در شماره پیشین مطلب به این نتیجه رسیدیم که همرنگی با جماعت بعضا ما را به شرایطی داخل می نماید که هدایت عالمانه امور از دستمان در می رود ویا به نوعی ما به تابعی نعل بالنعل از حاکمیت مختصات ومتغییر های تشکیل دهنده موقعیت تبدیل می شویم و به جای آنکه بخواهیم وبتوانیم راهی را آغازنماییم که به وضعیتی جدید ودارای قابلیت های قابل اتکاء بیانجامد خودرا ساکن در یک وضعیت و راضی به شرایط می نمایانیم .
در آسیب شناسی چنین حالتی می توان دلایل متعددی را مطرح نمود اما آنچه که می تواند در این بخش از مطلب مورد توجه و موشکافی قرار گیرد مولفه ای مذموم و نامناسب در فرهنگ عمومی ما می باشد که می توان آن را
5- نهادینه نشدن ضرورت پاسخگویی به خود و دیگران در منش و شخصیت فردی و گروهی
دانست .در چرایی پیدایش این مولفه ونهادینه شدن آن در کنش و واکنش کنشگران سیاسی، اجتماعی می توان عوامل متعددی را مورد اشاره قرار داداما چون جای بحث این موارد دراین کلام نمی باشد و عمدتا ما دنبال این هستیم که بدانیم چگونه می توان با نهادینه نمودن منطق پاسخگویی موضوع علم بنیانی در جامعه را مورد بررسی قرار داد علل مزبور را لاپوشانی می کنیم و بیشتر دنبال ضرورت ها و الزامات نهادینه نمودن این مولفه می گردیم.
همانگونه که همه ما می دایم انسان چون دانست که به تنهایی نمی تواندبرای خود امنیت ایجاد کند و با دست یابی بدان این تضمین را باربیاورد که می توانددر نزدیکترین زمان و در کوتاهترین موقعیت مکانی با بهره بردن از محصول برآمده از تلاش دیگران نیاز مندی های خود را برطرف سازد و یا با برخورداری از دانش ومهارت های دیگران آگاهی و تخصص ناقص خود را تکمیل و با نزدیک ساختن مهارت ودانش عمومی برایند تولید جمعی را در دسترس خود داشته باشد به توافق بر سر محدود نمودن خود در قالب و چار چوب جامعه رسیدو یا قرار داد هایی را امضاء نمود که از طریق آن می توانست آزادی ناشی از فراراز ترس نقص وناتوانی را تجربه نماید واز این رو بود که حتی با طیب خاطر بخشی ازاراده وحق انتخاب و تصمیم گیری خود را به وکلایی بخشید که بهتر از او می توانستند تصمیم بگیرند و یا اگر بهتراز او نبودند اما مورد اقبال جمع بودند و می توانستند با استفاده از دانش وتخصص او ودیگران که با مشورت امکان پذیری می گردید شرایط بهینه ای را برای زندگی او وآنانی که در آن منطقه زندگی می کردند ترتیب دهند.
اما لازمه این کار این بود که او هزینه های مربوط به قرار گرفتن مسئولان در جایگاه تصمیم گیری را بپردازد و یا شرایطی را فراهم نماید که در جایگاه تصمیم گیری نشستگان بتوانند با فراغ بال بیشتری منابع مادی ومعنوی برای سهولت در تصمیم گیری را در اختیار داشته باشند واین میسر نمی گردید مگر آنکه او بخشی از در آمد های خود را تحت عنوان مالیات برای پرداخت هزینه های گرد هم آمدن تصمیم گیرندگان و یا اجرایی نمودن تصمیم هایی آنان بپردازد و یا اینکه با استفاده از دانش و مهارت های خردورزانه خود آنان را به سویی هدایت نماید که تضمین کننده انتظارات ومطالبات او ودیگر همشهری های او باشد واز اینجا بود که موضوع مسئول به معنی پاسخگو به مطالبات مردم و سئوال کننده ویا مواخذه ومطالبه گر مفهومی گردید زیرا که شهروندان در قالب شهری که همه چیزش به تصمیم های درست مرتبط می گردید مجبور می شدند که چیزی را بخواهند که در کنار برطرف نمودن نیاز مندی ها و کمبود های آنان موثر در بهبود شرایط دیگران که هستند و آنانی که خواهندآمد هم باشد و یا بر مبنای منطق همه برای یکی و یکی برای همه فرد مجبور بود چیزی را آرزو و مطالبه خود بیانگارد و برای تامین آن تلاش کند که برای دیگران هم یک آرزو تلقی می شد ویا همه بدنبال چیزی باشند که برای اکثریت قریب به اتفاق شهروندان راضی کننده باشد حال اگر کسی می آمد و با بی توجهی و یا غفلت خود حرکتی را موجب می شد که منافع جمع را در خطر قرار می داد و یا مصلحت های جامعه را مغفول می گذاشت وظیفه دیگران این بود که با مواخذه و یا حتی تنبیه مانع از آن شوند که خود خواهی و خیره سری او بتواند منافع ومصالح جمع را در خطر اندازد و یا حتی با هزینه نمودن در خصوص ایجادنهادهایی این امکان را فراهم آوردند که به صورت سازمان یافته بر فعالیت های تک تک افراد جامعه نظارت داشته باشند و با مشاهده علایمی از انحراف و یا غفلت در به جا آوردن وظایف آن افراد را به موضع اصلی باز گردانند.
متاسفانه این فرایند بنا بدلایلی همیشه بدرستی به اجراء گذاشته نمی شد و یا شکل نمی گرفت زیرا که انسان آزمند که همیشه اسیر نفس اماره می باشد و یا مترصد یافتن حوزه های خارج مانده از نظارت قانون است منافع فردی خویش را بر مصالح جمع ترجیح می دهد و با مال خود نمودن موقعیت ها و امکان دست یابی به وضعیت های مطلوب عدالت را فدای منافع ومصالح زود گذر خویش می کند وهمین عاملی می شود بر اینکه شهرنتواند بنیاد مستحکمی برای شاکله های رفتاری خود ترتیب دهد ویا اخلالی را در نظم و ترتیب رفتاری و تصمیم سازی جامعه ایجاد می کند که در لوای آن اهداف گم می شوند ووظایف مغفول می مانند وچون این کار با استفاده از نقاط کور نظارتی و حوزه دخالت قوانین به انجام می رسد مشخص است که فردبرای رفتارهای خودمشروعیتی قایل می شود وکم کم از این حس حوزه اعمال سلیقه و یا منافع خود را گسترش می دهد وکاربه جایی می رسد که دیگران هم می تواننددر سایه او و یا در پناه حمایت های علنی و یا لابی های ایجادشده توسط او به قانون شکنی و پرده دری از حرمت های اجتماعی اقدام نمایند.
در حالی که اگر نهادهای نظارتی برآمده از آگاهی و احساس مسئولیت مردم ویا قوانین مدون تعیین کننده حدود رفتاری به نحوی تشکیل می شدند ویا تدوین می گردیدند که اشرافیت جامع و کاملی بر حوزه های تولید فرصت ومنابع داشتند و اجازه نمی دادندتا افرادبتوانند از زوایای کورنظارتی آنان خود را به موقعیت های برسانندکه مسلط بر منافع جمع باشد و یا اعمال رفتار انحرافی آنان بی جواب بماند مسلم است که نه او و نه آنانی که مترصدبروز انحراف وچریدن در چراگاه های حاصل از آنندمی توانستندبه منافع نامشروع خود دست پیدا کنند.
بایدبه خاطر داشت که در مواخذه و مطالبه عالمانه سه عنصر اهداف ،وظایف و عملکردها می توانند به عنوان آیتم های موردنظر برای ارزیابی و مقایسه وتدوین وتهیه سئوال مورد استفاده واقع گردندزیرا که اهداف معین می سازند که مقصدنهایی جامعه کجاست،وظایف مشخص می دارندکه چگونه می توان اهداف را پی گرفت ومحقق ساخت و در نهایت عملکرد ها نشان می دهند که دارندگان قدرت تصمیم گیری که مسئولیت انجام کاری را برعهده گرفته اندچگونه به موضوع نگاه کرده اند و در جهت به جا آوردن وظایف خود برنامه و طرح ارائه داده اند ویا با آنالیز فعالیت ها و عملکرد های به انجام رسیده است که می توان عنوان نمود که فرددر به جا آوردن وظایف خود چه مقدار توفیق داشته است زیرا که تنها با انطباق عملکرد ها بر وظایف است که می توان گفت که فرد دربجا آوردن وظایف خود موفق بوده است و یا نه و دقیق برهمین مبناست که می توان از کسی پرسید که چرا در کاری که به او واگذار شده است بی توجهی و یا تعلل ورزیده است و فرد موردنظر هم باید با انطباق دادن عملکرد های خود بر وظایف تعریف شده ای که در راستای دنبال گیری اهداف صورت گرفته عنوان بدارد که کار هایش منطقی و علمی بوده است.
ولی حیف که من شهروندمعتقدبه مسئولیت در قبال امانت های خداوندی (منابع وفرصت ها)نه می دانم که در جامعه من اهداف کدامند ونه در زمان گذر از مراحل مختلف تحصیلی یاد می گیرم که وظایف شهروندان چه می باشد و نه فرصت و اطلاعات آن را بدست می آورم که بدانم مسئولان چه عملکردی داشته اند ونه جرات آن را دارم که با حمایت از کسانی که دانش شناسایی اهداف ووظایف را دارند و با برخورداری از آن می پرسند که چرا مسئولان به وظایف خود عمل نمی نمایندکار مواخذه را پرقدرت سازم تا مانع از اتلاف در فرصت ها ومنابع گردد.!!!
ادامه دارد
