ریا ودودوزه بازی از مولفه های شخصیتی بسیار مذمومی می باشد که با دور شدن انسان از ذات لطیف و صاف خویش در او ریشه می دواند و با علنی شدن در رفتارش اورا به نگون بختی و فلاکت می اندازد زیرا که او برای دست یابی به آنچه که می توان آن را با بکاربستن هنر ومهارت انسان بودن بدست آورد تمام اعتباروشخصیتش را می دهد و زمانی به خواسته اش می رسد که اگر از او پرسیده شود که با ازدست دادن تمام اعتبار انسانی که برای تو بود این ره یافت را بدست آورده ای به چه دردت خواهد خورد و یا چه مشکلی را از تو برطرف خواهد ساخت به حق که نمی تواند ویا قادر نخواهد بود که پاسخ مناسبی برای آن داشته باشد.
براستی چرا انسان به مقام و موقعیتی می رسد که حاضر می شود برای دست یافتن به چیزی که می توان بخش قابل توجهی ازآن را زیاده خواهی دانست ویا با نداشتن و عدم دسترسی به آن هم زندگی نمود خود را به در یوزگی بیاندازد و با از دست دادن تمام چیز هایی که می توان آنها را ممیزه و صفت انسانی دانست خود را به چیزی راضی می دارد که اگر در آن نیک بنگرد چیز با ارزشی نخواهد بود؟
در پاسخ به این سئوال بسیار اساسی می توان به این نکته اشارت داشت که برخی از افرادفکر می کنند که انسان آمده تا تنها بخورد و بیاشامد و دیگر با ویا برای چیزی که بدست آوردنش رنج و سختی دارد فکری نکند و این نوع اندیشیدن ازآنجا در روح و جسم انسان پایگاه می یابد و شروع به تسخیر آن می کند که فرد در جریان زندگی با آموزه هایی که می توانند به او ظرفیت وانگیزه های بزرگ و با ارزشی بدهند آشنا نمی شود و یا به عبارتی آنجا که می گویند جور استاد به از مهر پدر چنین آدم هایی از جمله افرادی می باشند که تلاش می کنندتا خود را بدور از جور استاد نگه دارند زیرا که استاد سعی می کند با شناسایی نقاط ضعفی که فرد دارد و اجازه نمی دهد تا نور معرفت در درونش تابیدن بگیرد با سختگیری های معنا داری فرد مورد نظر را به واکندن آن صفات و بدور انداختنشان وا بداردتا اوصافی را جانشین آنها نمایدکه هر چند برای او بسیارخوب و با ارزش می باشند اما یادگیری و نهادینه نمودنشان در منش و شصیت فرد بسیار سخت خواهد بود واز این روست که مشاهده می شود فرد ریا کار طاقت سختی و تحمل دریافت مهارت زندگی انسانی را از خودنشان نمی دهد و راضی می شود که زندگی دنی و پست خودرا با هر خواری و بد بختی که باشد در سایه و ریزه خواری از کسی که ای بسی در انسان بودن او هم باید شک نمود زیرا که اگر بویی از انسانیت برده بود اجازه نمی داد که فرد ریا کاری با نزدیک شدن به او بتواند آداب غیر انسانی را در او ترویج نماید به سر کند.پس اگر ریا کاری را می باید صفتی پست دانست وبرای فرد ریاکار احترام وعزتی قایل نشدهمچنین باید آنکه که میدان را برای ریاکاری باز می کند و این امکان را فراهم می سازد که افرادی با ریاکاری بتوانند اوصاف عالی انسانی را مخفی ودارندگان چنین اوصافی را محروم از حضور در مجامع اساسی و مهم بنمایند محکوم نمود و به او لعن ونفرین فرستاد.زیرا از قدیم گفتهاند تا مظلومی وجود نداشته باشدو تن به ظلم ندهد ظالمی ظهور نخواهد کرو با اعمالش خون به دل انسان های فراوانی نخواهد کرد.
ازسوی دیگر باید گفت که ریا کار بدلیل سطحی نگری که در آن گرفتار آمده نه برای دریافت از آنچه که همانندان اوبه انجام رسانده اند ودر آخر کار هم جز نگبت وبدنامی نصیبی نبرده اند فرصتی را ایجادمی کند تا شاید که بداند عاقبت چنین افرادی چه مقدار بداست تا با آیینه عبرت دانستن چنین زندگانی خود را از منجلاب فرو غلطیدن در بدنامی نجات بخشد ونه اگر چنین فرصتی را دیگران برایش فراهم نمایند و فیلم زندگی نگون بختانی چون او را در مقابل چشمانش به نمایش در آورند آن مقدار مزین به مولفه های مثبت شخصیتی می باشد که بتواند با اتکای به چنین خصوصیاتی خود را از چنان خطری دور بدارد یعنی اگر هم اقدامی برای باز داشتن او از ریا کاری صورت بگیرد در او این مقدار پاکی نیت وجود ندارد که این کار را مطابق با منافع خود انگارد و یا استقامت و پرداختن به شخصیت مهارت هایی را بدست می آورد که با اتکاء به آنها بتوانددور شدن از ناز نعمت فراوان را تحمل نماید و با حداقل ها بسازد تا با باز یابی اعتبار و شخصیت از دست رفته براثر ریا کاری افشاء شده که مصیبت های فراانی را برای مردم ایجادنموده بود بتواند در نزد مردم آبرو واحترام از دست رفته را باز سازی و باززایی بنمایدواز این روست که عملش دلا خم شدن در مقابل آدم های زبون و پستی می شود که برای محترم شناخته شدن خود نیاز به بندگانی دارند که در انظار عمومی در مقابلش دلا خم شوند و با این کار مایه بزرگی او و تولید فرصت زیستن و برخورداری را برای خودفراهم آورند و چه بد سرنوشت و یا وضعیتیست وضع ریاکاران که فکر می کنند با این نوع از فعالیت های می توانند خود را همسنگ انسان هایی بنمایانندکه نان به زحمت ومرارت به کف می آورند ولی این نان را که به عرق جبین بدست آورده اند با افتخار با دیگران سهیم می شوند تا بلکه درد و رنجی را از بنی نوع خود دور دارند.
اما مسئله مهمی که می باید بدان توجه نمود زیرا که ماهیت دقیق اثر ریا کار در آنجا به چشم می آید دور ماندن مردمان متعالی از تاثیربر شرایط عمومی جامعه می باشد که این وضعیت در اثر اقدامات ریا کاران بوجود می آید زیرا که اساسا ریاکاری برای بدست آوردن موقعیت ومنصبی صورت می گیرد که می تواند موثر در مجموع حالات مردم باشد و یا به عبارتی ریاکار تلاش می کند تا با استفاده از ترفند هایی خودرا به جایگاهی برساند که در دید مردم با اعتبار و اثر گذار است و این اعتبار و اثر گذاری بیشتر از محل اهمیتی می باشد که آن موقعیت را با تاثیر ومهم بودن در زندگی انسان های دیگر بدست می آورد پس آنجا که فرد ریاکاری با کنار زدن دیگران خود را بر مسندی می نشاند که از نظر ساختار اجتماعی مهم است در عمل با پر کردن آن موقعیت امکان دست یابی جامعه به خدمات فکری ومادی انسان های بزرگ را ازبین می برد که این عاملی می شود براینکه تمام امور جامعه به هرز برود و با اتلاف در منابع وفرصت ها جامعه صدمه ببیند و یا مردم با رنج وحرمان زندگی به انجام برسانندو یا به عبارتی به خاطر خوشی ریاکار این جامعه ومردمان عضو در آن است که دچار مشکل و گرفتاری می شود پس ریاکاری در نفس و عمل پدیده مذمومی می باشد که می بایداز آن دوری جست و با ریاکاران مبارزه نمود و گرنه هر جا که صفت ریاکاری نفوذ یابد در نهایت آن جامعه روی رفاه و سعادت نخواهد دید هرچند که در متن ومرکز این هرمان ونگون بختی فرد ریاکار وآنکه به ریا کار میدان ریاکاری می دهد قرار خواهند داشت اگرچه هر گز به باور آنها نخواهد آمد که در آتشی می سوزند که خود افروخته اند زیرا اگر جامعه ای به خاطر نضج رفتار ریاکارانه امکان توسعه و پیشرفت خود را با کنار زدن انسان های بزرگ وسپردن کار خود به افراد کوته اندیشه از دست بدهد برای محرومیت فرقی نخواهد کرد که در چه کسی را به صدا وفریاددر آورد زیرا که با بی خواب شدن یک نفر وبه فریاد آمدن او همه مردم خواب خوش را ازدست خواهند داد.
