انسان موجودی است که مهمترین خصوصیتش عمل بر مبنای تفکراست وبرای یاد آوری و یا تاکید بر این ویژگی می باشد که در جای جای قرآن این کتاب آسمانی و در بیانات وتاکیدات پیام آور رحمت و رهایی(ص) و ائمه منادی صلح و شفقت(س) توصیه های موکدی بر بکار گیری تفکر در خلق آنچه در آسمان وزمین است وارد شده است.
ومسلم است که این توصیه ها عمدتا نه از آن جهت است که ما به عظمت و بزرگی کار خداونداقراربکنیم ویا خود را متعهد و مقید به سپاسگذاری از این که چنین مخلوقاتی موجودیت یافته اند بدانیم بلکه از برای آن است که با توجه به این بزرگی و عظمت بدانیم که حتما در پی پیدایش و خلق آنها یک حکمت وهدف عالمانه ای وجود دارد تا بر مبنای شناخت حاصل از تحقیق در پیرامون آن بدانیم که ما برای تحقق آن هدف چه کاری بایدبکنیم ویا به عبارتی ما به این موضوع توصیه شده ایم که نگاه کنید،تدبر بنمایید و در نهایت تحقیق ومطالعه بکنید تا در یابید که برای چه آفریده شده اید و برای تحقق این هدف چه کار باید بکنید.
با توجه به این مفاهیم حال بیایید و با قاضی نمودن کلاهی که نداریم از خود بپرسیم که
براستی کدام یک از ما این مقدار فرصت برای خودایجاد می کنیم که بدانیم در برابر عظمت آفرینش ،آنچه که سهم ما از فرصت ها و امکانات می باشد و یا بهره ای که می بایداز عمر داشته باشیم وهیچ یک از ما راضی نمی شویم که ثانیه ای از آن را به بطالت بگذرانیم چه مسئولیت وتعهداتی داریم و این تعهدات را باید چگونه و با استفاده از چه ادبیاتی به انجام برسانیم ویا بجا آوریم ؟
مطمنم که پاسخ این سئوال از قبل معلوم ونه می باشد زیرا که کمتر کسی در امروزه روز برای چنین مفاهیمی ارزش قائل می شود و یا فرصتی را برای درنگ وتامل در آنها برای خودفراهم می نماید وگرنه مگر می شود که در کشوری و شهری مردم بیایند و برای به سامان نمودن امور فردی،گروهی و اجتماعی خود اصول و قواعد دینی را با انعقاد قرار دادهایی که نام قانون می یابد به عنوان حاکم بر بد و خوب زندگی خودمقرر دارند وآنگاه تکیه کلامشان در دو واژه مرگ و درود خلاصه گردد وارتباطشان در محدوده تایید و رد قاطع و محض خلاصه شود؟ ویا به عبارتی همه چیز را سفید محض و یا سیاه کامل و بی نقص ببینند.
من نمی گویم که باید مرگ ودرود را از ادبیات و فرهنگ ارتباطی خودمان منفک وجدا بنماییم و یا اصلا از آنها استفاده نکنیم بلکه نظرم به این است که بیایید به محدوده های خارج از سفید و سیاه و یا مرگ ودرود هم نگاهی بیاندازیم بلکه (خدا را چه دیدید) خیری در آن برای ما مستقر شده باشد ودری از در های رحمت خدایی که ای بسی بسیارگسترده تر از در مرگ ودرود است به روی ما گشوده گردد.
باری حتماپس از خواندن سطور فوق این سئوال برای شما پیش آمد که منظور از این صغری و کبری کردن ها چه می باشد ونگارنده در اصل چه می خواهد بگوید در پاسخ به این دغدغه می خواهم شما را به زمانی در حدود یک صد واندی سال قبل از این ببرم که با ورود نغمه های تجدد طلبی تحت عنوان انقلاب مشروطه هماورد خواهی سیاسی از حالت مواجه و تهاجم نظامی خارج و با راه انداختن انجمن ،حزب و تشکل های مختلف وازه مرگ ودرود را جایگزین نفیر گلوله و انفجار توپ ویا چکاچک شمشیر نمود وبه نوعی تغییر مشی ومرام سیاسی را در فرهنگ عمومی ما به جای جنگ وخونریزی از طریق یک فعالیت علمی و فکری نهادینه نمود اما حیف که در این صد واندی سال ما همیشه تا زمان ایجادتغییر و یا اصلاح کلی سیستم اجتماعی ،سیاسی کار فکری و یا اقدام به انجام فعالیت های سازمان یافته را در صدر امور قرار داده ایم و پس از پیروزی یعنی زمانی که نیاز به این بوده که کار و تلاش فکری و سازمانی را افزون سازیم در پشت مفاهیم مبهمی چون مرگ و درود خود را پنهان نموده ایم تا جایی که با پیر و فرسوده شدن نسل اولی ها نسل هایی از ما بوجود آمده اند که حتی دیگر به مرگ و درود هم ایمان واعتقادنداشته اند ویا دوست نمی دارند که خود را مقید به آنها نشان دهند.
باور نمی کنید همین امروز راه خود را کج کنید و سری به میادین اصلی شهر ویا کانون های علمی موجود در سراسر کشور که نام دانشگاه یافته اند بزنید تا ببینید که آیا آنانی که در سطح میادینی چون انقلاب تهران در رفت وآمدند ویا مراکز علمی تلاش دارند تا ره یافت های دانش بنیادی برای حل مشکلات خود ومردم بدست آورندمی دانند و یا می خواهند بدانند که در همین میدان چه خون هایی از مشروطه تا به امروز برای ایجادتوافق و هماهنگی بر سر منافع ومصالح در دو رویه پیدا(دولت های سیاسی) و پنهان(مردم و تمایلات آن) حاکمیت ریخته شده است ویا اصلا امروز در میان رجل حتی سیاسی مملکت کسی هست که بداند و بگوید که مرگ و یا درود امروز دیگر هموزن وهم سو با آنچه که انقلاب ومردم می خواسته اند موضوعیتی دارد.
من نمی گویم که چرا باید مرگ و یا درود بگوییم بلکه می خواهم بدانم ومی پرسم که چرا باید برای تفاهم و هم اندیشی آن چنان هزینه های سنگینی طلب میکنیم که کسی یارای به جا آوردن وهمت نمودن بدان را در خود نمی بیند و یا حتی برای دور نگه داشتن خود از آن وبرای رفع تکلیف هم که شده راضی نمی شود که مرگ و یا درودی بگوید تا مبادا که گربه شاخش بزند.
بیایید باور بکنیم که نسل اولی هایی که سهمی در تحولات بزرگ سال پنجاه وهفت داشتند در برابر فرهنگ سازی که بشود بر مبنای آن به جز مرگ ودرود به چیز دیگری هم اندیشید کوتاهی نموده اند و اگر نسل های بعدی نمی توانند بسیاری ازباید ها ونبایدهای موجود در اصول اعتقادی و یا حتی قوانین وقرار داد های عرفی را بفهمند و برای عمل بدان ها پیش قدم گردند و یابا عرض تاسف حتی با سرپیچی وتمرد نسبت به حوزه های آنها هزینه های عمومی جامعه را بالا می برند ومهمتر از آن ما را در مقابل این ابهام بزرگ قرار داده اند که آینده جامعه ما چگونه خواهد بود به خاطر آن است که نسل اولی ها به جز مرگ و درود چیزی را به آنها انتقال ندادند ونگفتند که می شود باهم زیست و برای هم تلاش نمود، نگفتند که به غیر از من مایی وجود دارد که باید برای حفظ اقتدار و صلابت آن به همزیستی اعتقادیافت وبرای دوام وپایداریش تلاش نمود.
دوستان حتما خواهند گفت که همزیستی تنها با رعایت خط قرمز ها ممکن است و نمی توان با کسانی که خط قرمز ها را رعایت نمی کنند همزیستی داشت و یا با آنهابا ادبیاتی به غیر از مرگ گفتگو نمود اما دوستان نمی دانند که در هاله ای از مقدس شماری که هر روز دامنه آن گسترده می گردد و دامنه اندیشه ورزی بر مبنای قضاوت وداوری را تنگ می نماید در عمل چیزی نمانده ویا نمی ماند که بشود بر روی آنها به مباحث ومناظره اقدام نمود تا مشخص شود که چه کسی دشمن است و یا طالب هجمه به خط قرمز ها می باشد آری در کلام و در سطح رسانه ها گفتن وانتقاد نمودن اگر مایه وهن واخلال در اتحادعمومی نشود آزاداست اما زمانی که پای عمل پیش می آید و قرار می شود که کسی ازنماینده مجلسی ،فرمانداریک شهر و یا حتی کارمند شاغل در واحدخدمات اداره ای انتقادی به عمل آید دامنه مرگ وودرود چنان گسترده می شود که نویسنده در می ماند که بگوید و بنویسد و یا چون می داند که اگر بنویسد مرگ نثارش خواهد شد و او را از نان خوردن خواهد انداخت مجبور می شود یا ننویسد و یا به نوعی بنویسد که از نوشته اش درود بر مسئولان تداعی گرددتا به سر گرفته شود و حلوا حلوا گردد و گرنه اگر تر س از درود ومرگ نبود و خط قرمز ها تا پشت در اطاق کار آدمی پیش نیامده بودند مگر ممکن بود که امروز وضع اقتصادی ما به گونه ای بشود که مسئولی بگوید تا سه ماه دیگر مشکل حل می شود و پس از یک سال واندی نه تنها مشکل حل نگردد بلکه شدت آن افزون شود و یا مدیری در جایگاه هدایت فرهنگی وارشاد اسلامی جامعه بنشیند و پس از دادن آمار های پر وپیمان باز از در ودیوار جامعه نابه هنجاری فرو ببارد تا جایی که مرجع تقلیدی که می باید تمام اوقاتش به مطالعه وتحقیق در دین و عبادت بگذرد از وضع گرانی و بی خجابی به فریاد برآید ویا به نیروی انتظامی نهیب بزند که جریمه برتاخیر در پرداخت برگه های جریمه حرام است.
بیایید باوربکنیم که اگر تنها به مرگ ودرود نمی اندیشیدیم و یا حوزه کاری خود را با این دوکلمه تعیین محدوده نمی ساختیم امروز در جامعه ما نه اختلاس سه هزارمیلیاردی وجود داشت ونه درفرهنگ ما از آقا و آقا زاده نشانی به چشم می آمد و نه کسی به خود اجازه می داد که در برابر متهم شدن خود به فسادمالی برای دیگران پرونده رو کند.
درود ومرگ افکار عمومی را کور نموده و دیده بانی ازمنافع ومصالح جامعه را ابتر گذارده است بیایید برای خدا هم که شده در کناردرود ومرگ وسفید و سیاه به چیز ها و رنگ های دیگری هم بیاندیشیم
