فعالیت اجتماعی واثربخشی آن در شکل گیری ساختارشهری، دانش بنیان
گفتیم که اساس هر اجتماعی که از انسان ها تشکیل می شودبر فعالیت هدفمند استوار است و یا به عبارتی نمی توان اجتماعی از انسان ها را مشاهده نمود که در آن افراد برای انجام کاری جمع نشده باشند و یا اینکه محصول و نتیجه ای از کار خود راانتظار نداشته باشند حتی اگر آن کار با نیت تفریح و سرگرمی باشد زیرا که در این صورت هم افراد دور هم جمع می شوند تا با کنار زدن مرارت و تلخ کامی و یا بدر نمودن خستگی انرژی جدید و انگیزه تازه ای را برای انجام فعالیت های بعدی بدست آورند براین مبنا می توان گفت که هر فعالیت فردی و یا اجتماعی برای محقق ساختن هدفی و یا به مرحله عمل در آوردن نیتی صورت می گیرد وکار ارزیابی و بازرسی از اعمال افراد و یا گروه های اجتماعی زمانی می تواند مفید فایده و یا منطبق بر نتایج قابل اتکاء باشد که بتوان بتوسط آن اهداف و یا نیت افراد و گروه ها را مورد تجزیه وتحلیل قرار داد مثلا آنجا گه گفته می شود بخشی از ساختار شهر دانش بنیان بر شالوده و رکن فعالیت های اجتماعی مستقر می شود در اصل مقصود این است که گفته شود فعالیت هایی تحت عنوان فعالیت اجتماعی این اهداف را دنبال ویا بر مبنای این نیت جمعی شکل می گیرد و یا به مسیر خود ادامه می دهد مثلا اگر فرض نماییم که محوریت فعالیت های اجتماعی انسان بر مشارکت استوار می باشد و یا انسان برای انجام فعالیت های خود دنبال این موضوع می گردد که چگونه در شکل گیری سرنوشت فردی و اجتماعی خود در داخل قالبی که خود ابعاد آن رابرگزیده و یا عضویت در مجموعه آن را پذیرفته است دخالت داشته باشد این ذهنیت در ما ایجاد می شود که تمام اقدامات در حال انجام ویا برنامه ریزی شده می بایددر حوزه شناسایی ظرفیت های اجتماعی و انطباق آنها با توان و قابلیت های اعضاء جامعه صورت پذیرد تا با بهره گرفتن از تمام پتانسیل های موجود بشود فعالیت های اجتماعی را در مسیربهینه سازی فرایند مشارکت عمومی سمت و سو داد ویا به عبارتی ما اگر خواهان شکل گیری شهری دانش بنیان هستیم و یا اکرامید واری ما به این است که با دست یابی به متد های ویژه شکل گیری دانش بنیانی در شهر های خود را سرعت بخشیم باید این واقعیت را بپذیریم که باید به سوی ساکنان در آن شهر برویم تا با افزودن به دانش و انگیزه آنها در حوزه های مشارکتی تمام اراده و انرژی موجود در شهر را در قالب تلاش برای ساختن وآباد نمودن وارد کنیم واین پروژه ای زمانبر و سخت است که می باید با شکل گیری سئوالات ذیل در ذهن شهروندان و تلاش آنها برای یافتن پاسخ های مطابق با فهم ودرک علمی و تجربی خود آنها صورت پذیرد زیرا که به تجربه و تحقیق ثابت گردیده که با تئوری و نظریه های قالبی و یا وارداتی نمی شود شهروند متعهد و پر تلاش ایجاد نمود بلکه برای این کار باید سراغ خود آنها و جهان بینی که دارند ووظایفی که برای خود از داخل این جهان بینی استخراج نموده اند رفت و با تقویت مبانی مستحکم ومثبت آن جهان بینی و برطرف نمودن نقاط ضعف و یا مبهم آن شهروندان را برای قبول نقش در فعالیت های اجتماعی و یا تلاش برای پاسخ به سئوال های ذیل قانع نمود.
1- دلیل عضویتم در شهر چه بوده است؟
ضعف ساختاری فرهنگ عمومی ما در این است که هیچگاه تلاش نداشته و یا شهروندان را وادار نساخته که از خود بپرسند که دلیل عضویت شان در شهر چه بوده است مثلا منی که در منطقه شناط زندگی می کنم و تازه مدعی این هستم که روشنفکرم و بسیاری از حقوق ووظایف شهروندی را میدانم ومی فهمم هنوز ندانسته ام و یا نخواسته ام بدانم و یا حتی گذشتگان من به خود زحمت نداده اند تا به من بفهمانند که من تنها چون در این منطقه زاده شده ام شناطی نام نگرفته ام و یا چون پدر و مادرم در این منطقه بوده اند و زندگی مشترک داشته اند من شناطی نام نمی گیرم بلکه از همان روزی که زاده شده ام این مفهوم را قبول نموده ام که به من شناطی بگویند و این تعهدرا بر عهده گرفته ام که در جهت تقویت بنایان هایی که بر مبنای آنها شناطی نام می گیرم و تقویت آنها می تواند مایه افتخار و معرفی من به عنوان شهروند برخوردار گردد تلاش کنم ویا به عبارتی عضویت من در شهر تعهدات متقابلی را بر من وشهر ایجاد می کند که اگر به آنها وقوف نیابم مشخص است که نه شهر سامان عالمانه ای می یابد ونه من می توانم از امتیازات شهروندی برخوردار شوم.
2- وظایف و حقوق مرا چه کسی و بر چه مبنایی مشخص و الزامی می کند؟
من وما ندانسته ایم که قرار دادهای موجود بین من و شهر که در دو حوزه عرف و شرع تعین محدوده می شوندنباید به توسط کسی و یا سازمانی به من تحمیل گردد و یا اساسا چنین تحمیلی صورت نمی گیرد بلکه همه آنها لیستی از توافقاتی می باشد که در تدوین و تفسیر آنها خودمن و یا انسان هایی از نوع من مشارکت داشته اند مثلا آنجا که در دین اسلام مفهومی کاملا منطقی و عالمانه تحت عنوان هیچ جبر و الزامی در پذیرش دین وجود ندارد و یا حتی پیامبر گرامی اسلام(ص) در نوع ارتباط با آنانی که درعمل به عقاید خود پافشاری می نمایند به آزاد گذاشتن آنها امر شده است ویا در مفهومی دیگر موضوع مهاجرت مطرح گردیده همه اینها موید آن است که انسان تا زمان پذیرش یک عقیده و یا گردن نهادن به قرار دادهایی که منشور عضویت نامیده می شود آزاد است اما پس از آنکه پذیرفت که بر مبنای آنها حدود ارتباط خود با دیگران ومجموعه شهر را سامان دهد این الزام برای او جبری می شود که پای تعهداتش بیاستد و یااگر توان ایستادن وعمل کردن ندارد از آن شهر برود واز این روست که فرد عضویت یافته در شهر دیگر نبایددنبال پیدا نمودن مقصر برای محدودیت ها و کمبود ها بگردد تا از طریق آن بتواند به توجیه عدم مشارکت دست زند کسی که خود باعث و بانی تمام مسائل است باید با پذیرش مسئولیت در مسیر برطرف نمودن اشکالات حرکت نماید.
3-من از شهر چه می خواهم و در تحقق این خواست چه می توانم بکنم؟
اگربخواهیم دوباره به مفهوم انسان شهروند باز گردیم و به این نکته منعطف شویم که انسان تنها با ممیزه فعالیت ارزش گذاری می شود و هرکه فعالیت های سود آوری برای خود و دیگران داشته باشد از درجه و اعتبار بالاتری برخوردار می شود مشخص می شود که شهروند از شهر انتظارش این است که امکان وفرصت فعالیت برای او فراهم آورد و شهر در بوجود آوردن این امکان به شهروند بگوید که چگونه می تواند در بر پایی امکان و فرصت فعالیت به شهر کمک نماید زیرا که تنها در صورت پیدایش چنین ارتباطی است که شهر آرمانی ویا جایی که در آن انسان می فهمد زکجا آمده و آمدنش بهر چه بوده و به کجا می رود و این رفتن چه تبعاتی را برای او در پی خواهد داشت بوجود می آید براستی ما در چه دوره ای از تاریخ تمدن خودمان به صراحت و شفافیت تمام در یافته ایم که می باید شهر امکان و فرصت فعالیت را برای ما ایجاد کند و یا کی به من وما یاد داده اند که باید انتظاری از شهر داشته باشیم و برای تحقق این انتظار می باید وظایف و تعهداتی را گردن نهیم ؟من تا آنجا که سراغ دارم ویادم می آید به من گفته شده که آنچه در اختیار داری از سرت هم زیاداست و باید قانع بدان باشی!!!
در نهایت اینکه فعالیت اجتماعی تنها به این نیست که فرد دربدر بدنبال این باشد که ببیند در چه زمانی و یا در چه مکانی اجتماع به او نیاز مند می شود و او باید به کمک آن بشتابد بلکه فعالیت اجتماعی در فهم مشارکت و بکار گیری مهارت در ترسیم بهترین سرنوشت برای جامعه ساختاری می گردد و شهروندی می تواند در فعالیت اجتماعی عنوان نخبه و یا فرهیخته بیابد که بکوشد تا بداند که در هر شرایطی چه باید بکند و یا چه وظیفه ای را بر عهده بگیرد حتی اگر خود جامعه متوجه اهمیت وبغرنجی شرایط نباشد پس می توان گفت که در فعالیت اجتماعی شهروند همیشه در بین دو نقطه چه داریم و چه باید داشته باشیم در حرکت است زیرا که چه باید داشته باشیم اگر محقق گردد برای زمان پس از تحققش در اصل به چه داریم تبدیل می گردد.
