وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه نهم دی ۱۳۹۱ ساعت: ۱۰:۵۲ ق.ظ

بی گمان تمام انسان های صاحب درک ودانایی نمی توانندو نباید که از درد انسان که بنی نوع او شناخته می شوند دور باشند و یا اینکه خود را در برابر آلامی که بر انسان های دیگر وارد می شود بی تفاوت نشان دهند اما بایدبه این نکته توجه داشت که این نوع از انعکاس عواطف و یا انتقال احساسات با آنچه که توسط افرادعادی و عامی صورت می گیرد متفاوت خواهد بود مثلا اگر من نابرده رنج دود چراغ و ناآزموده مهارت درک درد در برابر ورود المی بر هم نوعی اختیاراز دست می دهم و با گشتن چون پروانه به دور آنکه دردی دارد اورا به تسلی و صبر فرا می خوانم وچون چندصباحی از موضوع گذشت فراموش می کنم که چه اتفاقی افتاده و یا در دل آن فردچه تلی از غم واندوه ایجاد شده که برطرف نمودنش یا امکان پذیر نیست و یا اینکه باید موقعیتی بهتراز موقعیت گذشته برای او و در یادو خاطر او فراهم آید تا با مشغول شدن بدان بتواند گذشته را فراموش نماید وبرای آینده در فکر طرح و برنامه جدیدی باشد برای آنکه سالیان بسیار خوبی از زندگی را برای تحقیق و تفحص در خصوص انسان سپری ساخته و دانسته که هر کاری و بروز هر اتفاقی بی حکمت نیست این موضوع متفاوت خواهد بود و زمینه را برای ارائه برداشتهای موافق با طبع طبیعت و انسان در او ایجاد خواهد نمود و یا به عبارتی چون آنکه دانش تجزیه وتحلیل و خردمندی استخراج معیار و ارزش برای قضاوت را دارد و از این منظر به مسائل مبتلابه جامعه نگاه می کند مسلم است که از همان اتفاق محدود به یک انسان تحلیلی را ارائه می دهد و یا تفسیذر و توصیفی را بیان می دارد که می تواند برای تمام انسان ها ودر تمام ادوار تاریخ مهم وموثر تلقی گردد مثلا شما اگربه ابیاتی چند از خیام که در ادامه بحث تقدیم خواهد شد توجه نمایید ملاحظه خواهید نمود که هریک از اتفاقات مورد تاکیدخیام برای ارائه نصیحت و یا رهنمود ممکن است که در طول ایام عمر برای هر یک از ما اتفاق بیفتد و یا زمینه های بروز آن برای دیگرانی که ما آنها می شناسیم فراهم آمده باشد وما با به نمایش در آوردن حزنی که شخصی خودمان می باشد و یا نشان دادن غمی که از پیدایش دردی برای دیگران در لانه دلمان ورود یافته از کنار موضوع رد شویم و پس از چند صباحی آن را به بوته فراموشی بسپاریم اما با نگاه به این ابیات متوجه می شویم که در نزد خیام این اندک می تواند به آتش شعله وری تبدیل شود و با برهم زدن آرامش خیال و زندگی زمینه ای را فراهم کند که در آن او اقدام به در کنار هم قراردادن کلماتی اقدام نماید که چون عنوان بیت یافت و در نزد صاحبان معرفت قرائت گردیددنیایی از مضمون و زیبایی را ایجادکندکه آنها را به تغییر در رفتار و نوع نگاه به مسائل نماید مثلا زمانی که خیام در بیتی عنوان می دارد که:

در گوش دلم گفت فلک پنهانی                        حکمی که قضا بود زمن می دانی

در گردش خوداگر مرا دست بودی                     خود را برهاندمی زسرگردانی

آیا به نوعی داستان دل ما و یا واقعیت نوع نگاه وانتظار ما را بیان نمی دارد و یا اگر بخواهیم این دو بیت را به نمایشنامه ای تبدیل و هر یک از افرادموجود در جامعه را به عنوان بازیگران آن ودر حال بازی این نمایشنامه تصور نماییم  به صحنه هایی این چنین نخواهیم رسید که در آن حادثه مولمه ای برای هریک از آنها (ما هم عضوی از بازیگران آن نمایش می باشیم) حادث شود به سرعت چرخ فلک را مقصر حادثه می دانند و با برکشیدن آهی از ته قلب نمی گویندکه ای فلک چرخت بسوزد که امکان آن را فراهم ننمودی که چرخ زندگی به آرامش وبنا بر میل ما بچرخد.

در حالی که اگر به موضوع از منظر علمی نگریسته شود و یا حتی با نگاه کل نگر به مسائل و رخداد هایی که به نوعی با انسان درارتباط می باشند توجه گردد ملاحظه خواهدشد که خود فلک و چرخ مرتبط با آنهم تابعی ازیک قانون ومنطق تام ومطلق می باشد که اختیاری از برای خود ندارد تا بتواند مجالی برای فرد خاصی در نظر بگیرد و یا کسی را لا سبیلی از میان یک حادثه بزرگ و فراگیر رد نماید و هرآنکه توانسته این منطق و قاعده کلی را بشناسد و خود را با قوانین وقواعدآن همسو و همساز نماید مسلم است که خواهد توانست بر چرخ بازی گر و بازی هایی که دارد حاکم ومسلط گزدد وهرکه خود و امور خود را منتزع از این قواعدبداند وبه صورت انتزاعی با علل بروز رخدادها به مواجه برخیزد مطمئنا در میان تندباد و یا کوران آن سرگردان خواهدماندو با از دست دادن امید به فردا و کسب توفیق در برابر مسئولیت ها ووظایفی که به او واگذار شده و انجام آنها می تواندامور عمومی تمام انسان را به فلاح و صلاح گرداند خود را اسیر دست وپا بسته چرخ فلک خواهددانست و از این منظر دیگر نخواهدتوانست که از بودن خود لذت ببرد و یا با حرکت در مسیربه جا آوردن وظایف به دیگران سودی برساند و از همین روی به جماد ونباتی تبدیل خواهد شد که چون نمی دانند که وجودشان از برای چیست ویا چه بایدبکنند تا مطابق با منطق خلقت باشند نه مسئولیتی می یابد ونه امورش همسان امور دیگران می بینند تا همانند آنان مورد سئوال وجواب وااقع شوند.

براستی همین امروز که من وشما با برخورداری از ره یافت های علمی حاصل ازفعالیت های با برنامه انسان های دیگر توانسته ایم بدانیم و یا به این درک بسیار متعالی از خود برسیم که نیامده ایم تا مثل موجودات بیشعور دیگر تنها فضا را اشغال نماییم و یا ابزاری برای تسهیل فعالیت های دیگران شویم بلکه رسالتی داریم که برای یافتنش و عمل بدان تمام اوقات خود را صرف مطالعه وتحقیق نماییم چرا از خودنمی پرسیم که در منطق آفرینش و یا در قاعده چرخش چرخ فلک می باید در کجای کار قراربگیریم و با به نمایش در آوردن چه نوعی از اقدامات خودرا دارای تاثیر در سرعت و کیفیت چرخش چرخ بدانیم تا از خودنامی به یادگار و محصولی موثر در سرنوشت خود وآنانی که بعد از ما خواهند آمد بر جای بگذاریم؟

آیا این سئوال نمی تواندمن وشما را به حرکت در آورد و با نشان دادن موقعیت وجایگاه انسانی به این درک برساند که برای خود و مسئولیتی که در ساختن جهانی عاری از تمام آرایه های غیر انسانی داریم فکر و طرحی اساسی ارائه دهیم و یا با عنایت به در کنار هم گذاردن مولفه هایی که می توانند برای هر موجودیتی مطابق با فلسفه وجودیش تاثیری را در شکل گیری امور قایل باشد مجموعه ای را ایجادکنیم که بتواند بدون لعن ونفرین نمودن به فلک و آرزو نمودن از حرکت باز ایستادن حرکت آن تاثیری در بهبود نگاه و رفتار به انسان ومسئولیت و رسالتی که دارد داشته باشد و یا به قول خیام بزرگ که می فرماید :

هنگام سپيده دم خروس سحری                        دانی که چرا همی کند نوحه گری؟ 

يعنی که: نمودند در آيينه ی صبح                     کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری

حداقل پس ازسپری شدن زمان بدانیم و آگاه باشیم که بخشی از عمرامان گذشته است و اگر در گذشته غفلتی در رابطه با این موضوع(گذر ایام) داشته ایم این بار دچار همان مشکل نشویم.