در مبحث گذشته زمانی که از تفاوت های موجود میان زندگانی و زنده مانی صحبت به میان آوردیم هدفمان این نبود که بگوییم تغییر فرهنگ منجربه فهم و تلاش برای تیدیل زنده مانی به زندگانی خود به خود و تصادفی حاصل می آید بلکه می خواستیم بگوییم که برای دست یابی به تغییرات نگرشی در حوزه زندگی ابتدا نیاز به این هست که فرد این باور را در خود پرورش دهد که او با جانواران دیگر تفاوت های فراوانی دارد و این تفاوت ها او را وا می دارد که ارزیابی و مقایسه خود با آنها را از طریق معیارها و ارزش های خاصی به انجام برساند که انسان برای تدوین و نهادینه نمودن آنها در ساختار فکری و رفتاری خود قرن ها تلاش داشته است و یا به عبارتی زمانی انسان می تواندبدانچه که استحقاقش را دارد برسد که او اساسابداند که از خود و جامعه چه می خواهد و برای بدست آوردن و یا تامین این هدف یا اهداف چه وظایف ومسئولیت هایی را بایدبر دوش بگیرد وگرنه فردی که نتواند ویا نخواهدکه بداند آرزو ومطالبه اش چیست و یا اگر در پی ساختن وپرداختن امکانات و فرصت هایی متفاوت با دیگر جانداران حتی انسان است چه بایدبکند مسلم است که او در تمام عمر خود را مصادف با تنگناها و محرومیت هایی خواهد دید که همه آنها محصول نداشتن تصویری روشن از آینده و برنامه ای برای ساختن آن است.
اما آنجا که فرد آرمانی توانست آرزو و انتظار آرمانی برای خود تدارک ببیند ویا با دست یابی به فهم دقیقی از استحقاق و استطاتتش توانست حدود رفتاری خود را در جامعه معیین ومشخص دارد این وظیفه براو مترتب می گردد که در هماهنگی با دیگران و برای تحقق اهدافی که هم از نظر گستردگی و هم از نظر عمق از انتظار و آرزوی او بزرگتر می باشند و حتی ممکن است که آرزو وانتظار او را هم در بر بگیرند ونام آرمان و یا ایده ال های اجتماعی بیابند از خود بگذرد تا به اجتماعی بپردازد که محل امنی برای او ودیگران خواهد بود ویا به عبارتی می توان گفت که در شهر دانش بنیان فراوان خواهند بود انسان هایی که خودرا بدهان شیر می اندازند تا او را سیر بنمایند بلکه در زمان استراحت شیر دیگران بتوانند خودرا از گزند و آسیب او در امان بدانند ویا خود را از حوزه خطر برهانند واین نه تنها یک افتخار و یا دین برای جامعه تلقی نمی گردد بلکه شهروند دانش نهاد می داند و یا به تجربه بدست می آورد که یکی از مهمترین وظایفش این است که بایدبرای همه بکوشد تا دیگران نیزبرای او به ازخود گذشتگی تن بدهند برای همه دل بسوزاند تا آنها نیز دوستش بدارند و برای با او بودن سر و دست بشکنند.
پس آنجا که فردی برای رهیدن همنوعان از بلا خود را به آتش گرفتاری و حرمان می اندازد ویا بلا را به جان می خرد تا دیگران بتوانند به سلامت از فراز های در پیش رو گذر کنند این کار را نه ازبرای آن انجام می دهد که برای او جشن افتخار برگزارنمایند ونه چنین سختی هایی را به جان می خرد تا باز ماندگان ازاو بتوانند امتیازی فراترازدیگران بدست آورند بلکه او همه این کار ها را می کند تا همنوعان او بتوانند در ادامه مسیر زندگی آنچه را که به رسالت بر دوش گرفته اند به درستی به انجام برسانند زیرا که او با توجه به تعلیماتی که در یافت داشته می داند که زندگی و تمدن انسانی در او ختم نخواهد شد و نسل های فراوانی پس از اوخواهند آمد و خواهند رفت تا هدف غایی خلقت محقق گردد ودر این راه آنکه فرصت می یابد تا خود را فدیه راه رهایی مردمش نماید مسلم است که به فوزی عظیم دست خواهد یافت.
درضمن باید به خاطر داشت که رسیدن به چنین موقعیتی(شهروند آرمانی،عمل ایثارگرانه) به وجود صفات و یا پروراندن ممیزه هایی در فرد نیاز مندخواهد بود که فهرست وار عبارت خواهند بود از
الف- قبول واقعیت تغییر
بی گمان کسی که فکر بکند زمانه در سکون است و یا ترس از آن داشته باشد که مبادا جزیره آرامش او متغییر گردد آدمی است که چشم واقع بینش کور گردیده است ودر جریان تحولات و تغییرات اجتماعی به تابعی نعل بالنعل از حوادث تبدیل خواهد شد وآنکه قبول کند که ابر و باد ومه وخورشید و فلک در کارندتا او نانی به کف آرد و به غفلت نخورد مسلم است که خود را برای تمام احتمالات و اتفاقات آماده نموده وبا آمادگی به مواجه با اتفاقات خواهد پرداخت و با گشاده دستی آنها را مدیریت خواهدنمود واز بروز حوادث تلخ و صدمات جبران ناپذیر جلوگیری خواهد کرد وچنین آدمی مشخص است که هنجار ها را خواهد شناخت و در استفاده از آنها کوتاهی نخواهد نمود.
ب- فرو گذاردن کاری که توان انجام آن را ندارد.
کسی که انتخاب نگرش و رفتار خاص خود را با بهره گیری از ارزش ها و معیار های تعریف شده به انجام رسانده است وبر مبنای ره یافت های عالمانه می داند که در برابرتمام اموری که بتوسط اوبه انجام می رسد مسئول است ومورد مواخذه قرار خواهد گرفت مسلم است که از پذیرش کاری که می داند قادر به انجام آن نیست خود داری می نماید زیرا می داند که معطل گذاشتن کار مردم و یا وارد نمودن خسارت به اموری که به نوعی برای مردم حیاتی محسوب می شود خیانت است
ج- تن دادن به انتقادات و مواخذه های منتقدان.
درشهر دانش بنیان افکار عمومی و ابزار هایی که در جهت گیری افکار عمومی می توانندموثر واقع شوند محترم شمرده می شوند و کسی نمی تواند به خود این اجازه را بدهد که با فرافکنی و یا لجن پراکنی صاحبان اندیشه و دیده بانان منافع و مصالح جامعه را از حضور و مداخله در تسریع و سالم سازی چرخه آزاداطلاعات دور دارد واین چنین است که کار ها در همان زمان مقرر در برنامه و با همان هزینه هایی پیش بینی شده به انجام می رسد.
پس آنجا که گفته می شود در شهر دانش بنیان شهروند آرمان گرا همه چیز و همه کسی را مقدم بر خود می انگارد ویا به عمل ایثار گرانه دست می زند تا بتواند با عمومی نمودن امنیت باعث شناسایی و پرورش استعدادها شود و یا چنین شهروندی با پذیریش این واقعیت که ایستایی و سکون در منطق خلقت جایی ندارد و منطق تغییر شامل حال و هوای انسان هم می شود و اجازه نمی دهد تا امروز او مثل دیروزش باشد و با به این واقعیت تن می دهد که کار و مسئولیتی را بپذیرد که توان به جا آوردنش را دارد و یا احترام و لطف خود را شامل کسانی می کند که همچون آیینه دنبال پیدا و عیان نمودن نقاط ضعفش می گردند تا او را از غفلت و بی توجهی مصون دارند مشخص است که همه اینها عناصر و اجزای یک قانون کلی و همه شمول می باشند که اگر مورد توجه و دقت عموم مردم واقع شوند زمینه برای فراهم آمدن قانون یکی برای همه وهمه برای یکی آماده می شود و در چنین جامعه ای مسلم است که شادابی باعث افزایش انگیزه و باهم بودن باعث افزایش قدرت می شود و همه از آنچه واقع می گردد راضی وخشنود می شوند و تاسف بار آنکه در جامعه ای چون جامعه ما که هیچ یک از این اصول رعایت نمی گردد نه شادمانی حاصل می شود تا مایه افزایش انگیزه گردد و نه توافقی بوجود می آید تا قدرت برای ارتقاء امنیت صد چندان بشود.
