پس از تدوین وانتشار مطلبی با عنوان مقصود برخی ها از توهین به مقدسات وادیان مختلف چیست؟!!! اظهار نظر های متفاوتی از سوی دوستان وعلاقه مندان به مطالعه مطالب من صورت گرفت که ضمن ارج نهادن به تمام دغدغه ها و ابهاماتی که برای دوستان بوجود آمده خود را ملزم می دانم که به برخی از این ابهامات و دغدغه ها پاسخ های لازم را که مطابق با درک من از موضوع ها می باشد ارائه بنمایم.
مثلا دوستانی عنوان داشته اند که جهان امروز جهان بی مرز از نظر دانش و عقیده است ونمی توان با اختصاصی نمودن یک فکر و مکتب و یا علمی خاص به یک قوم وگروه ویا ملت مانع از به چالش کشیدن آن شد و یا به عبارتی آزادی در بیان و داشتن عقیده این اجازه را به انسان می دهد که تمام مکاتب و حتی ادیان الهی را با دیده نقد بنگرد تا کاملترین آنها را برای پیروی و یا تاسی به آن انتخاب نماید و اگر افرادی بخواهند با عدم تحمل آنچه که مطرح می شود ویا نقطه نظرات حتی منفی که بیان می گردد مانع از کند وکاو در اصول و قواعداختصاصی آن مکتب گردند مسلم است که اولا آزادی بیان مفهومی نمی شود و ثانیا انتخاب و پیروی بر مبنای قواعد و سازه های محکمی استوار نمی گردد. در جواب این عزیزان عنوان می دارم که
بنده اعتقادم به این است که انسان منطقا حرکتش
باید در راستای اهداف خاصی صورت بگیرد وادامه بیابد و در نزد من مسلمان این اهداف
در نگاه به جلو وحرکت در مسیر شناخت رسالت ووظیفه ای که دینم مشخص ساخته و علم به
من می گوید که چگونه با ابزار سازی و برگزیدن متد های برآمده از آزمون وخطا می
توانم وظیفه خود را در رابطه با تحقق آرمان ها واهداف متعالی خلقت به جا آورم مستقر
می باشد.
پس با توجه به این اندک تفسیر می توان گفت که
باید راه من راست و مسیرم رو به جلو باشد با این تامل که می باید از تاریخ برای
فهم درستی مسیر و راه استفاده نمایم.
وبا این
مولفه دقیقا مشخص می شود که آزادی می باید در قالب ارائه تصویر روشن از مختصات راه
و روش های راه رفتن و عدم مزاحمت برای دیگران و تحمل ننمودن مزاحمت های دیگران
باشد
.
ویا به عبارتی من آزادم تا بگویم با فهم من این
راهی که در آن رهروی داریم درست است و یا خدای ناکرده غلط می باشد و یا آزادم که
بگویم آنانی که با من در این راه در حال حرکتند بوظایف خود درست عمل می کنند و یا
نه زیرا من وسرنوشت من در گرو درست عمل نمودن من ودیگران است ویا اینکه منی که می
خواهم انتخابم دین ویا مکتب در حال بررسی باشد باید بگویم که به اعتقاد من این
اشکالات در آن وجود دارد و این اجازه را هم به متفکران آن دین بدهم که در مقام
دفاع و یا روشن ساختن ابهامات داشته های مادی ومعنوی خود را ارائه دهند نه اینکه
با تمام امکانات و ابزارهای ممکن بیایم و با تخطئه وتخریب مبانی اعتقادی دیگران که
من حتی کمترین مطالعه ای را در آنها نداشته ام بخواهم حرف خود را بزنم وبروم.
واینجاست که خیر و شر و تنبیه وپاداش برای ذره ای از آن مفهومی می شود ویا امر به معروف ونهی از منکر به عنوان یک وظیفه نمادینه می گردد ویا به عبارتی تعصب و غیرت به عنوان یک خصیصه خوب و پسندیده وارد حوزه رفتاری جامعه وفرد می شود زیرا آنانی که ندانسته و یا خدای ناکرده عامدا تلاش می کنندتا راه پیش رفت و توسعه انسان را با تخریب و بی ارزش نمودن تکیه گاه ها مسدود کنند عمل خود را بر محدود نمودن و یا فروپاشی اصول و یا پیوند هایی بنا می گذارند که می تواند آرامش انسان و یا امنیت او را برای فعالیت هرچه گسترده و پر معنا تضمین بنمایند.
پس آنجا که توهینی صورت می گیرد و فرد و یا گروهی می خواهند با بی ارزش نمودن محور هایی که می توانند به افراد و یا اعضاء یک گروه و جامعه انگیزه فعالیت بدهند ویا برای بجا گذاردن محصولات کامل وبی نقص متحد سازند آنها را متفرق و یا کم انگیزه نمایند در اصل دزدانی هستندکه با چراغ آمده اند واگر در برابرآنها تلاش سازمان یافته ای صورت نگیرد مسلم است که متاع به یغمی رفته وحدت واتفاق آگاهانه ای خواهد بود که برای حرکت در راه راست ودرست الزامی ترین نیاز ها می باشد ویا به عبارتی توهین دراصل وحدت و انگیزه را نشانه می رود وانسان را مشغول به مواردی می سازد که اصل نیستند ومشخص است که امروز غرب نیز در انتخاب روش ها و زمان بکار گیری تاکتیک ها درست عمل می کند زیرا با متفرق نمودن مردم ومسئولان در جوامع اسلامی از طریق مشغول داشتن آنها با مواضع و هیجانات به اهداف کامل خود دست می یابد.
در نتیجه آزادی برای تعیین محدوده رفتار و باز گرداندن انحرافات لازم است و دفاع از ناموس خلقت که برای به توسعه رسیدن انسان الزامی است اخلاقی می باشد و در نهایت توهین که برای ایجاد اختلال در فهم انسان از خیر و شر و عمل بوظیفه است عملی کاملا غیراخلاقی وانحرافی است زیرا باعث از بین رفتن انگیزه وفرصت برای درست اندیشیدن و تفاهم بر سر چگونگی دست یابی به اهداف می شود.
اما آنجا که گفته می شود توهین نوعی بیان عقیده است بنده اعتقاد دارم که هیچگاه اهتمام به بی ارزش نمودن اصول و قواعدی که توانسته در نزد بخش وسیعی از مردم انگیزه ساز و تحرک آفرین باشد و آنها را در سپری نمودن راه درست زیستن تحت هدایت وتعلیم بگیرد نمی تواندبخشی از غقیده وباور فرد و یا گروهی از انسان ها باشد زیرا که اولا به آنها چه مربوط است که دیگران چگونه می اندیشند و یا چگونه می خواهند بین خود و آنچه که باید انجام بدهند تا دلیل وجودیشان استوار گردد ارتباط برقرار نمایند زیرا که از قدیم گفته اند که موسی به دین خود وعیسی به دین خود اما اگر می خواهند که باورمندی های درست خود را عنوان بدارند تا راه دست یابی به رسالت انسانی کوتاه گردد آیا انگشت استهزاء گرفتن به سوی باور دیگران ویا انجام رفتار های موهن که خاستگاه عملی آنها بر ره یافت های مطالعاتی و تحقیقاتی بنگاه ها و افراد معاند استوار می باشد و یا حتی ذهنیت های بیماری می باشد که به جای تزریق انرژی وانگیزه رخوت وبیهودگی را وارد خون حرکت آفرین فرد وجامعه می کند آیا منطقی ودرست می تواند باشد؟.
هرچند باید به این نکته نیز توجه نمود که به علت ضعف بنیادین علم در پاسخ به تمام سئوالات انسان مخصوصا سئوالاتی که در رابطه با چگونگی ودلایل پیدایش وادامه حیات انسان وجود دارد و همین نقص باعث می شود که هر فردی به نوعی برای رسیدن به خدا راهی را فراروی خود ببیند و یا بنا به برداشتی که دارد رفتار نماید مزاحمت هایی برای دیگران بوجود می آید که می تواند باعث اخلال در نظم فعالیت وادامه حیات آنان گردد اما باز این وضعیت این اجازه را برای دیگران فراهم نمی کند که با رسیدن به بطلان قرائتی خاص حکم به بطلان وبی ارزشی کل باور و فکر بدهند و با تمام امکانات و فرصت های در اختیار به منکوب نمودن هواداران ودارندگان آن باور اقدام نمایند بلکه اخلاق حکم می کند که با رعایت تمام آداب به ابراز نظر و رای اقدام شود تا آنانی که مورد نقدواقع شده اند به جمع بندی اصولی دست بزنند و با ارائه ادله عالمانه بگویند که چگونه می اندیشندو چه امکاناتی را برای اثبات ادعای های خود در اختیار دارند وگرنه هجو و توهین که محتوایی ندارند تا پاسخی در خور داشته باشند.
