گفتیم که هنجار رفتار مورد پذیرش جامعه می باشد که افراد برای آنکه بتواننددر متن فعالیت های اجتماعی قرار بگیرند وبرخوردار از حمایت آن و موفقیت های مستمر گردند باید با رعایت آنها ارتباط خود با نهادهای اجتماعی و افراد دیگر جامعه را سر و شکل دهند براین مبنا می توان این داوری را داشت که هرگاه فردی نتواند پیوندهای تعمیم دهنده موفقیت و یا ارتباط مستمر را فی مابین خودو نهادهای اجتماعی و یا افراد دیگر جامعه برقرار نماید و یا در فعالیت هایی که به انجام می رساند و یا حتی در تمایلاتی که از خود در ایجاد ارتباط با دیگران نشان می دهد با مقاومت و عدم همراهی مواجه می شود بایدبه خود باز گردد و با بررسی اتفاقاتی که در پیرامون اورخ داده و به نوعی او در ایجاد آنها نقش و تاثیر داشته دنبال این موضوع باشد که ببیند آیا اورفتار های مخالف با نرم های موردتایید و یا هنجار شکنانه نداشته است ویا اینکه او توانسته موافق با عادت های مورد قبول جمع رفتار نماید و یا اینکه با اقدامات واگرایانه که منبعث از خود محوری می باشد باعث ایجادمقاومت و یا بدبینی وعدم همکاری در نزد مردم با خود شده است که در اینجا لازم است به مولفه ساختاری در ارتباط با موضوع موردبحث مراجعه نماییم
7- ضرورت حرکت در مسیر نهادینه نمودن گرایش به فعالیت های جمعی
هرچند که در فرهنگ عمومی ما مثل هایی چون یک دست صدا ندارد و یا داستان هایی چون داستان آن پیرمرد روستایی که فرزندان خودرا به وحدت و باهم بودن دعوت می نمود وجود دارد و یا اینکه در دین ما توصیه هایی چون چنگ زدن به تعاون وهمکاری به کرات مورد تاکید واقع شده است اما نقص های موجود در ساختار اجتماعی که ناشی از حاکمیت استبداد وخودکامگی بوده و ممانعت آن از به اتحاد رسیدن مردم تا بتواند چند صباحی بیشتر خود را سرپا نگه دارد باعث شده تا در تمام ارکان اجتماعی ما فعالیت های فرد محور رسوخ ونفوذ یابد و حتی نوعی مقاومت عمومی در برابر فراخوان برای ایجاد اتحادبوجود آید ومانع از آن گردد که مردم با گرویدن به منافع جمعی به نوعی برای فردیت خودتلاش داشته باشند و این زمینه ای شده است که کابرد ابزار های منتج از مطالعات و تحقیقات علمی محدود گردد و حتی آموزه های علمی که حداکثر کارایی خود را در بهره بردن از تمام ظرفیت ها و یا وارد شدن با تمام نیرودر انجام کار نشان می دهندوتعلل و ضعف می تواند کارایی آنها را به حداقل برساند در جامعه ما کمتر مورداستفاده و یا حتی مطمع نظر واقع شوند ویا به عبارتی می توان گفت که واگرایی و عدم اشتیاق ما به داشتن ارتباط های موثر و مستمر در بین تمام مردم آنهم برای راه انداختن فعالیت هایی که می تواند متضمن منافع جمعی شود باعث افول تولید و یا کاهش بازده و راندمان در کل فعالیت های مربوط به انسان شود.
این در حالیست که در جوامع توسعه یافته و یا آنهایی که به اتحاد و اتفاق تاکید دارند و ما می توانیم با مورد بررسی قرار دادن دست آوردهای عظیم آنها چرایی کسب چنین توفیق هایی را سر لوحه کار خود قراردهیم همگرایی نظامند و توافق جمعی بر سر تلاش برای اعتلا و ارتقای منافع عمومی رمز موفقیتشان بوده وهست.
در چرایی واگرایی گفتیم که استبداد سیاسی مادر و اساس بروز و پیدایش این ضعف اساسی در فرهنگ عمومی ما بوده و با نهادینه شدن ویا درونی شدن این نوع از طرز تلقی اجتماعی که نمی توانیم باهم باشیم ویا اگر باهم باشیم ممکن است که این باهم بودن سوء تعبیر گردد و تبعاتی را متوجه ما نماید برای خود کوشیدن و یا حتی برای مصادره به مطلوب شرایط چنگ ودندان به دیگران نشان دادن به هنجاری تبدیل شده است که هرکسی بخواهد با کنار گذاردن آن خود ودیگران را به باهم بودن فرابخواند آدم غیر عادی تلقی می شود که حتما با این کارش دنبال منافع و مصالح خاصی است یعنی اگر در جامعه کسی به فریادبرآید و با به جان خریدن نگاه های غضب آلود ویا توطئه های رنگ وارنگ بخواهد مردم را به این واقعیت فرابخواند که تمام گرفتاری و بدبختی های اجتماعی ما از واگرایی و رفتار های خود محورانه می باشد مردم با سوءظن به او نگاه کرده ویا با بکار گرفتن عباراتی چون مگر راحتی برایت دردسر دارد و یا سری را که درد نمی کند دستمال نمی بندند اورا به سکوت و تن دادن به رفتار عمومی و یا به نوعی رفتای که در منطق آنها حکم هنجار یافته است فرا می خوانند
مثلا شما به همین شهر محل سکونتمان ابهراگرتوجه فرمایید متوجه خواهید شد که چگونه ما به جایی تشویق همدیگربه اتخاذ مواضع مواخذه گرانه که می تواند تضمین کننده درستی راه و یا کاستن ازامکان انحراف و دوباره کاری باشد همدیگر را به سکوت و همراهی با شرایط حاکم دعوت می کنیم و یا حتی اگراز دستمان بربیاید با فرافکنی ضعف های حاصل از ترس ویا دسترسی به چرب و شیرین همراهی با مسئولان می باشدآنانی را که فکر خود را بلند و عمومی نموده اند لجن مالی نموده و از حضور وتاثیر گذاری در شکل گیری افکارعمومی باز می داریم و یا حداقل از قرار گرفتن در چنین محوری دورشان می سازیم.
براستی کسی که می خواهد و یا می گوید که در شهرمن نهادهای منتخب مردم چون شورا و یا نمایندگی مردم در مجلس با دور شدن از فلسفه عمل به کار جمعی و تاسی به تصمیم سازی های عالمانه مردم نهاد امکان ایجاد زمین تمرین مفارقت و مشارکت را ایجادنمی کنند و یا محوریتی را بوجود نمی آورند که مردم با قرار گرفتن در حول آن به چیزی بیاندیشندکه خواست اکثریت آنان وبرطرف کننده موانع پیش پای عموم مردم است واز اعضاء شورا و نماینده مردم می خواهد که با باز گشت به فلسفه کار شورایی امکان همگرایی برای شناسایی و بررسی مشکلات عمومی تر را فراهم نمایندو آنگاه کسانی از این جامعه نیاز مندبه آگاهی و کسب درک واقع بینانه از شرایط و دست یابی به تحلیل کامل بدون آنکه اجازه این را داشته باشندکه به نمایندگی از سوی شورا و یا نماینده به پاسخگوی اقدام نمایند صدایشان را به سرشان می گیرند و با متهم نمودن فرد منتقد به ناآگاهی،بیماری تخریب دیگران و یا مزدوری و .....جوی را بر فرایند شکل گیری افکارعمومی غالب می گردانند که بر اثرآن حرف منتقدشنیده نمی شود ویا اگر هم شنیده شود کسی جرات آن را نمی یابد که به طرفداری و حمایت از او برخیزد مسلم است که در این شهر چون مشکلات وآرمان ها شناسایی نمی شوند مردم هم نمی توانند با یافتن وجوه مشترک و گرد آمدن پیرامون آنها امور خود را از طریق همدلی و هم فهمی و یا راه انداختن فرایندهای هم افزایانه سازمان دهی نمایند.
ویا آنجا که فردی به خوداین اجازه را می دهد که با مطالعه در خصوص دلایل عقب ماندگی جامعه راه های برون رفت از مشکلات را که در همگرایی یافته است مردم را به وحدت فرابخواند و یا با برشمردن آثار تخریبی اختلاف مردم را متوجه این واقعیت نماید که براثر همراه هم نبودن مردم و یا عدم نظارت برتقسیم فرصت های موجود این منافع جامعه است که با واگذاردن امور به غیراهل آن دچار خسران می شود و از مردم می خواهد که با در کنار هم قرار گرفتن و فهم دقیق رموز و دقایق مسئولیت ها کاررا به کسانی واگذارندکه تخصص ومهارت لازمه کار را دارند و آنگاه کسانی برمی خیزندوبا عنوان این نکته که در پشت این دعوت ممکن است مقاصدی دنبال شود و با پاشیدن بذر تردید و شک مانع از آن می شوند که مردم برای مشکل خود جمع بشوند آیا امکان دارد که بشودازتمام ظرفیت ها برای برطرف نمودن موانع استفاده نمود و راه توسعه را با همت جمعی هموار ساخت؟
مسلم است که در هر دو مورد جواب نه است وهمین نه تا به امروز باعث شده که ما از موقعیت وجایگاه شورا نه تنها مبنایی برای انجام کارهای بزرگ بنیادندهیم بلکه هر روزمان و هردوره شورا شرایط بدتری از دور گذشته داشته باشد و در خصوص جایگاه نمایندگی هم شرایطی را تجربه می نماییم که همینک گرفتار آن هستیم.
اما همه مطالب را گفتیم و ذکر این نکته را هم لازم می دانم که بیان بدارم که نتیجه حاکمیت شرایط موردبحث تنها درافول نگاه به کار شورایی خودرا نمایان نساخته بلکه بدترین وجه وتاثیر این شق ازنگاه به مسائل و در نهایت تهدید و تخریب منتقدان به کاهش تعداد افرادی که می توانند نظر و رای عالمانه ای در خصوص مسائل داشته باشند منتهی شده است به نحوی که امروز در یک شهرستان حدود دویست هزار نفری تنها یک ویا دو نفر می باشند که دغدغه دین وتوسعه شهر دارند وسایرین که در گذشته برخوردار از چنین انگیزه هایی بودند امروز یا سر در جبین خود برده اند و یا به مدیحه سرایانی تبدیل شده اند که چون راه آن را می دانسته اند ومهارت هایی هم در این مینه داشته اند بهترین مدیحه ها را تقدیم می دارند.
ادامه دارد
