در مباحث گذشته برخی از مولفه های موجود در فرهنگ عمومی را که متاسفانه کمترمورد توجه ورعایت واقع می شوند مورد بررسی قرار دادیم و در همه آنها این عنوان را تا حدودی مورد توجه قرار دادیم که ما این تکیه گاه های بسیار موثر فرهنگی را در داخل بسته های فرهنگی جامعه دارا هستیم اما متاسفانه یا اعتقادی به اینکه این مولفه های می تواننددر ایجاد و استحکام ارتباط های متعالی به یاری ما بیایند نداریم و یا این اعتقاد را داریم ولی بنا بدلایلی که بسیاری از آنها ریشه در خودمحوری ومنفعت طلبی ما دارد مورد غفلت قرارشان می دهیم و از این منظر برمشکلات و نارسایی های موجود در جامعه می افزایم .
دراین مطلب نیز مولفه فرهنگی دیگری را موردبررسی قرار می دهیم تا مشخص شود که چگونه با بی توجهی به آن مشکلات ما افزون می شود.
8- ضرورت اعتقاد به بازگرداندن آن چیزی که به امانت واگذار شده است.
در بخش های پیشین دریافتیم که انجام مباحث صرف کلامی روی این نکته که می باید هنجار ها را در ارتباط های فی مابین و یا ارائه تفسیر و توصیف از وقایع دخالت دهیم راحت است اما چون پای عمل می رسد و محقق و یا نویسنده ای می خواهد که آنها را در مجموعه مورد ارائه خویش بگنجاند موانع و یا حتی مصالحی پیش می آید که این اجازه را به او نمی دهد که به صورت آزادانه و یا حتی با دور نگه داشتن منافع ومصالح خویش چنین مهمی را با طیب خاطر و بدون دغدغه منتشر سازد و یا به مجامعی که می داندنتیجه مطالعاتش مربوط است ارائه دهد مثلا شما فرض کنید که می خواهید در خصوص مولفه ساختاری در حوزه های حتی اخلاقی و اعتقادی تحت عنوان بازگرداندن امانت به صاحبان آن کاری مطالعاتی به انجام رسانید وبا استناد به آیتم هایی که از این کار تحقیقی بدست می آوریدعنوان بدارید که رعایت حرمت امانت و بازگرداندن آن به صاحبش یک هنجار اجتماعی است و باید رعایت گردد خوب آیا دراین کار لازم نیست که شما ابتدا یک تعریف روشنی از امانت ارائه بدهید تا با مشخص شدن انواع تعلقات مادی ومعنوی که می تواند به امانت داده شود امانت دارانی که در عمل موجودیتی را به امانت گرفته اند ولی یا خود نمی دانند که آنچه در اختیارشان است امانت است و یا می دانند ولی قوانین و آموزه های اخلاقی نتوانسته اند به اوبفهمانند که داشته های او مال دیگران ودر عمل امانت است و باید حرمت آنها با سالم نگه داشتن،تعالی بخشیدن و باز گرداندن درزمان بازخواست و یا مطالبه رعایت گردد ملزم به رعایت هنجار باز گرداندن آن به صاحبانش بنمایید.
برای فهم حسی موضوع بیاییدبا ارائه تعریفی تحت اللفظی از امانت ابتدا در متن این واقعیت قراربگیریم که اساسا چه چیز هایی را می توان امانت نام نهاد تا پس از دریافت محدوده اثربخشی مفهومی تحت عنوان امانت مشخص شود که چه مشکلاتی باعث غیرکارکردی شدن وجود و حضور این هنجار می شود.
اگر امانت را با مفهوم واگذاردن موجودیتی مادی ومعنوی که مال من است وامروز نمی توانم از آن استفاده کنم (این نتوانستن نمی تواند ازنظر بلا استفاده ماندن آن موجودیت مشروع باشد ویا نیاز هست که آن موجودیت بنا بدلایلی برای مصون ماندن از گزنددست برد و یا افتادن به دست غیر اهل آن به کسی سپرده شود که از خوش نامی لازم در امانت داری برخوردار است) زیر نظر وبررسی بگیریم ملاحظه خواهد شدکه محدوده تعلقات من حوزه های مادی ومعنوی موثر بر احوال مرا دربر می گیرد ویا به عبارتی مالکیت چون شامل دو محدوده مادی ومعنوی است مال ویا موجودیت مورد بحث در واگذاردن به امانت هم می توانددردو حوزه مادی و معنوی موجودیت بیابدویا به عبارتی به امانت سپردن ممکن است در محدوده مال و دارایی باشد و یا شامل متعلقات اعتباری و حیثیتی فرد گردد.
حال که تا حدودی حوزه مورد بحث باز گردید ومشخص شد که امانت تنها شامل مال و اموال نمی شود بلکه می تواند شمولیت خاصی براموری چون اراده واختیار داشته باشد می توان گفت که در حوزه اموال امروزه با گذر از واگذاردن اموال به معتمد و پهلوان محل بنگاه های مالی و اعتباری چون بانک ها و صندوق های مختلف کارامانت داری سازمان یافته را برعهده دارندو در حوزه اراده و اختیار با گذر از واگذاردن موضوع تعیین سرنوشت به ریش سفید و دخالت های کدخدا منشانه این مسئولان وموکلان هستندکه می توانند با پذیرفتن نمایندگی از سوی شهروندانی که نمی توانندعلی الراس درحوزه های مختلف وارد شوندبه جای آنان و برای اعتلای وضعیت عمومی زندگی آنها تصمیم بگیرندو با عمومی ساختن تصمیم هایی که شامل حال خود وکلا ونمایندگان هم می شودامور اجتماعی را به سویی سوق دهند که نیازبه محصولات برآمده از درستی محتوایی قوانین و دقت دراجرایی نمودن آنها دارد ویا به عبارتی انسان امروز در تمام کارهای خویش به نوعی واگذارنده بخش های گسترده ای ازاموال و اختیارات خود است به نحوی که در گستره اجتماعی نمی توان موقعیتی را مشاهده نمود که در آن اثری از امانت ،واگذارنده آن و امانت دار دیده نشود.
اما موضوعی که برای شفاف نمودن بحث می باید بدان پرداخته شود این است که اگر در موضوع امانت قصد صاحب موجودیت به امانت سپرده شده بهره مندی از ماحصل فعالیت های به انجام رسیده برروی موضوع به امانت سپرده شده و یا با استفاده ازآن باشد آیا امانت دار می تواند با تکیه برروی این موضوع که شما با آگاهی تمام از مقررات مربوط به امانت داری مال و یا اراده خود را به من واگذار نموده اید و بعد از آن این من هستم که می دانم چگونه بایداز این مال ویا قدرت برآمده از چیزی که به امانت سپرده شده استفاده نمایم ویا شما آنچه را که مال خودتان بوده برای مدت مشخصی که بین ما برروی آن توافقاتی حاصل شده به من سپرده اید و بروید و در پایان مدت مورد توافق بیایید و آنچه را که به امانت به ما داده بودید تحویل بگیریدسر وته قضایا را هم بیاورد.
مثلا فرض کنید که شما مالی را داشته اید و آن را به صندوق امانات بانک خاصی سپرده اید آیا امروز که شما می خواهید از سلامتی مالتان با خبرشوید حق ندارید که به آن موسسه مالی مراجعه نمایید و خواسته خود را ارائه دهید و یا اینکه آن موسسه ملزم به این است که با دادن اطلاعات لازم شما را نسبت به سالم ودر دسترس بودن آنچه که در اصل متعلق به شماست مطمئن نماید؟
مسلم است که پاسخ به این سئوال آری بوده و با عنایت به محدودیت گستره تعامل، صراحت و شفافیت موجود در کار موسسات مالی آنها نیز این اعتماد و اطمینان را به صاحبان اموال می دهند که امور در قالب و قاعده تعهدات مندرج در قرار داد در جریان می باشد اما چون این بحث به حوزه های معنوی و یا حقوقی انتقال داده می شود همه چیز وارونه می گردد واین نه از آن جهت است که گستره امور بسیارفراخ است و یا شفافیت های لازم و صراحت مورد نیاز در قوانین و یا تعاملات فی مابین وجود ندارد بلکه به خاطر آن است که خود واگذارندگان امانت نمی دانندکه چه چیزی را واگذارده اند و چه نتایجی را بایداز این اقدام خود انتظار بکشند.
مثلا کسی که آب در دست خود را زمین می گذارد وبا سر در انتخاب ریاست جمهوری شرکت می کند و یا با زمین گذاردن بیل و داس و تعطیل نمودن کار و زندگی در ستادهای انتخاباتی نمایندگان مجلس و یا شورا به گرم شدن تنور انتخابات کمک می کند آیا دوست دارد که از این تنور نان تازه و داغی بدستش برسد که سفره او را برای باز شدن و باز ماندن پرطراوت سازد و یا تنوری را روشن و تفتیده می کند که براثرآن تمام داشته های مادی و معنویش به آتش کشیده شود؟
مسلم است که برمبنایی قوانین مصرح و انتظارات عقلانی جواب ای سئوال در بدست آوردن نان داغ و فراهم نمودن زمینه کباب داغ است اما چرا در بسیاری از اوقات نتیجه چیزی غیر از خواست مردم می شود آیا نه در غیر از این است که مردم نمی دانند که ریاست جمهور برای چه انتخاب می شود و یا نمایندگان مجلس و شورا برای انجام چه کاری برگزیده می گردند زیرا که اگر می دانستند آیامثلا به ریاست جمهور فعلی و یا روسای گذشته این اجازه را می دادند که به جای کار برای مردم واعمال اراده برای انجام تغییرات گسترده مشتی شعار و وعده و یا کوهی از مجادلات سیاسی و عقیدتی تحویل دهند و یا نمایندگان مجلس و شورا به جای فراهم ساختن زمینه و بستر شناسایی ظرفیت و استعدادهای منطقه خود را وکیل و وصی مردم بدانندوچون ازآنها خواستندکه کاری برای آنها انجام دهند بگویند که آنچه که می کنیم ازسرتان زیادتر است.
براستی مباحثی که امروز در بازار مکاره سیاست مطرح است ودر آن ریاست جمهوری هر روز بابی از ابهام و سئوال را به روی مردم باز می کند(موضوع سیصد نفر وشصت درصد منابع مالی کشور) و با بی جواب گذاردن آنها توسط خودایشان و یا روسای دوایر دیگر مردم می مانندکه دراین کشور چه اتفاقاتی درجریان است و از این منظر جو گسترده ای از بی اعتمادی ایجادمی شود ویا آنچه که نمایندگان مختلف هرروز در صحن علنی مجلس که بایدآرامش بخش جامعه باشد مطرح می سازند(زیر سئوال بردن هاشمی رفسنجانی و خانواده ایشان) وموجی از جر وبحث های فرسایشی را مطرح می نمایند و یا در صحن شورا وشهرداری همین ابهر اتفاقاتی که می افتد واخباری که به بیرون منتشر می شود وهمه آنها می تواندمنتهی به بی اعتمادی مردم گردد(مثلا تعطیلی کشتارگاه) آیا نوعی ازبازگرداندن امانت مردم به آنان است و یا با این کار ها و اقدامات مردمی که با هزاران امید چشم به دولت،مجلس ویا شورا بسته بودندتا توفیری در کارها نصیبشان گردد بی توجهی و بی اعتقادی به هنجاری چون دقت درامانت داری را تجربه می نمایندکه چون زهری هلاهل می تواندمشارکت برای ساختن جامعه را به رخوت کشد؟.
