چند روز پیش یکی از دوستان با کامنتی از من خواست که با مراجعه به وبلاگی مطلب منتشر شده در خصوص فرهنگ جاری عزاداری برای شهداء کربلا نظر خودم را در فرم ومحتوای آن مطلب ارائه دهم ومن هم بنا بر وظیفه به آن مطلب مراجعه وضمن شیوا و پر محتوا یافتن مطلب بر خود لازم دیدم که در تکمله ای برآن بیان بدارم که اگر امروز تفاوت هایی میان فلسفه تاریخی موضوع کربلا و ماهیت اعمال ما ایجاد شده است وهمین تفاوت ها مانع از اثر بخشی این آموزه بزرگ تاریخی در نظام اجتماعی بخصوص سیستم تعلیمی و تربیتی ما می شود از چیست؟
در واکاوی ابهام های موجود ابتدا لازم است به این نکته اشاره گردد که ارکان ساختاری داستان کربلا را چه امور و یا واقعیت هایی تشکیل می دهد تا با ارزیابی شرایط امروزین ما مشخص شود که چرا ما به جای پرداختن به متن اصلی داستان و پند آموزی از آن بیشتر تابعی از حواشی ساخته و پرداخته ذهن خودمان شده ایم و یا به جای حسینی شدن بیشتر کربلایی شده ایم.
همانگونه که در تاریخ اسلام آمده امام علی(ع) از سوی پیامبر برای جانشینی ایشان برگزیده گردیدند که متاسفانه این موضوع از سوی برخی جریانات برتافته نشد و شرایط به گونه ای شکل گرفت که آن حضرت پس از خلفایی به نام ابو بکر،عمر وعثمان ومتفاوتراز نحوه انتخاب آنها که توسط برخی ازبزرگان انتخاب می شدند با مراجعه و بیعت مستقیم مردم برای امر مدیریت سیاسی و عقیدتی جامعه برگزیده شدند و پس از شهادت ایشان مردم مجددا با مراجعه به خاندان این بزرگوار فرزند بزرگشان امام حسن(ع) را به خلافت برگزیدند که آن امام براثر نامردمی های بکار گرفته شده از سوی معاویه و در یک شرایط خاص صلحی را پذیرفت که به عنوان بزرگترین سند تاریخی سیاسی در صدراسلام شمرده می شد که در یکی از بند های آن معاویه متعهد گردیده بود که برای زمان پس از مرگ خود برای فردی از خانواده خود از مردم بیعت نگیرد وموضوع خلافت به خاندان علی باز گردد اما معاویه برخلاف تعهدات خود در قبال پیمان نامه برای فرزندش یزید اقدام به اخذ بیعت از مردم نمود که همین تخلف مشروعیت و حتیمیت قیام امام حسین(ع) را باعث گردید.
حتما برخی از دوستان خواهند گفت که با عنایت به قدرتی که معاویه انباشته بود و رخوتی که گریبان مردم را گرفته بود و امام (س)می دانستند که با شرایط موجود نمی شود به مبارزه دست زد خوب چه می شد که امام(ع) مثل دیگران سکوت می کردند و یا با برخورداری از قدرت و محبتی که مردم مدینه نثارشان می کردند در آن شهر می مانند وخود وخانواده را با خطر مواجه نمی ساختند.
منطق فوق در ظاهر درست به نظر می رسد و یا به نوعی می توان گفت که داستان امروزین زندگی ماست اما واقعیت امراین بود که در پیمان صلح منعقد شده بود که شکسته شدن پیمان این حق را به طرف مقابل می دهدکه دست به اسلحه ببرد و با شکاننده پیمان دست به قتال بزند و یا اگر به محتوای قرآن برگردیم در این کتاب عظیم آمده که با زیر پا گذارندگان پیمان قتال کنید آری من وما امروز برای از سر باز کردن مسئولیت وتعهد هزاران توجیه پیدا می کنیم ویا با خطر ناک دانستن شرایط سکوت می نماییم اما کسی که مکتبی می باشد ودوام وبقای مکتب برای او مهمتر از هر چیزی است مسلم است که شکستن پیمان و دستور قرآن در برخورد با فردی که تخطی نموده مواجه و رویارویی را طلب می کند که فرد دارای عقیده هیچگاه از آن رویگردانی نمی کند.
با این تفسیر اگر به زندگی امروزمان برگردیم و هیچ پیمان وعهدی را دربین خودمان استوار نیابیم ویا پیمانمان تا خشک شدن جوهر تدوین آن دوام نیابد آیا این بد عهدی و سست بودن را نمی توان ناشی از آن دانست که ما با قرآن و اخلاق بیگانه شده ایم ومسلم است که در چنین جامعه ای انسان زبون و ترسو اگربخواهد از حسین(ع) حرف بزند ویا خودرا شیعه ایشان بنمایاندحتمادنبال دلایل قیام ایشان در دوران قبل از ورود به کربلا نخواهد بود زیرا که در ادوار مزبور همه سختی های خود سازی و کسب آمادگی برای برپایی حادثه کربلا نهفته است واین چنین تمرین و فعالیتی برای افرادی با شرایط ما بسیار سخت است اما درآوردن چند ده هزار تومان از جیب و ریختن آن در صندوق هیئت و یا پختن چند ده کیلو برنج و پخش نمودن آن در بین مردم (هرچندکه این اندک هم برای افرادی چون من خیلی سخت است)این سختی ها را در بر ندارد تازه زمینه تبلیغاتی بسیار خوبی هم می تواند باشد.
گفتیم که شکستن پیمان مشروعیت اقدام به قیام را فراهم آورد وحتی تکلیف ووظیفه امام(ع) را مشخص ساخت خوب بعد ازاین امر امام باید با مردم صحبت می نمود و به آنها گذشته ووظیفه اخلاقیشان را یادآور می شد وهمین حرکت برای تبلیغ ووانمایی شرایط باعث شد تا قیام و علت آن در سراسر جامعه اسلامی معرفی گردد و مردم چند شهر به خصوص کوفه که امام وخاندان بزرگ ایشان را می شناختند و اعتقادشان به این بود که تنها در زیر سایه رهبری این خاندان است که می توان به فلاح رسید دعوت از ایشان برای کوچ به کوفه و تبدیل آن به مرکز قیام را عملیاتی نمود.
براستی ما که خود را شیعه حسین(ع) وخاندان ایشان می دانیم چرا فکرمی کنیم که تبلیغ اهداف قیام تاریخی ایشان تنها در این است که علم و کوتل بلندنماییم وچون از ما پرسیده شد که ایشان چه می گفتند تنها به این نکته اتکاء کنیم که ایشان مظلومانه شهیدشدند براستی در کجای تاریخ مشاهده شده است که فردی با تمام اعتقاد و ایمان به پا بخیزد تا باور خود را عمومی نماید و در این راه مردانه و با صلابت کشته شود وآنگاه افراد سست عنصر و خصلتی چون من که نای روی پا ایستادن و عمل به تکالیف و وظایف شرعی را ندارند براحتی بتوانند اورا مظلوم بنامند.
ایشان اگر مظلوم بودند و هستندبه خاطر آن است که نه درزمان حیاتشان و نه در سال های پس از حماسه بزرگشان امتی که خود را پیرو ایشان می دانستندبه کلامش و هدفش نپرداختند ویا به آنچه که می بایداز قیامش بدست می آوردند و دربسیاری اززمان ها دقیقا بدست آوردند عمل نکردند ووفادار نماندند مثلا مگر ما در انقلاب سال پنجاه و هفتمان با یاد و نام حسین (ع) پیمان نبستیم که با آرمان هایش پیمانی استوار و جاودانه ببندیم وبر سراین پیمان تا پای جان بمانیم پس چگونه شدکه هنوز سی و اندی سال از آن تاریخ نگذشته به روزی رسیدیم که هر کدام از ما به بهانه ای اززیر بارتعهد وپیمانی که بسته بودیم فراری شده ایم نگویید این گونه نیست و ما هنوز هستیم زیرا که اگر گفته ما درست بود این همه اختلاف،نابه هنجاری کنشی وواکنشی،اختلاس،چاپلوسی وتملق و... که در فرهنگ من شیعه رسوخ و نفوذ یافته ریشه نمی دواند وکارم را به آنجا نمی کشاند که تمامی برداشت من از حماسه بزرگ کربلا به سر و سینه زدن و گریه کردن به کسی باشد که کمال افتخار و اعتبار بود در حالی که وضعیت من ذلیل بیش از هرکسی مستحق گریه کردن می باشد.
گفتیم که پس از تبلیغ چرایی قیام دعوت نامه ها ارسال شد و امام که چه با کوفه و چه بدون آن خود را موظف به عمل و اقدام بر مبنای دستور دین و خدا می دانست حرکت را آغاز کرد و در هرجا به بیان و تبیین مواضع خود اقدام نمود که یکی از بزرگترین و غنی ترین سخنرانی ها در نشست روشنفکران مکه ودر کوه منا صورت گرفت ایشان در آن سخنرانی مطالبی را بیان می دارند که اگر من وما بخواهیم تنها به گوشه ها و فراز هایی از آن عمل کنیم باور بکنید که دنیا و آخرتمان چون روز روشن می شود و دیگر نیازی به این همه علم وکوتل برای اینکه بگوییم حسینی هستیم نیاز نخواهیم داشت من بنا بر وظیفه تمام سخنان آن امام همام را منتشر می سازم تا دوستان خواننده بدانند که امام بر حقمان در کربلا برای چه چیزی شهید شد و من وما امروز از آن امام بزرگ و اسوه بی بدیل تاریخی چه برداشتی داریم
بسم الله الرحمن الرحیم
*ای مردم، بزرگان عبرت بگیرید از موعظهای که خداوند به دوستان خود در قرآن میفرماید اگر شما خود را اولیای خدا میدانید، و اگر دیندارید و مخاطب قرآن هستید پس بیتفاوت نمانید و احساس تکلیف کنید! آیا ندیدهاید که خداوند چند بار در قرآن به روحانیون مسیحی و یهودی به شدت حمله فرموده و آنها را توبیخ کرده است که چرا مردان خدا در جامعه و حکومت بیعدالتی و فساد دیدند و سکوت کردند؟ چرا اعتراض و انتقاد نکردند؟ و فریاد نکشیند؟ و نیز فرمود:«نفرین بر کسانی از بنی اسرائیل که کافر شدند. آنها که امر به معروف و نهی از منکر نکردند، و چه بد عمل کردند.»
* خداوند علمای مسیحی، یهودی و روحانیون و آگاهان ادیان قبل را نکوهش کرد زیرا ستمگرانی جلوی چشم آنها فساد میکردند و اینان میدیدند و سکوت میکردند و دم برنمیآوردند. خداوند چنین کسانی را کافر خوانده و توبیخ کرده که چرا در برابر بیعدالتی و تبعیض و فساد در حکومت و جامعهی اسلامی ساکت هستید و همه چیز را توجیه و ماستمالی میکنید و رد میشوید؟ چرا سکوت کردهاید؟ علت آن این است که عدهای از شما میخواهید که سبیلتان را چرب کنند و عدهای از شما هم میترسید که سبیلتان را دود بدهند. عدهای طمع سفره دارید و سفرهی چرب میخواهید تا بخورید و میگویید که چرا خودمان را به زحمت بیندازیم و با نهی از منکر و انتقاد و اعتراض ریسک کنیم؟ فعلا که بساطمان رو به راه است و عدهای از شما نیز میترسید. اما مگر در قرآن نمیخوانید که فرمود از مردم نترسید از حاکمان و صاحبان قدرت و ثروت نیز نترسید از من بترسید! آیا شما این آیه را ندیدهاید؟ آیا سورهی توبه را نخواندهاید که میگوید زنان و مردان مومن نسبت به یکدیگر ولایت اجتماعی دارند و حق دارند در کار یکدیگر دخالت بکنند. به این اندازه که یکدیگر را امر به معروف و نهی از منکر کنند. خداوند این حق و اجازه را داده است که شما نسبت به یکدیگر بیتفاوت نباشید بلکه حساس باشید. اگر همین یک اصل امر به معروف و نهی از منکر یعنی نظارت دائمی و انتقاد و اعتراض و تشویق به خیرات و عدالت و مبارزه در برابر ظلم و بیعدالتی و تبعیض اجرا بشود بقیهی فرائض، تکالیف الهی نیز اجرا می شود و همین یک حکم را شما عمل بکنید! نترسید! دنبال دنیا نباشید! سورچران نباشید! اما هیهات که شما اهل همین یک تکلیف هم نیستید. ولی من هستم. امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام و دین است منتها دعوت زبانی تنها نه صرفا اینکه ای مردم بیایید و مسلمان شوید! اسلام خوب است و به بعضی شبهاتتان پاسخ بدهیم و تمام. اما نهی از منکر با رد مظالم، جبران همهی بیعدالتیهایی که میشود و شده است. و نه صرفا گفتن اینکه عدالت خوب است و ظلم بد است. یعنی در برابر ظلم و ستمهایی که شده، ایستادن و آنها را عقب زدن و جبران بی عدالتیها، وظیفه عملی شماست. باید درگیر شوید و با ستمگران، چشم در چشم بایستید و بگویید: نه! باید انتقاد و اعتراض کنید و یقهشان را بگیرید. تقسیم عادلانه بیت المال و اموال عمومی و توزیع عادلانه ثروت حکم خداست. گرفتن مالیات از ثروتمندان و هزینه کردن آن به نفع فقرا ادامه همان تکلیف است. شما گروهی که به آدمهای خوب مشهورید و عالمان دین خوانده میشوید، به خاطر خداست که در نزد مردم هیبت دارید و هم بزرگان و هم ضعفا از شما حساب می برند.
* به نام دین از شما حساب می برند و احترام میگذارند و شما را بر خودشان ترجیح می دهند. در حالی که هیچ فضیلتی بر آنها ندارید. و هیچ خدمتی به این مردم نکردهاید. و مردم مجانی برای شما احترام قائلاند. و شفاعت شما را می پذیرند. شما به نام دین است که اعتبار و نفوذ کلمه دارید. در خیابان ها مثل شاهان نام می برید. و با هیبت و کبکبه رفتار می کنید. به راستی چگونه به این احترام و اعتبار اجتماعی رسیدهاید. فقط به این علت که مردم از شما توقع دارند که به حق خدا قیام کنید. اما شما در اغلب موارد از انجام وظیفه و احقاق حق الهی کوتاهی کردهاید و حق رهبران الهی را کوچک شمرده اید.
* حق مستضعفان و طبقات محروم جامعه را تضییع کردهاید. شما نسبت به حق ضعفا و محرومین کوتاه آمدهاید. این حقوق را نادیده گرفتهاید و سکوت کردهاید اما هر چیز که فکر میکردید حق خودتان است مطالبه کردید. شما هرجا حق ضعفا و مستضعفین بود کوتاه آمدید و گفتید ان شاءالله خدا در آخرت جبران میکند اما هر جا منافع خودتان بود ان را به شدت مطالبه کردید و محکم ایستادید. شما نه مالی در راه خدا بذل کردید و نه جانتان را در راه ارزشها و عدالت به خطر انداختید و نه حاضر شدید با قوم و خویشها و دوستانتان به خاطر خدا و اجرای عدالت و اسلام درگیر بشوید. با همهی این کوتاهیها از خدا بهشت را هم میخواهید؟ پس از همهی این عافیت طلبیها و دنیا پرستیها منتظرید که در بهشت همسایهی پیامبران او باشید! در حالی که من میترسم خداوند در همین روزها از شما انتقام بگیرد. خداوند از شما انتقام خواهد گرفت. مقام شما از کرامات خداست. دستاورد خودتان نیست. شما مردان الهی و مجاهدان و عدالتخواهان را اکرام و احترام نمیکنید و تکلیف شناسان را قدر نمیدهید. حال آنکه به نام خدا در میان مردم محترمید. میبینید که پیمانهای خدا در این جامعه نقض میشود و آرام نشستهاید و فریاد نمیزنید اما همین که به یکی از میثاقهای پدرانتان بیحرمتی شود داد و بیداد به راه میاندازید. میثاق خدا و پیامبر خدا زیر پا گذاشته شده، شما آرامید، سکوت کرده و آن را توجیه میکنید. حال میثاق پیامبر در این جامعه تحقیر شده است؛ لالها، زمینگیران، کوران، فقرا وبیچارهها در سرزمینهای اسلامی بر روی زمین رها شدهاند و بیپناهند و کسی به اینها رحم نمیکند. شما به این وظیفهی دینی و الهیتان عمل نمیکنید و کسی مثل من هم که میخواهد عمل کند، کمکش نمیکنید. میثاق خدا این است که بیچارهها و زمینگیرها نباید در شهرها گرسنه بمانند و کسی به دادشان نرسد. این میثاق خداست و شما خیانت کردهاید. شما مدام به دنبال ماستمالی و مسامحه؛ یعنی سازش با حاکمیت هستید تا خودتان امنیت داشته باشید، ولی امنیت و حقوق مردم برایتان مهم نیست. فقط امنیت و منافع خودتان برایتان مهم است. همهی اینها محرّمات الهی بود که میبایست ترک میکردید و نکردید.
* شما میبایست این ستمگران و فاسدان را نهی از منکر میکردید و نکردید، و مصیبتتان از همه بالاتر است. چون عالم به دین و اصحاب پیامبر بودید و چشم مردم به شما بود و شما را نمایندهی اسلام میدانستند. مجرای حکومت و مدیریت و رهبری جامعه باید به دست علمای الهی باشد که امین بر حلال و حرام خداوند هستند، اما شما کاری کردید که این مقام را از آنها گرفتند و موفق شدند حکومت را منحرف کنند، زیرا شما زیر پرچم حق متحد نشدید و پراکنده و متفرق شدید و در سنت الهی اختلاف کردید با این که همه چیز روشن بود. اگر حاضر بودید زیر بار شکنجه و توهین، مخالفت کنید و در راه خدا رنج ببرید، حکومت در دست صالحان بود، اما شما در برابر بیعدالتی و ستمگران، تمکین و امور الهی و حکومت را به اینان تسلیم کردید، حال آنکه آنان به شبهات عمل میکنند و طبق شهوات خود حکومت میکنند و دین را از حکومت تفکیک کردند. فرار شما از مرگ، اینان را بر جامعه مسلط کردند، شما به زندگی دنیایی چسبیدهاید و حاضر نیستید از آن جدا شوید.اما بدانید که هر کس در راه خدا کشته نشود، عاقبت میمیرد.آیا گمان میکنید اگر شهید نشوید تا ابد زنده میمانید؟ اما اگر شهید نشوید، مدتی بعد با ذلت میمیرید. شما از دنیا دست بر نمیدارید، اما دنیا از شما دست برمیدارد. پس ای علمای الهی، تا دیر نشده جانتان را در خطر بیاندازید و از حیثیتتان در راه دین و ارزشها مایه بگذارید و فداکاری کنید. شما این ضعفا و مستضعفین و فقرا و محرومین را دست بسته تحویل دستگاه ظالم دادهاید. گروههایی از مردم بردهی اینان شدهاند و مثل بردههای مقهور و شکست خورده، زیر دست و پای آنان له میشوند. عدهای نان شبشان را نمیتوانند تهیه کنند. در هر شهری عدهای را گماشتهاند که افکار عمومی را بسازند و به مردم دروغ بگویند. مردم نمیتوانند دستی را که به سمتشان میآید تا به آنها زور بگوید، عقب بزنند و از خود دفاع کنند. شما همهی این صحنهها را میدیدید و کاری نمیکردید. اینان عدهای ستمگر و صاحبان قدرتاند که علیه ضعفا و محرومین بسیار خشن عمل میکنند و به روش غیر اسلامی حکومت میکنند و متاسفانه بی چون و چرا هم اطاعت میشوند. در حالی که نه خدا را میشناسند و نه آخرت را قبول دارند. تعجب میکنم از شما که این زمین زیر پای ظالمان صاف و پهن است، عدهای باج بگیر حکم میرانند، و کارگزاران حکومت هم بویی از عاطفه و انسانیت و مهربانی نبرده اند و شما هم باز ساکتید.
*خدایا تو میدانی که قیام ما لهله زدن برای سلطنت، تنافس در قدرت و گدایی دنیا و شهرت نیست، بلکه تنها برای برپاکردن نشانههای دین تو قیام کردیم. این علامتهای راهنمایی و تابلوهای راه را انداختهاند و من میخواهم دوباره این تابلوها را برپاکنم. قیام برای این است که مردم گیج و گمراه شدهاند و باید آگاه شوند و باید خونمان را به صورت این خواب زدهها بپاشیم تا بیدار شوند.
