیرین آنگونه که مطابق با منافع جامعه است به مراکز کار تحویل دهندوما که نمی توانیم حتی سخنان اصلیترین مراجع تدوین کننده راهبردهای نظام را عملیاتی کنیم به خاطرآن است که کانون هایی وجود دارند که بدون داشتن تخصص و مهارت تحلیل دقیق شرایط آنچه را که تلخ ولی واقعی می یابند مخفی می کنند و آنچه را که به ذعم ایشان شیرین هرچند کم اهمیت و بی مایه باشد بزرگ و فراگیر می کنند وبراین اساس است که شکست ها مخفی می مانند و توفیق های کوچک و یا حتی بیربط چنان بزرگ نمایی می گردند که باعث فریب و غفلت می شوند.
3- تشکیل مراکز پیگیری مراحل بکار گیری نتایج استخراج شده از سوی مراکز مطالعاتی.
ناگفته نباید گذاشت که در جامعه ما مراکز خوبی برای مطالعه وجود دارند و حرف های خوبی هم می زننداما چون مرکزی که مسئولیت مستقیمش مشخص ساختن این نکته باشد که این گفته و یا طرح در گذر ایام چه سرنوشتی پیدا نمود ویا اصلا آیا به مراکزی که باید روی آن کار بکنند رسید و یا نه گفته وطرح ها بعضا برروی میز روسا و یا در دبیر خانه ها ماه ها خاک می خورندو در آخرهم چون دست وپا گیر می شود وکسی هم پیدا نمی شود که دنبال سرنوشت آن باشد به بایگانی سپرده می شود و یا راهی جز سطل زباله نمی یابدو اگر هم موضوع طرح مهم باشد و جامعه بدان نیاز داشته باشدبدون آنکه همان طرح که کار شناسی شده است بکار گرفته شود بدلیل آنکه کسی نیست که بداند طرح ارائه شده کجاست مباحث جسته وگریخته ای از آن طرح که در گوشه های از مغز رئیس مربوطه و به هنگام مطالعه و یا گزارش طرح مطرح گردیده مورد عمل واقع می شودومحصولی بدست می آید که مصداق نه این ونه آن می شود.
4- تحقق بخشیدن به اصل نهادسازی ونهادینه نمودن کارها
شرایط اجتماعی ما به نوعی با یک مشکل تاریخی تحت عنوان مخالفت با نهادمند نمودن رفتارها در گیر می باشد که این مشکل از محل اتکاء به فرد،غیر پاسخگو بودن مسئولان،عدم نظارت سازمان یافته به مسائل،بی توجهی به ارزیابی کارنامه مسئولان،غیرمرتبط بودن تخصص ودانش مسئولان با وظایف و اهداف سازمانی و در نهایت عدم اعتقاد به این نکته که تمام موجودیت های در اختیار امانت هایی می باشند که می باید آنها را تکامل یافته به صاحبانشان که نسل های آینده می باشند برسانیم بوجود می آید از این روست که مدیری می آید ومی رود وکسی نمی پرسد و یا تحقیق نمی کند که ایام احاطه او بر مقدرات ملک وملت به صواب بوده است و یا نه ویا اگر توام با خدمتی بوده این فرد از آن محل چه تشویقی را دریافت نموده و یا اگر خیانتی کرده قانون چگونه با او برخورد داشته است مثلا شما اگر به همین تاریخ کوتاه مدت بعداز انقلاب توجه فرمایید و بدانید که در این دوره ده دولت سر کار آمده اند و رفته اند و درنزد افکار متعلق به جامعه امروزین ما این دولت ها چگونه معرفی می گردندآنگاه در خواهید یافت که چرا تغییری در مشی ویا متدولوژی انجام خدمت و فعالیت مشاهده نمی گردد مثلا اگر پرسیده شود که دولت پنجم چگونه بوده در تاریخ ما که نسل حاضرنویسندگان آن می باشندچه قضاوتی در خصوص آن می نمایند؟ مثلا آیا جرات می کنند که بگویند آن دولت و یا دولت های قبل و بعد از آن چه مشکلاتی داشته اند باید باور داشت جامعه ای که جرات قضاوت وتمیز بد از خوب و موفق از ناموفق نداشته باشد و یا اجازه چنین قضاوتی به آن داده نشود مسلم است که تا قیام قیامت به فلاح و صلاح نخواهد رسید زیرا که موفقیت و یا شکست در این جامعه تفاوتی نمی یابند و بخشی از فرهنگ آن جامعه می شوند وکم کم آن جامعه با عادت به شکست راه پیروزی را گم می کند اما اگر آنکه نتوانسته توفیقی بدست آورد و یا به آرمان ها جامه عمل بپوشاند بداند که برمبنای قضاوت جامعه تنبیه خواهدشد مسلم است که دیگر کسی جرات کاندیداتوری برای کار بزرگ به خود نمی دهد و اگرهم داد غفلت و بی توجهی را پیشه خود نمی سازد چون می داند که بررسی و قضاوتی در کار است.
5- الزام به دایر نمودن اطاق فکر در دفتر کار مدیران ارشد و مرکز مطالعات راهبردی در دفنر ارتباط مردمی نمایندگان
سپردن مسئولیت های مهم و کلی و عدم نظارت ومواخذه شرایط را در جامعه ما به گونه ای رقم زده که در آن هرفردی خود را مالک مطلق العنان حوزه مدیریت ومسئولیت می یابد ویا به دلیل آنکه کارها آن مقدار فشرده و زیاد است که وقت نمی کند تا آنچه را که به او پیشنهاد شده یا به فکر خودش رسیده را به تئوری و طرح وپروژه تبدیل نمایدخواست وانتظار مردم ناشناخته می ماند و یا مسئولیت ها و حوزه های آنها بدون ورود ودست نخورده باقی می ماندچنین رخوتی اگر مورد بررسی قرار گیرد ومدیران مربوطه مواخذه شوند وآنها به سوی تحرک بیشتر با استفاده از همکاری دیگران بروند در این صورت الزام مسئولان ونمایندگان مردم در مجلس به داشتن اطاق فکر و یا مرکز مطالعات این امکان را به آنها می دهد که نه تنها داشته های فکری خود و آنچه را که به اوپیشنهادداده می شود بلکه تمام ورودی های مردمی به دفتر را هم در پکیج های مشخصی دسته بندی و به طرح وپروؤه تبدیل نماید و در نوبت اقدام بگذاردو یا حتی این مراکز باعث می شوند که فراموشی غفلت بر حوزه کاری مسئولان غالب نشود.
به اجمال آنکه دغدغه هایی چون آنچه که مورد نظر فرمانده محترم سپاه است نه تنها یک حس ونیاز قاطع تاریخی می باشد بلکه واقعیتی است که بخش قابل توجهی از کاستی های ما در حوزه عمل نیز بدان وابسته می باشد که امید است این مورد از حد دغدغه بگذرد و به یک دستورالعمل کاری توام با پیگیری برای تمام حوزه های مدیریتی تبدیل شود تا ما هم چون ممالک توسعه یافته بتوانیم که فکر را به مرحله عمل برسانیم تا بلکه از این طریق با بومی نمودن دانش طرح و برنامه هایی را به منصه عمل برسانیم که مطابق با خواست ونیاز واقعی جامعه باشد ومانع از فرصت سوزی ها و هدر دادن منابع فراوان شود.