در مطلب پیشین عمده وقت و انرژی صرف واکاوی این نکته شد که گفته شود انتخاب کننده و انتخاب شونده در شهر دانش بنیان باید بدانند که از نظر اخلاقی و عرفی چه وظیفه و رسالتی را بر دوش دارند و یا باید بر دوش بگیرند تا مطابق با آن در میدان مهم و تاریخ ساز انتخابات وارد گردند ویا به عبارتی آنجا که گفته می شود انتخابگر باید از خود بپرسد که برای چه انتخاب می کند اوباید بتواند پاسخ گوید که من چون نمی توانم راسا در تمام حوزه ها وارد گردم و در همه زمان ها حاضر باشم وموقعیت آن را ندارم که با مشارکت تیم های مشورتی قوی بدانم و بفهمم که چه چیزی باید بخواهم و یا خواسته های خود را به پکیجی از انتظارات و آرزو های سازمان یافته تبدیل کنم به نماینده رای می دهم
و آنکه خود وکارنامه اش را در مظان تجزیه ،تحلیل و موشکافی مردم قرار می دهد تا مردم با نشان دادن اقبال وانتخاب او را به مرکز بزرگ تجمیع کارشناسانه نظرات و تبدیل آن به قانون بفرستند و یا با رای خود او را به مجری قوانین تبدیل می سازند باید بگوید که اگر مردم بخواهند در انتخاب سختی که در پیش دارند با اطمینان بالایی او را از بین دیگر کاندیدا ها انتخاب نمایند او برنامه هایی دارد که می توانند با اتکاء به واقع بینانه و کارشناسانه بودن محتوا و فرم آن یقین حاصل بکنند که درانتخاب او اشتباه نکرده اند و یا به قولی بی گدار به آب نزده اند پس می توان گفت که پس از موضوع توجه ومسئولیت پذیری در انتخاب خوب مردم و کاندیدا ها در شهر دانش بنیاد بایدبه این واقعیت توجه نمایند
2- برنامه باید مبتنی براعتقاد بر محدودیت منابع و فرصت ها و گسترده ولاینقطع بودن آرزو ها و انتظارات تدوین شده باشد
متایسفانه در جامعه ما بدلیل دوری ساختار آن از حس نیاز به مطالعه وتحقیق و بنیاد گیری مناسبات موجود در آن بر سنت و سنت گرایی موضوع برنامه ریزی و یا برنامه داشتن از اهمیت برخودار نمی شود تا جایی که حتی اگر از آنکه باید انتخاب کند پرسیده شود که نماینده را برای چه انتخاب می کنی ویا چه انتظاری از نماینده داری حتی طرف سئوال اگر دارای مدرک دکتری از دانشگاه باشد در پاسخ می گوید که انتظار من این است که نماینده به وظایف قانونی خود عمل نماید ویا اگر از او پرسیده شود که اساسا چرا در انتخابات شرکت می کنی خواهد گفت که من این را وظیفه ای شرعی برای خود می دانم و یا چون بزرگان جامعه شرکت در انتخابات را مورد تاکید قرار داده اندمن هم وظیفه خود دانسته ام که در انتخابات شرکت داشته باشم این در حالیست که او دراصل نمی داند و یا نیازی در خود احساس نمی کندتا بداند که نماینده چه وظیفه ای شرعی و یا قاونی دارد ویا در اصل به این نکته واقف نیست که در جامعه ای دینی وبه مصداق لکم دینکم ولی دین، هرکس مسئول چیزی است که نیت به انجام آن می کند و در عمل توفیق به آن می یابد یعنی من مسئولم در چیزی که انتخاب می کنم و نتیجه ای که از آن حاصل می آید و به هر میزان که دانشم برای درک شرایط اجتماعی ووظیفه ای که می بایدبرعهده بگیرم افزون شود این مسئولیت افزون می گردد و در این جا کسی در دادگاه الهی پیگیر این نمی شود که من با توجه به امر وتاکید چه کسی دست به انتخاب زده ام بلکه به ممصداق آیه شریفه هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون از من دانا و تحصیل کرده پرسیده می شود که پس کجا رفت دانش ومهارتی که با مصرف منابع و فرصت ها بدان دست یافته بودی و می باید با اتکاء بدان در انتخاب سره از ناسره شرکت می کردی و از اینجاست که سره وناسره محوریت خود را بر دانش بنیانی متکی می سازد و ار من وما می خواهد که با مراجعه به آنکه خود را کاندیدای مسئولیت نمایندگی من کرده است بپرسم که
الف- چه مقدار از خواست وانتظار من که با او در انتظار و آرزو متفاوت می باشم (وباید باشم) خبر دارد؟
ب- برای تحقق آنچه که من از او انتظار دارم و می گوید که از آنها با خبر است چه پیش بینی تضمین شده ای (برنامه) ارائه می نماید؟
ج- آیا او می داند که من انسان موظفم برای افزون نمودن انگیزه برای فعالیت، آرزو و انتظار دور و دراز داشته باشم؟
د- آیا او می داند و در برنامه ریزی بدان توجه نموده که منابع و فرصت ها برای پرداختن و تولید محصول نمودن محدودمی باشند و یا جامعه توان فراهم آوردن هرچه را که من می خواهم ندارد و یا فرصت موجود برای این کار کافی نیست؟
و....
براستی من وما کی دنبال پرسیدن از کاندیدا ها بوده ایم ویا به خود زحمت داده ایم که با ریز بینی در آنچه که کاندیدا های محترم می گویندبدانیم که آنها آیا واقعا چون ما فکر می کنند و یا مثل ما به شرایط اجتماعی و محدودیت های آن نظری می اندازند؟
باید پذیرفت که در شهر دانش بنیان یک مسئله مهم وجود دارد وما چون به دانش ومسئولیت های دانش پژوهانه وقعی نمی نهیم از کنار آن با تساهل رد می شویم و آن اینکه من در دوران عمر تسمیه شده ام فقط فرصت ساختن وپرداختن دارم وچون عمرم به پایان برسد حکم موجود خسر الدنیا و الاخره ای را می یابم که آتش حسرت تمام درونش را فرامی گیرد که چرا در فرصتی که داده شده بود طبق وظیفه و رسالتی که داشتم عمل ننمودم و آن زمان این آرزو چیزی است که فقط حرمان ودرد را متوجه من می سازد.
پس حال که فرصت نیک اندیشی و توجه عمیق برای من وجود دارد و جامعه نیز از امکاناتی برخوردار است که می توانداشتباهات و خطا های مرا جبران نماید آیا مناسب نیست که به تعلیمات عقیدتی و دینی برگردیم و با توجه به آیه شریفه هر عملی هرچند کوچک توجه وتبعات خاص خود را خواهد داشت(نقل به مضمون) اعمال خودرا هر چند کوچک در ترازوی عقل و در آیینه قران وسنت واجماع بریزیم وچیزی را برای اعتصام درانتخاب برگزینیم که موردتاییداین چهار عنصر قرار گرفته باشد ویا
آنکه خود را کاندیدا نموده و با توجه به ااعتماد به نفس برآمده از خودشناسی که از آن برخوردار است فکر می کند که می تواند مسئولیت نمایندگی دهها هزار نفربا تمایلات و آرزوهای مختلف را بر عهده بگیرد آیا از خود پرسیده است که
الف- من چقدر این مردم و انتظارات آنها را می شناسم؟
ب- چقدر توان در خودم سراغ دارم که با اتکاء به آن می توانم تنها به خواست و انتظار آنها کوش بدهم(عمل نمودن پیش کش)؟
ج- چه قدر دوست دانا و آگاه در کنار خود می بینم که با اعتماد به یاری آنها (می دانم که ) می توانم خواست واقعی مردم را جمع آوری و آنالیز نمایم؟
د- چه مقدار آگاهی از داشته های طبیعت و انسان های داخل آن دارم و می دانم که می شود بااستفاده از آنها خواست ابتدایی عمومی را برآورده ساخت؟
ودر نهایت اینکه چه مقدار فرصت و وقت می گذارم تا برای به جا آوردن تعهد خدمت به مردم بهترین روش ها را انتخاب نمایم و با بهترین و رساترین زبان به مردم بگویم که اگر نتوانستم ویا نمی توانم خواست وانتظار آنها را برآورده سازم دلیل آن در چیست و یا مردم باید چه کمکی به من بکنند تا من بتوانم موفق در بجا آوردن وظیفه باشم.
براستی آنکه لحظه ای با خود خلوت نمی کند ویا بادمجان دور قاب چینان این اجازه را به او نمی دهند که با خود خلوت کند می داند که باید قبل از آنکه کارنامه اش در دادگاه عدل الهی و یا قضاوت مردم باز گردد و مورد محاسبه قرار گیرد بخود به حسابرسی از خویش و آنچه وعده داده و بود وبه جا نیاورده بپردازد تا بداند که چه کاری برای مردم کرده و یا چه برنامه واقع بینانه ای برای آنان داشته است؟.
ادامه دارد
