دوست بزرگوارم رضا که به نوعی مرا یاد خودم می اندازد زیرا که او هم چون من با حساسیت وتعصب خاصی در بسیاری ازاوقات دغدغه های خود را پی می گیرد با ارائه مطلبی که حاوی نکات و پرسش های قبال تاملی است زمینه مباحثه بنیادی در یک حکم کلی تحت عنوان انسان و مسئولیت های او را فراهم نموده که امیدوارم بتوانم با پاسخ های هرچند به اختصار زمینه باز شدن موضوع و ادامه پرسش و پاسخ و یا حتی رفع ایراد و ابهام از سوی دوستان دیگر را فراهم آورم با این امید ابتدا عین مطلب آقا رضا را منعکس می دارم تا خوانندگان گرامی در کم وکیف موضوع و سئوال وجواب های صورت گرفته قرار گیرنددر ضمن از دوستان خواننده در خواست می شود آنچه را که به ذهنشان می آید مطرح سازند تا بلکه بتوانیم یک تمرین جدی و عملی مناظره را به صورت مجازی داشته باشیم.
با سلام جناب آقای اسدی
مقاله ی حضرتعالی را مطالعه نمودم، برایم چند سوال
مطرح شد
۱-
چرا باید مدیران نشریات مطبوعه ی ابهر که در
مکتب مدیر مسئول محترم ندای ابهر پرورش یافته اند به ایشان پشت کرده و به اردوگاه
دشمن زنجانی پناه ببرند؟
۲-
چرا در بین تمام نشریات منتشره در ابهر فقط
ندای ابهر تذکر دکتر خانمحمدی را به خود گرفته و آنرا تهدید خبرنگاران ومطبوعات
دانسته و به نقد آن می پردازد؟
۳-
چه اندازه مطمئن هستید که مدیر ویژه نامه ی
ابهر نشریه ی زنگان از دکتر دستور گرفته تا شهر را به آرامش دعوت کند؟
۴-
آیا مستنداتی در این زمینه دارید که ارتباطی
بین این جوانان دل کنده از ندای ابهر و نماینده وجود دارد یا مقاله ی شما بر اساس
پندارهای شخص حضرتعالی است؟
۵-
چه قدر اطمینان دارید که مدیر مسئول محترم
ندای ابهر اعمال نسبت داده شده به ایشان را که در نشریه ی موج بیداری درج شده بود
انجام نداده است؟
۶-
آیا تصور می کنید یک نماینده به نشریه ی مطیع
خود که می تواند از آن بهره های بسیار برد، دستور خودکشی می دهد؟ (کاری که موج
بیداری با خود کرد)
۷-
آیا خود حضرتعالی با مطالعه ی قبلی مقاله می
نویسید که به ندای ابهر این توصیه را می نمائید؟ در واقع بنده تمام مقالات
حضرتعالی (در مورد دکتر خانمحمدی )را فاقد اطلاعات دقیق یافته ام (با عرض پوزش)
۸-
آیا از نظر قانون مطبوعات نشر اکاذیب جرم
نیست؟ ولی علیرغم نشر مکرر اکاذیب و تهمت های زیاد به دکتر، ایشان در کمال
خویشتنداری و تحمل این اکاذیب که در مقالات انتقادی سریالی ندای ابهر، از آنها
شکایت نکرده اندف ولی شما نوشته اید اگر کوچکترین مدرکی علیه ما داشتند ما را به
سلابه می کشیدند.
۹-
حال تمام اتفاقات اخیر را در کنار سخن دکتر
قرار دهید" مطبوعات خواسته های مردم را مطرح نمایند نه خواسته های خود را، که
در این صورت بنده با یک مصاحبه ی یک ربعی مسائل پشت پرده را افشا خواهم کرد".
۱۰-
و در نماز جمعه ی روز قدس فرمودند: فردی که
یک رای به ما داده انتظار دارد حد اقل یک فرماندار و یک رویس آموزش و پرورش را او
تعیین کند.
با اجازه دوستان خواننده قبل از پرداختن به سئوالات بر خودم لازم می بینم که تعریفی موجز از برخی مفاهیم ارائه بدهم تا اگر هم پاسخی داده می شود پاسخ ها در داخل یک قالب از پیش طراحی شده باشد تا ادامه بحث از هدفی برخوردار شده و با تکرار مباحث اطاله کلام منجر به کم حوصله شدن خوانندگان نگردد و اعتراض هایی را برنیانگیزاند.
باید به خاطر داشت که همه دردسر انسان از زمانی آغاز گردید که او شهروند شد زیرا انسان با زندگی در پهنه طبیعت و دست زدن به مناسباتی عمدتا تواتری (مبادله پایاپای ویا کالا بکالا) نیازبه این نداشت که تن به اموری بدهد که در کنار تامین امنیت و رفاه بیشتر می توانست درگیری وتنازعات فراوانی را بین او ودیگران و حتی با بین او وخودش ایجاد کند اما چه می شد کرد پیشرفت و توسعه و برخورداری از تکنولوژی امکاناتی را در اختیار او قرار دادکه استفاده از آنها می بایستی با یکجا نشینی (شهر نشینی) و عقد قرار داد های اجتماعی توام گردد هر چندکه عمل به آنها می توانست گرفتاری هایی چون معضلات شهر نشینی و محدودیت آزادی های فردی را برای او در پی داشته باشد.
برای فهم حسی موضوع به ارائه تعریفی در رابطه با شهر از لوئیزویرث اقدام می کنیم او می گوید.شهر یك روند تغییرات(نرم،مستمر و کیفی نگارنده) است و نه یك تغییر خشن كه در تنگناها و خواستههای متعلق به یك پهنه یا عدهای از ساكنان و یا معیارهای فضایی و اداری محاط شده باشد. این یك شیوه زندگی است كه در مؤسسهای نسبتاً بزرگ دائماً میان انبوه افرادی كه از نظر اجتماعی ناهمگناند دیده میشود.
شما اگر به این تعریف متمرکز گردید در آن دو پاره تعریف مشاهده خواهید نمود که اولین آن مربوط به تعریفی می باشد که اساسا جوامعی در سطح ما(شوربختانه بیشتر ما)از آن استفاده می کنند و آن عبارت است از اینکه شهر منطقه ای جغرافیایی می باشد که با پذیرفتن تغییرات خشن(اقدامات راه سازی،ساختمان سازی و...) به یک پهنه برای زیستن مردمان تبدیل شده وبا مناظری بسیار ناهمگن (که تصور زیبا از آن می شود ودر آنها فضا های مسکونی و اداری تعبیه گردیده) محاط شده است ودر بخش دوم آن که مختص نگاه جوامع توسعه یافته می باشد که در این نگاه شهر به مجموعه ای متغییر منتسب می شود که در آن یک شیوه زندگی مبتنی بر تحول شکل گرفته که در موسسه ای بزرگ (حتما با اهداف مشترک در بین اعضاء)دائما میان انبوهی افرادی که از نظر اجتماعی ناهمگنند بکار گرفته می شود(تغییرعبارت مال نگارنده است).
حال اگر بخواهیم شهر خودمان را با عنایت به مفهومی که از بخش اول مستفاد می گردد تعریف کنیم که در نگاه همه ما مخصوصا در شهر ابهر این بخش حاکمیت دارد مسلم است که بایدشاکرو قدر دان مسئولان(مخصوصا شهرداری و شورا) ونمایندگان خودمان باشیم که در طی حدود چهل سال توانسته اند آن را از یک کوره ده با ساختمان های خشتی ومردمانی ساده و معتقد به مناسبات عشیره ای به یک هیولای تنوره کش که تمام منابع خاکی را از بین برده ومردمان حریصی را بوجود آورده که در زمین خواری و آهن وسیمان به هم پیوند زدن یک شبه ره صد ساله رفته اند تبدیل نمایند.
اما اگر بخواهیم از منظر بخش دوم مطلب به موضوع نگاه کنیم آیا با این پرسش مواجه نخواهیم شد که کدام یک از ما (مخصوصا آنانی که تحصیلاتی داشته اند و سری در میان سر ها در آورده اند) از میان این همه دود و آهن تل انبار شده در شهری مثل ابهر توانسته ایم به تغییر علاقه مند شویم و روشی را در زندگی خود حاکم گردانیم که در شکل گیری ،تعالی یابی و توسعه مترادف با مفهوم موسسه(که در آن همه تصمیم ها با عنایت به شرایط و تحول درنگاه واندیشه که ذاتی انسان است)اتخاذ می شود وهمه امور بر مبنای سود قوام ودوام بخشنده به ادامه حیات موسسه شکل می گیرد موثر بوده باشد.
امروز اگر شهر را يكي از پديده هاي بشري در محيط زيست به منظور اسكان، تامين معيشت، داشتن روابط اجتماعي و اقتصادي مد نظر قرار دهیم به جرات می توان ادعا نمود که ما در شهری چون ابهر تنها مسائلی چون اسکان وتامین معیشت را مد نظر قرار داده ایم و دیگر با مفاهیمی چون روابط اجتماعی و حتی روابط پایدار و منضبط اقتصادی کاری نداریم واز این روست که در نگاه به شهر تنها مفهوم و یا تعریف بر مبنای عددی را مورد توجه قرار می دهیم وعنوان می داریم که چون این مقدار مردم در آن زندگی می کنند باید شهر نامیده شود ودیگر کاری به این نداریم که این تعداد شهروند باید از امکاناتی در شان و اعتبار خود برخوردار باشند و یا برای اعتبار بخشیدن به شهر و مفتخر دانستن خود به این که در شهری تاریخی زندگی می کنیم دیگر با این که چگونه این شهر می باید تاریخی بماند کاری نداریم و در مفهوم حقوقی همیشه خود را طلبکار از شهر و منابع آن می دانیم وچون از ما پرسیده می شود که پس حق وطلب شهر از شما چه می شود شانه ای بالا می اندازیم ورد می شویم وتازه اگر کمی هم خود خواه تشریف داشته باشیم می گوییم که این شهر چه چیزی به من داده که می تواند از آن محل طلب کار از من باشد،
پس دوست عزیزم جناب رضا من اگر امروز صدا به فریاد بلندمی کنم به خاطر آن است که از حاکمیت نگاه نوع اولی به شهر خسته شده ام ومی خواهم مثل امریکاییها و یا اروپایی ها به آن نگاه کنم و بگویم که در ابهری که من امروز عنوان شهروندی آن را دارم باید امور عمومیش بر تغییر استوار باشد،روش زندگی مردمانش بر ساختار مندی یک موسسه ی پایدارشکل گرفته باشد،بر مناسبات بین مردمان آن روابط منسجم وعالمانه اجتماعی و اقتصادی حاکم باشد و در نهایت اینکه شهر من شهری باشد که روند تحولات آن را تلاش برای بهینه سازی شرایط فرهنگی و معتمدانه نمودن ارتباط های سیاسی شکل داده باشد.
مشخص است که با این انتظارات باید خواست من از نماینده،مسئولان متفاوتر از دیگران باشد،کار رسانه ای و اطلاع رسانی من کیفیتر از دیگران همکارانم در این زمینه باشد و حرفی را که می زنم با حرف های معمول زمانه فاصله داشته باشد واز این روست که انتظارم از همکارانم برای نوشتن و اطلاع رسانی مبتنی براصل مطالعه وتحقیق ونه نوشتن به سفارش این و آن است.
ادامه دارد
