غافل مشو زعمر که ساکن نمی شود هیچ کس نمی تواند بگوید که نسبت به گذر عمر در دل خود احساس نوعی غم ویا حزن از دست دادن نمی کند و یا کسی را نمی توان پیدا نمود که راضی به این باشد که سرمایه عمر را به ارزانی از دست بدهداما نمی دانم که چه حکمتی در کارانسان است که این سرمایه را از دست می دهد و برای استفاده بهینه از آن طرح و برنامه جامع و ریزبینانه ای درنظر نمی گیرد و یا برای آنکه از این سرمایه بی بازگشت نهایت بهره را ببرد خود را به سختی و فشار نمی اندازد . درست است که بخش عمده ای از زمان در اختیارانسان که عمر نامیده می شود توام با سختی ومرارت سپری می گردد و یا انسان به نوعی آتش در خرمن عمر می اندازد تا امکاناتی را بدست آورد و یا ثروتی را بر روی هم انباشته نمایداما نمی داندکه با روی هم گذاشتن ریال به ریال ثروتی که او آن را برای خود اندوخته مناسب و با اعتباری می شناسد لحظه لحظه بزرگترین سرمایه خود را از کف می دهد ویا به بهای ارزشمندترین داشته های خود چیز هایی را بدست می آورد که اگر همه آنها را یکجا و با رغبت تمام هزینه کند نمی تواندحتی به اندازه یک پلک زدن زمان برای خود بخرد واز این روی است که شاعر گرانقدر ما یعنی جناب رهی معیری در سوز نامه ای می نویسد که غافل مشو زعمر که ساکن نمی شود سیل عنان گسیخته اقامت پذیر نیست حال بیاییدموضوع را از سمت دیگری مورد مطالعه قرار دهیم تا ببینیم که چگونه می شود از عمری که به مصداق سیل عنان گسیخته است و هر چه را که در مسیرش قراربگیرد بنیاد می کند و پس از خراب نمودن و یا تغییر ماهیت دادن همراه خود می برد استفاده نمود و یا حداقل از میزان خرابی که برجای می گذارد کم نمود؟ درپاسخ به این سئوال می توان عنوان نمود که انسان موجودی می باشدکه با بهره گیری از مدیریت پیشگیری برای تمام مواردی که می تواند برای او وجامعه اش یک تهدید تلقی گردد راه کار هایی برای حذف و یا حداقل تحت کنترل در آوردن پیدا نماید مثلا آنجا که می آیدوبا بستن سد و یا آب بند هایی در مسیر رودخانه سعی می نماید سیل را قبل از آنکه عنان بگسلد در تحت کنترل خوددر آورد و یا حتی با محبوس نمودن آن در پشت سد از انرژی موجوددر آب برای تولیدبرق و یا آبیاری و آب مصرفی در داخل شهر ها و روستا ها استفاده نماید همچنین او می تواندبرای عمر چون سیلابش هم مدیریت زمان و استفاده بهینه از لحظه لحظه آن را تدبیر نماید ویا بر گذر این سرمایه گرانقدر تحمل لازم را بدست آرد همانگونه که رهی می فرماید: با عمرساختیم زدل مردگی رهی ماتم رسیده را ز تحمل گریز نیست زیرا گذر لحظه لحظه زمان و به مرگ نزدیک شدن انسان اگر موردتوجه و دقت قرار گیرد به نوعی می توان آن را بزرگترین ماتمی دانست که گریبان انسان را می گیرد ولی حیف که جز اندکی از انسان های صاحب درک و بصیرت ورود این ماتم عظمی را درنمی یابند وچون آنان دچار دل مردگی نمی شوند دل مردگی که در آنها جز خصوصیت تحمل و از دست ندادن اراده وضعیت خاص روانی ایجاد نمی کند و یا در آنها این ظرفیت را تولید می کند که برای کاستن از زجر ودردی که می کشند رفتارشان را به نوعی سرو شکل دهند که بشود از طریق ایجادتغییرات اصولی به مقابله با دل مردگی رفت و پیروز از میدان خارج شد و یا با کاستن ازبارهزینه ها و خسارت های ناشی از گذر عمر تحمل از دست دادن این سرمایه را راحتر ساخت زیرا که به قول رهی آنجا که می فرماید: گلبانگ نی اگرچه بوددلنشین ولی آتش اثر چو ناله مرغ اسیر نیست یعنی اگر چه که بودن دراین جهان و دل خوش داشتن به لذایذی که از طریق کار و فعالیت درآن بدست می آوریم می تواند دلنشین باشد و یا فرد را تا حدودی با غم ازدست دادن عمر کنار آورد اما این دلنشینی و لذت به آن اندازه که می تواند ناله یک مرغ اسیر که آزادی خویش را قربانی لذت یک انسان قدرت پرست می بیندتاثیرگذار باشد و یا تا عمق جان نفوذنماید اثرگذار و تحول زا نباشد ویا به عبارتی انسانی که با رسیدن به فهم گرانسنگی عمری که به بیهودگی تلف می شود دچار سختی ومرارت می شود تا حدودی می تواند خودرا با لذایذ دنیوی هماهنگ کند وازاین دست آوردها لذت ببرد اما مظمئنا این نوع از لذت نمی تواند بدان اندازه عمیق و اثر گذار باشد که درد از دست دادن عمر می تواند سوزاننده و غم آفرین گردد. با این تفاسیربراستی چرا با آن همه انگشت اشارتی که ازسوی آگاهان ودانایان به سوی گرانسنگی عمر می شود و افرادی چون مرا به تقویت بنیادهای فکری و عملی برای بهربرداری حداقل منطقی از آن دعوت می نمایند باز من وما دچار غفلت می شویم و به قول رهی که فرمود روی نکوی به طینت ساقی نمی رسد گل را صفای شبنم روشن ضمیر نیست بازکار و زندگی را ول می کنیم وبه جای تلاش برای دست یافتن به طینت های پاک خود را وامدار کسانی وعجوبه هایی می کنیم که تنها از صورتی زیبا برخوردارند و یا به جای آنکه صفا را در مکتب و محضر شبنم که همه چیز را می شوید و با لطافتی که می بخشد زندگی را به زیبایی می آرایدو خود در زیر شعاع مستقیم و سوزان خورشید به دیار عدم می گراید آن را از گلی تمنی می کنیم که زیبایی و طراوت را از شبنم به عاریت دریافت کرده است. ویا آنجا که رهی عارف می فرماید مارا نسیم کوی توازخاک برگرفت خاشاک را به غیرصبا دستگیر نیست چرا من به پرواز در آمده و یا دست از خاک رسته و به طیران در آمده به این نمی اندیشم که مرا از ابتدا ظرفیت پرواز و پرکشیدن نبود واگر امروز با این همه بی ظرفیتی و بی وزنی توانسته ام خود را به بالا کشم این همه به همت نسیمی بوده که از کوی یار وزیدن آغازنموده است و باید قدر دان وشکر نعمت گوی کوی او باشم تا با آشنا نمودن دیگران به کوی آنکه دوستانش را بلند پروازی و اوج می آموزد پروازرا عمومی نمایم تا دیگران هم بتوانند با پرواز و نگاه ازبالا بدانند و بفهمند که انسان برای متصل بودن و با خاک در آمیختن خلق نگردیده است. اما حیف که من وما یا به خاک وصل شده ایم و به قول رهی که فرمود اورا برنگ و بوی نکویش نظیر نیست گلبن نظیراوست ولی دلپذیر نیست خود را وامدار کسانی نموده ایم که در ظاهر ممکن است که بسیار لطیف و زیبا باشنداما این ظرافت و لطافت می تواند گول زننده باشد و بر دل آدمی خوش نیاید زیرا آنچه که آنان از آن برخور دارند یا از خودشان نیست و یا در ظاهر خود را به آن آراسته اند وبا این آراستگی در صدد برآمده اند که از امتیازات گل بهره ها ببرند واین انسان صاحب خرداست که باید حواسش را جمع کندو با تمرکز در این که چه می خواهدو یا در پی چیست دلش را مامن وجودی کند که دلپذیراست و یا دل با تمام اقبال و اشتیاق میزبانیش را پذیرا می شود .
درباره من

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.
پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.
پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات
آرشيو
تاريخ: یکشنبه سوم دی ۱۳۹۱ ساعت: ۴:۴۵ ب.ظ
تازه ترين مطالب
لينک هاي روزانه
لينک هاي مفيد
ابزارک هاي وبلاگ