در بخش پیشین مطلب با عنوان انتخاب و نظارت ودر سرفصلی تحت عنوان انتخاب می باید بر محوریت گزینش بین خوب و خوبتر صورت گیرد.بیان داشتیم که دو ممیزه دارا بودن صلاحیت گزینش بین خوب و خوبتر و داشتن هنر ومهارت قبول مسئولیت و به جا آوردن مطابق با خواست و انتظار عموم از الزامات منطقی و عقلانی برگزاری یک انتخابات مطابق با منافع و مصالح فردو جامعه می باشد که اولی را (توان انتخاب خوبتر از میان خوبان)باید انتخاب کننده ها داشته باشند و دومین ویژگی(داشتن صداقت که آیا می تواند مسئولیت مورد نظر را بر عهده بگیرد)مربوط به کاندیدا هایی می شود که می خواهند خود را برای برعهده گرفتن آن مسئولیت به مردم معرفی و با اخذ رای از آنها برر اریکه قدرت برسانند.
اما موضوعی که مهم است ومی تواند به درستی انتخاب و ضرورت توجه به داشتن صلاحیت انتخاب و ظرفیت قبول مسئولیت کمک نماید پاسخ به این سئوال است که اساسا چرا باید انسان زنده که عضویت در جامعه ای را پذیرفته و باید در بد و خوب آن مشارکت داشته و با تعهد عمل نماید دقیقا در خلاف جهت مثل معروف انسان زنده به وکیل نیاز ندارد باید وکیل انتخاب کند و کار ها و مسئولیت های اجتماعی خود را به کسی محول سازد که می باید بهتر از او به انتخاب دست زند؟
در پاسخ به این سئوال از سوی علمای علم کلام و علوم اجتماعی مباحث فراوانی مطرح گردیده که همه آنها در یک موضوع مشترک بوده اند و آن اینکه تمام مردم چون نمی توانند در یک زمان ومکان جمع شوند و همه آنها با سرعت لازم به توافق بر سر موضوعی برسند نیاز به این دارند که نماینده و یا نمایندگانی را از سوی خود که دارای دانش و مهارت مباحثه ومناظره و در نهایت بهره مندی از فن خرد ورزی می باشند انتخاب کنند تا با حضور در یک محل خاص و زمان های تعیین شده به جای آنها در انتخاب اهداف وروش های دست یابی به آهداف به اتفاق نظری که بتواند انگیزه فعالیت های جهت داده شده را در دیگران ایجاد کند دست بیابند.
پس نماینده انتخاب می شود که دقیقا در چیزی که به مرم مربوط است ومردم آن را مشکل و یا آرزوی خود می دانند وارد شود و با استفاده از دانش و تجربه ای که دارد و مهارت هایی که در حوزه خرد ورزی بدست آورده است به جای مردم به انتخاب خوب از خوبتر در حوزه فعالیت های هدفمند بپردازد ویا اساسا نماینده کسی است که می داند چون همه مردم نمی توانسته اند در یک جا جمع شوند و بر سر موضوعی عمومی به توافق و انتخاب درست ودر زمان لازم دست بیابند او انتخاب شده تا به جای همه مردم که به نوعی آن نیاز را در خواست و مطالبه خود از جامعه می دانند و برای حل آن مبالغی را تحت عناوین خاص به دولت می پردازند و یا در خزانه می ریزند راه حل های ممکن را ارائه دهد ودقیقا در همین جاست که اختلاف بین نمایندگان و منتقدان آنان آغاز می گردد زیرا که نمایندگان فکر می کند که مردم پس از انتخاب دیگر نبایدبر کار نماینده نظارت و دخالت داشته باشند و این نماینده است که با عنایت به مسائل مطرح شده در جامعه اقدام به طرح موضوع و تعیین خط مشی برای برطرف نمودن آنها می کند در حالی که منتقدین نظرشان به این است که کار مراجعه نماینده به مردم تازه پس از انتخابات و مشخص شدن نتایج آن آغاز می گردد زیرا که در انتخاب از میان کاندیدا های دیگر مردم بر کلیات توافق می نمایندو با تمرکز یافتن نظر اکثریت بر حول یک و یا چند نفر یکی ویا تعدادی از میان انان انتخاب می شوند و از این به بعد است که نماینده باید ارتباط گسترده ای را با موکلین خود ایجاد کند تا آنها به او بگویند که تا به امروز با چه مشکلات وموانعی روبرو بوده اند وفردا اگر تغییری که نتواند به رفع مشکلاتشان بیانجامد چه موانع و تنگناهایی را روبروی خود خواهند یافت (زیرا که برداشت تک تک افراد از موضوع وتنگنایی که برای آنها ایجاد می کند متفاوت وحتی متغییر خواهد بود).
پس اگر از من شهروند ساکن در یک شهر دانش بنیان بپرسند که از برای چه انتخاب می کنم من باید در پاسخ بگویم که اساسا چون من نمی توانم در همه جا حاضرشوم و در مقام دفاع از منافع و مصالح شخصی ومنطقه حیاتی خودم به دفاع و تببین مواضع بپردازم مسئولم که نماینده ای را از میان خودو دیگران برای انتقال انتظارات و مطالباتم در مراکزی که در آنها برای بحث و بررسی در خصوص مدیریت منابع و فرصت ها تشکیل می شود و تصمیم های آنها از طریق باید ها و نباید های شرعی و عرفی لازم الاجرا می شود آنکه را دارای صلاحیت های لازم است انتخاب نمایم ودر عین حال خود را موظف می یابم که با رصد روند تحولات او را همیشه در جریان تغییراتی که در انتظار و مطالبه ام به مقدار تغییر در دانش و آگاهیم ایجاد شده قرار دهم تا او بداند که بر مبنای شرایط از چه چه چیزی باید دفاع نماید ویا به فرایندی شدن چه چیزی استواری و ابرام داشته باشد.
واین نقطه ای است که در آن فاصله شهروندان عادی با شهروند فرهیخته و یا نخبه مشخص می گردد زیرا که شهروند عادی بدلیل نداشتن توان تحلیل شرایط و دریافت تغییراتی تدریجی که در فهم کمبود ها ونیاز مندی ها رخ می دهد نماینده را فرد همه چیز دانی می شناسد و باور می کند که می تواند معجزه نماید و حتی بداند که فردی که در خواب است تشنه می باشد ولی شهروندی که با توجه به حضور در مراتب مختلفی از دریافت دانش متوجه این واقعیت شده است که نباید دیروز و امروز و امروز و فردای مومن همسان هم باشد و یا اکتشافات علم بنیان انسان و سازمان های دانش بنیان اجازه نمی دهند که امروز و فردای انسان با کمبودها و نیازمندی های ثابت همراه گردد و هروز انسان با موضوعی جدید آمیخته می شود نماینده را موجودی انسانی با توانمندی های محدود می یابد که به نسبت نیاز ها و کمبود های دیروز انتخاب شده و حال که تغییرات دانش بنیان روز نویی ایجاد نموده که می باید نماینده جدیدی برای انتقال مشکلات و گرفتاری های تازه انتخاب شود و این از نظر قانون وهزینه ها امکان ندارد او موظف می شود که به یاری نماینده برود تا با انتقال آنچه که امروز موضوع ومسئله مردم وخود فرد است به او کمک نماید که با توان تحلیل جدیدی با مسائل برخورد نماید و راه متناسب با شرایط جدید برای حل گرفتاری های مردم را در پیش بگیرد.
پس مسئله اساسی در موضوع انتخاب دانش بنیان این است که ثبات در زندگی انسان معنا ومفهومی ندارد و هرروز دریافت انسان منجر به فهم جدیدی از شرایط می گردد که این فهم مدیریت با موازین نو را بر منابع و فرصت ها الزامی می سازد و چون انسان که نام نماینده یافته فرصت نمی کند که ادامه کار گذشته را توام با تلاش برای فهم شرایط تغییر یافته روز بکند از این جاست که او باید تیم های مشورتی قوی تحت عنوان مراکز مطالعه و تحقیق استراتژیک برای خود بنیاد گذارد تا آنها ضمن رصد تغییرات(دگرگونی سریع، عمیق و گسترده) وتحولات(دگر گونی های تدریجی) وپیدا نمودن راه کار های برون رفت و یا مواجه با آنها به نماینده این امکان را بدهند که در ضمن توجه به تعهدات گذشته خود را برای مدیریت شرایط جدید و دفاع از منافع ومصالح تغیر شکل یافته آماده نماید.
ادامه دارد
