وقتی از هنجار هایی چون عمل به مسئولیت ووظیفه ودوری ازغفلت و بی توجهی سخن به میان می آید وجایگاه و تاثیر آنها در موضوع شکل گیری ساختار ی دانش بنیان برای شهرمورد بحث وواکاوی قرار می گیرد به خودی خود آیتم هایی در منظر نگاه و تفسیر قرار می گیرد که که برای پرداختن به آنها نیاز به حوصله و دقت عمل بسیاری پیدا می شود که امید وارم این شاخص ها درادامه بحث مورد اشاره قرار گیرد و خوانندگان عزیز بتوانند از آنها بهره های لازم را ببرند.
1- واقع بینی و دوری جستن از استیلای خصوصیت واقع پنداری بر حوزه تصمیم سازی و تصمیم گیری
همانگونه که دوستان پیگیر مباحث مطلع شده اند مهمترین ابزار انسان برای درک شرایط و برنامه ریزی و طراحی مدل های مناسب برای ایجادتغییر در آن تمرین وممارست برای نهادینه نمودن هنر تلاش برای آشنایی با واقعیت ها و حقایق است آنهم آنگونه که هستند ونه آنگونه که ما دلمان می خواهد که باشند.
ویا به عبارتی انسانی می تواند به عنوان یک شهروند خوب در مسائل و مشکلات شهری خود را معرفی نماید که بداند شرایط حاکم برجامعه نبایدایستا و ساکن باشد(زیرا که خلقت اساسا بر منطق تغییر و حرکت و یا گوناگونی در حالات شکل گرفته و از برای همین است که ما مسلمانان در آغازین ساعات سال نو از خداوند طلب تحول در احوال ،دگرگونی در نوع نگاه به واقعیت ها ودر نهایت تدبیراموری که در اثنی شب و روز به انجام می رسد می شویم)ودر این تغییر اوست که باید با شناسایی واقعیت هایی که می تواند برای بهبود سامانه های زندگی انسانی مفید واقع شوند دست بکار تغییر و وارد حوزه فعالیت نمودن انسان نمودن آنها بزند.
اما مشکلی که در راه اندازی چنین فرایندی متوجه شهروندان علاقه مند به دانش می باشد این است که در بسیاری از اوقات خواست وتمایل افراد ویا ایده ال هایی آنها با تغییر ماهیت دادن در واقعیت ها آنها را ازشکل موجود خود خارج نموده و به آنها هیکل و هیبتی فرای دریافت های علمی و تجربی می دهند و یا به نوعی انسان را هپروتی می سازند وهمین عاملی می شود تا فرد نتواند با اقدامی عالمانه و خردمندانه هماهنگی و تناسب لازم بین محدودیت های موجود در منابع،فرصت ها و توانمندی های خود جامعه ایجاد کند تا از طریق آن بداند و یا بفهمد که آیا می تواند و یا جامغعه قادر است که با تمرکز دادن خود برای دست یابی بدانها اقدام نماید و یا اینکه فعالی دراین عرصه بدلیل نداشتن پشت بند های مناسب و یا حمایت های لازم در بین راه متوفق خواهد شد و با برچسباندن انگ شکست و ناکامی بخش های وسیعی از افراد و عناصر نتعهد به مشارکت در تغییر در سرنوشت جامعه را بی انگیزه ومایوس خواهد ساخت برای دریافت حسی موضوع مثالی می زنم تا دوستان بدانند که برخی از افراد با تعمیم واقع پنداری های خود نه تنها نمی توانند تحرک پایداری را در میان جمع ایجاد کنند بلکه با خوش خیالی های بدون خاستگاه علمی خود ضمن بر باد دادن منابع و فرصت ها موج های سونامی گونه ای از یاس و ناکامی را توجه جامعه می نمایند.
همانگونه که می دانیم عدالت نه تنها خواست و تحقق آن آرزوی تمام انسان ها بوده وخواهد بود بلکه عدالت زمینه و بستر لازمه توسعه انسان و پیدایش تمدن های توسعه دهنده به حرکت وتعالی بخش اجتماعات انسانی است و تا محقق نگردد امکان ندارد که اهداف خلقت برای ایجاد جامعه الهی بدست آید حال اگر کسی بخواهد چنین بستری را تنها با اتکای چند چاه نفتی و فروش سیل آسای مواد استخراج شده از آنها در سطح جهان عدالت را محقق سازدآیا می توان او را فردی واقع نگر دانست و با طرح و برنامه های او امید وار به ایجادجامعه الهی و آرمانی بود؟
مسلم است که پاسخ این سئوال نه می باشد زیرا که به تحقیق می توان ادعا نمود که نه تنها نمی توان با فروش نفت و یا یک محصول مادی عدالت را در یک نقطه کوچک جغرافیایی محقق ساخت بلکه با این کار بدلیل ترویج راحت طلبی و رفاه غیر کارکردی جامعه را از عدالت دور ساخت پس برای عدالت چه باید نمود تا جهانی گردد؟
در پاسخ به این سئوال بسیار اساسی باید گفت که تحقق شرایط کلی تحول وپویایی در جامعه انسانی قبل از هر چیزی به ورود وتولید دانش نیاز مند است تا از طریق آن بتوان با کشف رابطه علت ومعلولی نظامندی لازم برای در کنار هم قرار دادن علت های اصلی ومثبت اقدام برای تحول را ایجادنمودتا بی نظمی نتواند سیاست باری به هر جهت و یا دم غنیمتی را بر افراد و اجتماع تحمیل نماید و پس از آن باید مشخص ساخت که فرد و جامعه در اساس دنبال چه نوعی از تحول می باشند تا در زیر بلیط پیدایش و نهادینه شدن آن اهداف خلقت و یا جامعه تحول محور محقق گردد ومسلم است که برای این کار نیاز به این هست که تمام منابع مادی و معنوی جامعه و ساختار های قوام بخش به فعالیت های بابرنامه فراخوانده و یا کشانده شوند تا از برایند حضور و مشارکت همه جانبه و پایدار تمام عناصر اجتماعی رفاه و سعادت عمومی حاصل آید.
با عنایت به مقدمات ارائه شده اگر بخواهیم مباحث مربوط به انتخاب نماینده وگسیل او به مجلس برای انتقال خواست و انتظار عمومی را مورد بررسی قرار دهیم آیا نمی توانیم بگوییم که این کار از سوی مردم به انجام می رسد که در همه تصمیم ها نظر و رای آنها لحاظگردد و چون چنین هدفی مورد نظر است پس باید نماینده امکان آن را فراهمنمایدکه همه مردم بتوانند در تصمیم سازی ها با بیان خواست وانتظار خود مشارکت نمایند و همه خواست خود را (به حق و نابه حق) عنوان بدارند تا به تناسب امکانات و فرصت های موجود اولویت بندی صورت گیرد و بر مبنای اولویت ها انتظارات مردم تامین گردد براین مبنا بیان این نکته که خود نماینده دارای آن توان و صلابت لازم هستند که می توانند با تشخیص سره و از ناسره امور عمومی مردم را به صلاح بگرایانند از نظر عقلی بعیدمی نماید و بیشتر به واقع پنداری شبیه می گردد و یا اینکه گفته شود نماینده با گرد هم آوردن آگاهانی که معتمد او می باشند دیگرنیازی به جلب نظر دیگران ندارد باز این را می توان خیال بافی دانست زیرا که در منطقه ای که حدود سیصدهزار نفر زندگی می کنند اعتماد نمودن بدرستی نظر تنها چند نفر عقلانی به نظر نمی رسد و در نهایت اتکاةء به این نکته که هر آنچه نماینده می کند عین صواب است با واقع پنداری و داشتن نظر و تفکر ایده الی می باشد زیرا که او آمده و یا نماینده شده که برای تحقق انتظارات وآرزوهای همه مردمان ساکن در منطقه تلاش داشته باشد و چنین وظیفه و رسالتی محقق نمی شود مگر آنکه همه در شکل گیری انتظارات و آرزو ها آنهم با عنایت به ظرفیت های مادی و قابلیت های معنوی جامعه مشارکت داشته باشند.
ادامه دارد
