در بخش پایانی مطلب گذشته عنوان کردیم که درجامعه سنتی ما نباید چشم انتظار تحول و یا تغییر جامع و اثر گذار در پیوند های درونی و ارتباط با شهر های پیرامونی بود زیرا که کمتر اتفاق می افتد که در این ساختار بسته و بی تحرک تدبیر و مدیریت علمی بر امکانات وفرصت ها محلی از اعراب بیابد وهمین نکته باعث شده تا دوستانی با گذاردن کامنت های مختلف به ابراز نظر و یا رد و تایید ادعای صورت گرفته بپردازند که برای تکمیل فرمایشات و بیانات دوستان در این بخش اقدام به ارائه مولفه هایی که موید سنتی و راکد بودن جامعه است اقدام می نماییم.
هنجار چیست وچه تاثیری در شکل گیری ارتباط و استمرار آن دارد؟
از نظر جامعه شناسی آن چیزی که برای جامعه درست وخوب شناخته می شود و مردم می توانند بر مبنای آن فعالیت و ارتباط خود با دیگران را سرو شکل بدهند هنجار و یا در زبان انگلسی نرم نامیده می شود از این روی می توان عنوان نمود که هرچه سطح و گستردگی هنجار ها بیشترباشد عناصر تشکیل دهنده آن جامعه با دستی باز تر در مسائل شرکت می نمایند و به نوعی ارتباط های دامنه دار و گسترده ای امور اجتماعی را در بر می گیرد و نتایج شایسته ای را متوجه آن می کند و بر عکس آن نیز این چنین است که اگر جامعه شرایط بسته ای را پیش روی عناصر تشکیل دهنده خود قرار دهد و شفافیت لازم برای ایجاد ارتباط در اختیار آنها نگذارد مسلم است که آنها نخواهند توانست تا بر مبنای معیار ها و ارزش های مورد اتفاق و اتکای جامعه به فعالیت و ایجاد ارتباط اقدام نمایند و از این روی مناسبات درونی که می تواند تعیین کننده حدود و نوع حضور و سهم پذیری افراد وعناصر جامعه باشند شکننده و بی ثبات گردند.
حال با توجه به آنچه که در پارگراف فوق آمد آیا ممکن است که من شهروند ساکن در یکی از شهر های ایران و یا استان زنجان بتوانم براحتی و بدون دغدغه به ساختار اجتماعی ایران و استان زنجان مراجعه کنم و با دست یابی به نرم ها و یا هنجار های مورد قبول این جوامع که در اصل بنیاد و شالوده فرهنگی همسانی دارند بگویم که چه چیزی در آنها خوب وارزشمند شمرده می شوند تا بر مبنای چنین داوری و قضاوتی بتوانم به ایجاد ارتباط با سایر شهروندان و یا تعیین محدوده برای فعالیت های خود اقدام نمایم و یا با عرض تاسف باید بگویم که از چنین امکانی بی بهره می باشم و بدلیل وجود تنگناهای متعدد در محدوده و حوزه ارتباط قادر نیستم که برای آینده خود و دیگرانی که به نوعی سرنوشت آنها مرتبط با فعالیت و اقدامات من است طرح و برنامه مناسبی داشته باشم؟
در پاسخ به این دو سئوال وابهام می توان گفت که خوشبختانه در فرهنگ عمومی ما هنجار های بسیار روشنی تدوین ونهادینه شده است که می توان با تمرکز بر روی آنها اصول ثابت و منظمی را برای ادامه زندگی با برنامه تدوین نمود ومورد استفاده قرار داد اما آنچه که باعث شده من وما نتوانیم در موقعیت های مختلف رفتار و برنامه خود را مطابق با هنجار های نهادینه شده در فرهنگ عمومی بنماییم این است که ما با نوعی بیماری مزمن هنجار گریزی درگیر و روبرو شده ایم که این امر انعطاف وتحرک را از ما در ربوده است مثلا در فرهنگ عمومی ما هنجاری وجود دارد دراین مورد که از کثرت ظن نسبت به دیگران خود را دور نگه دارید ویا تا زمانی که جرمی از سوی کسی به اثبات نرسیده با دیده مجرم به او نه تنهانگاه نکنید بلکه تا می توانید حداقل در دل خودتان او را از چنین اتهامی مبرا بدانید خوب اگر چنین پاره فرهنگ و یا هنجاری در جامعه ما نهادینه می گردید وهمه ما موظف می شدیم که تا زمان اثبات جرم وتایید آن از سوی مراجع ذیربط با دیده همکاری و تعاون و یا حتی رفع سوء ظن از همشهری به او و ارتباطی که باید با او داشته باشیم نگاه کنیم مسلم است که در این صورت می توانستیم بسیاری از اتلاف در فرصت ها ومنابع را تحت کنترل ومدیریت بگیرم و با تمام انرژی و امکانات برای همکاری و یا مشارکت درراه انداختن فعالیت های بزرگ و سود آور اقدام نماییم اما چرا و به چه دلیلی با وجود چنین هنجاری ما ندیده ونشناخته به دیگران انگ و اتهام می زنیم و بدون آنکه جرمی از سوی فردی و در مراجع صالحه به اثبات برسداو را تکفیر می نماییم موضوعی است که باید ریشه آن را در کند بودن تولیدنیاز ما در احتیاج به همکاری با دیگران شناسایی نمود ویا به عبارتی این بیان را داشت که ما اساسا در جامعه ای زندگی می کنیم که در آن نیاز به داشتن ارتباط با دیگران به تابعی از سیاست باری به هر جهت و یا مصداق مثل عامیانه جهنم این نشد آن تبدیل می شود و گرنه آنجا که در منطق اقتصادی عنوان می گردد که برآیند فعالیت های جمعی همیشه بسیاربیشتر از فعالیتی می باشد که افراد جامعه تک تک به انجام آن مبادرت می ورزند مسلم است که راندن افراد به ظن نمی تواند با منطق اقتصاد علمی هموا شود ویا زمانی که ضرورت و الزام تعاون همانگونه که در فرهنگ عمومی ما بخشی از تقوای محسوب می گردد یک هنجار تلقی می شد و همه مجبور می شدند که برای بالا بردن ضریب موقعیت و نقش خود این صفت محسنه و پسندیده اجتماعی را در خود نهادینه نمایند امکان نداشت که این مقدار واگرایی در اعمال و افکار ما به چشم بیاید به نحوی که در لوای آن بسادگی و با عنوان خودی و غیر خودی گروه گروه از مردم را از محوریت منافع ومصالح جامعه دور سازیم.
براستی آن جایی که نماینده مجلس ، شورا ، فرماندار ، شهردار ویا هر یک از مدیران اجرایی نمی خواهند و یا تلاش نمی کنند تا با مراجعه به هنجاری چون شاور الرجال شارکهم فی عقولهم از دانایی و یا مهارت دانش آموختگان شهر و شهرستان برای طراحی برنامه و ارائه پروژه های مهندسی شده استفاده نمایند ویا اساسا همه آنانی که می بایدامر را با مشارکت عمومی صاحبان خرد به انجام رسانند با مشورت بیگانه و یا به نوعی ازکمک خواستن از دیگران فراری می باشند چگونه می توان امیدوار به بهره برداری حداکثری از منابع انسانی جامعه بود؟
ودقیقا بر مبنای این ابهام است که امروز در جامعه ما دانش آموخته و دارنده تخصص تولید فکر به کناری گذارده می شود و مدیریت و طراحی و مهندسی حوزه های مختلف مخصوصا حوزه فرهنگی جامعه به کسانی سپرده می شود که یا تخصص تولید فکر ندارند و یا اینکه برای کاری که در اختیار گرفته اندمهارت های مدیریتی لازم را بدست نیاورده اند واز اینجاست که فرصت های می آیند ومی روند و ما تحول و تعالی لازم را در بحث هنجار ها ونهادینه شدن آنها در امور عمومی جامعه مشاهده نمی کنیم.
شهر دانش بنیان ساختار خود را بر هنجار هایی بنا می نهد که صلابت و سلامت آنها را تجربه نسل های گذشته به اثبات رسانده است و پس از آنکه شاکله خود را بر مبنای این هنجار ها بنیاد گذارد این اجازه را به فرصت طلبان نمی دهد که آنها را به بازی بگیرند و یا با سست نمودن قوام ودوام آنها تفسیری مطابق با امیال خود از آنان ارائه دهند براین مبنا آنچه که امروزه در شهر ما در جریان است و در آن هرکسی که به جایگاه قدرت ومدیریت رسید بیگانه از هنجار های موجود در فرهنگ عمومی و حتی باور های نگرشی جامعه می گردد کار خلاف عرف و شرع است زیرا که عرف و شرع هم خود هنجار هایی هستند که برای دوام و قوام یافتن جامعه آمده اند.
امروز اگر شهر ما در چنبره ای از مشکلات چون بیکاری ،اعتیاد،سرقت،سرکشی و طغیان نسل جوان گرفتار آمده است به خاطر بی توجهی به هنجار های مورد پذیرش در جوامع علم بنیان است که از جمله آنها پذیرفتن مسئولیت هایی می باشد که فرد توان انجام و یا حتی تخصص ومهارت به جا آوردن آنها را ندارد که بایدبرای برطرف نمودن این مشکل اقدامات جامعی بکار گرفته شود وگرنه تا زمانی که فرصت های استخدام و یا گزینش مسئولان به صورت در گوشی و سفارشی توزیع می گردد نمی توان برای پیدایش تغییر و حاکمیت هنجار ها امیدوارانه به آینده نگاه کرد.
