درادامه مبحث ساختار شهری ،دانش بنیان که محوریت آن را حرکت برای فهم دقیق مولفه ها و آموزه های اخلاقی و فرهنگی دراین بخش قرارداده ایم بحثی داشتیم در خصوص پاسخگویی و نهادینه شدن ضرورت اهتمام به این موضوع که می توان گفت متاسفانه ما از اعتقادو تعهدبه این نهادینگی به صورت تاریخی طفره رفته ایم تا جایی که حتی افرادنیز یاد گرفته اند و یا به نوعی تربیت شده اند که در مقابل پاسخ گویی حتی به وجدان خودکه آنها را به زمان بروز رخدادها وکنترل آثارآنها نزدیک می سازد مقاومت نشان دهند و یا با آنکه می داننداگر با خود خلوت نمایندو از ضعف ها وکاستی های خود با وجدانشان حرف بزنند راحت خواهند شد و ازاین راحتی در مسیر شناسایی علل ناکامی ها ویا موفقیت ها برای استمرار در پیروزی ها استفاده نمایندتوان مند تر خواهندگردید ازاین کار سر باز می زنند وبه نوعی با لجاجت و سخت سری زمینه شکست های بعدی و ناشناخته ماندن علل آنها را فراهم می سازند.
یکی از دلایل بروزچنین سخت سری را می توان در عدم نهادینه شدن ویژگی و خصوصیتی جستجو نمود که در ادامه بحث بدان می پردازیم
6- عدم نهادینه شدن ممیزه تعصب به خود در فرهنگ عمومی ما
درمجموع مقولاتی که تحت عنوان مولفه های ساختار فرهنگی جامعه می باید بدان ها پرداخت و تا بدینجای کار تلاش نمودیم که همه جانبه بدانها بپردازیم وتوفیق در آن را به قضاوت خوانندگان وامی گذاریم یکی از مظلومترین مفاهیم و یا مقولات همانا تعصب و آنهم تعصب به خود می باشد که متاسفانه در طول تاریخی نوعی جزمیت ما را برآن داشته که با این مفهوم برخورد نامناسب و حذفی داشته باشیم در حالی که اگر با دیده عبرت بین به جوامع توسعه یافته نگاه کنیم و یا بخواهیم از پروسه های راه افتاده در این جوامع که در نهایت به پیشرفت وتوسعه منتهی شده اند نقشه راه برای خود طراحی و تدوین نماییم ملاحظه خواهیم کرد که در همه این جوامع نوعی از تعصب سخت و خشن نسبت به خود در شناسایی موقعیت و حرکت برای دست یابی به وضعیت مطلوب وجود داشته است ویا به عبارتی هر جایی از جهان که رفتار و نیت خود را برپایه ای از افکار متعصبانه بنیاد نهاده اند توانسته اند در طرفه العینی مشکلات و نارسایی های موجود در ساختار خودرا برطرف نمایندوبا شناسایی راه از چاه با قدرت تمام در مسیر تحقق اهداف حتی منفعت طلبانه خود حرکت نمایند اما ما هر جا که خواسته ایم فرایند های توسعه محور را در امور فردی و اجتماعی خود بکار گیریم یا با تمام قد به سرکوب خصوصیت تعصب به خود در فرد و اجتماع اقدام نموده ایم و یا اینکه این تعصب را چنان به بیراهه برده ایم که محصول آن بریدن از واقعیت ها و گرفتاری در اوهام بوده است.
اما براستی چه مقدار از داشتن تعصب و یا چه نوعی از تعصب به خود خوب و چه مقدار از آن بد است ویا اگربخواهیم انرژی و انگیزه مناسبی برای کار و فعالیت داشته باشیم نیاز به چه مقدار از تعصب وجود دارد تا برای بدست آوردن همتی که بتواند ما را تحریک به مقاومت و ایستادگی بنماید به یاری مان بیاید؟
درپاسخ به این سئوال لازم است نکاتی چند مورد تجزیه وتحلیل قرار گیرد تا ابتدا مشخص شود که آیا تعصب به خود می تواند عامل محرکه مثبتی باشد و یا اینکه محور دانستن این خصیصه به مذاق برخی ها خوش نخواهد آمد و منجربه این خواهد شد که نگارنده را فردی عقب مانده ودور از جهان متمدن بنامند واجازه ندهند که آنچه موردنظرش می باشد بدیگران منتقل نماید.
اولین نکته این است که اگر بخواهیم موضوع تعصب به خود را ازنظر تاریخی و طبیعت خلقت مورد بررسی قرار دهیم متوجه این واقعیت می شویم که انسان به عنوان موجود محوری در برنامه خلقت همینکه در نقاط مختلفی از جهان خلق گردیده وبرای برپایی تمدن های مختلف موقعیت اختصاصی را برای خود برگزیده و یا قبایل و اقوام مختلف با وابستگی به مناطق مختلفی از کره خاکی جامعه جهانی انسان را تشکیل داده به خاطر این بوده که به مصداق فرمایش قرآن کریم شناخته شوند ویا بر مبنای منطق فعالیت های اجتماعی باهم رقابت داشته باشند وگرنه اگرقراربراین بود که در نظام خلقت تمام انسان ها از ابتدا دورهم و برای هم باشند خوب می شدهمه آنها را دریک جا بوجود آورد و در کالبد آنها به جای تفاوت در شعبه و گروه واقعیت روح همزیستی را دماند.
اما اگر منطق خلقت را دست یابی به رسالت انسان در ساختن جامعه ای آرمانی وتوحیدی متصور گردیم در این واقعیت مومن و متقی کسی و یا کسانی می باشند که سهم بیشتری از فعالیت خود جوش و با برنامه را در جهت ایجاد چنین جامعه ای بر عهده می گیرند و برای بدست آوردن موقعیت تقوا پیشگی با دیگران مسابقه و رقابت می نمایند تا بهترین باشند.
ویا اگر بخواهیم از منظر روانشناسی به انسان نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که انسان ذاتا موجودی علاقه مند به انگشت نما و برتر بودن در میان مردم است و دوست دارد که در میان جمع همه نگاه ها را متوجه خود کند و مورد محبت و تقدیر مردم به خاطر کار های بزرگی که انجام می دهد باشد واین مورد در کار های جمعی هم صدق می کند زیرا که افراد علاقه مندبه عضویت در گروه های می شوند که برترندویا پتانسیل دست یابی به موقعیت برتررا در درون خود نهفته دارند و در واقعیت نمی توان انسان سالمی را پیدا نمود که با عنایت به این نکته که می داند گروهی توان رقابت و مسابقه ندارد ودر همان مراحل اول رقابت شکست را قبول خواهد نمودو یا حتی قبل از ورود در زمین مسابقه شکست را پذیرفته است درآن وارد شود و عضویت آن گروه را بپذیرد.
با این تفاسیر می توان گفت که یکی از وظایف حتی اخلاقی انسان در انجام فعالیت داشتن اعتقاد به خود و یا خود باوری می باشد خود باوری که به فرد می گوید اگر عرضه کاری را داری برای انجام آن خودرا کاندیدا کن و اگر متوجه شدی که نمی توانی آن را به جا آوری برای رعایت عزت نفست و یا اعتبارت از ورود در آن حوزه خود داری بنما زیرا که شکست وناکامی نه تنها برای تو واعتبارت زیان آوراست بلکه با واردنمودن خسارت بدیگران موجب می شود که داوری و قضاوت مردم در خصوص تو ونیتت بد شود ودیگر به تو اعتمادو اطمینان نکنند.
حال اگر از این توضیحات مبرهن بگذریم و بخواهیم با نگاه دقیق تری به انسان وتمایلات اونظر بیافکنیم آیا نمی توان با اتکاء به این نکته که انسان ماشین تولید نیازاست وهر فرد و جامعه ای که قادر باشد با تزریق انرژی منطق و محاسبه چنین ماشینی را به راننده ای بسپارد که می داند برای ادامه زندگی سرفرازانه با توجه به کمبوددر منابع و رقتبت سنگین در استفاده ازفرصت باید بهترین باشد تا ازاین طریق ضمن کاستن از بار هزینه ها و اتلاف در منابع چیزی را تولید کند که ارائه آن به جامعه کمبود های گریبانگیر نسل حاضر ونیاز مندی های نسل های آینده را تامین کند؟.
مسلم است که همه آگاهان چنین انتخابی خواهند داشت زیرا در جهان امروز وحتی گذشته نمی توان جامعه ای را پیدا نمودکه با آگاهی از عواقب کار دنبال این باشد که کار ومدیریت اجتماعیش را به کسی و یا کسانی بسپارد که چون غولی تنوره کش ماشین تولیدآرزو و تمایلات ویرانگر وغیر قابل تحقق می باشند زیرا که انسان موجودی متمدن است ودر عرصه رقابت برای بدست آوردن موقعیت برتر باید بهترین باشد و یا باتعصب به اینکه می خواهد و یا می باید بهترین باشد بکوشد تا مقامی فراتراز دیگران بدست آورد .
قوم وملتی که به فرو دستی عادت نموده باشد و یا با تن دادن به مدیریت هایی که تمام اعمالشان جز شکست و خواری محصولی را بدنبال ندارد به شکست و خواری عادت نموده باشد هیچگاه قادر نخواهد بود که کاری تاریخی و به روزبنماید
ادامه دارد
