امروز صبح یکی از دوستان بسیار با دغدغه و حساس نسبت به مسائل شهر به محل کارم آمد و ضمن احوالپرسی گفت از اینکه دیگر مطلبی را از تو در مطبوعات محلی مشاهده نمی کنم ناراحتم و فکر می کنم که تو هم نمی خواهی در خصوص شهر و گرفتاری هایی که دارد وهرکدام از آنها به آینه دق مردم تبدیل شده است به اظهار نظر بپردازی.
گفتم اولا از اینکه یادی ازمن کردی و بهم سری زدی ازت ممنونم زیرا در فضایی که هرکس دنبال مشکل و گرفتاری خود است همینکه کسی به یاد دیگری بیافتد وسری برای احوال پرسی بزندنشان می دهد که چقدر با معرفت است اما در خصوص اینکه مطلبی نمی نویسم و در مطبوعات محلی به چاپ نمی رسانم به این دلیل است که آنها مطالب مرا چاپ نمی کنند و گرنه من که در وبلاگ های خودم هم در عرصه های سیاسی ،اجتماعی و هم مذهبی و فرهنگی مطالب فراوانی می نویسم و برای مطالعه خوانندگان و دوستانم منتشر می سازم.
دوستم گفت من که باور نمی کنم که تو مطلب بنویسی و به ندای ابهر و یا میعاد ابهر و...بدهی و آنها چاپ نکنند.
گفتم به صورت من وموهای سفیدمن نگاه کن و آنگاه اگر خجالت نکشیدی منو دروغ گو خطاب کن مرد حسابی زمانی که من می گویم می نویسم ومی دهم ولی چاپ نمی کنند بدان که حقیقت را می گویم زیرا که نوشتن برای من چندان کار سختی نیست و اظهار نظر کردن را هم وظیفه ای اخلاقی و شرعی می دانم که اگر بجا نیاورم انگار که عبادتی را بجا نیاورده ام.
او گفت خوب پس اینکه حاج شعبان ربی مدیر مسئول و صاحب امتیاز ندای ابهر می گفت که در ابهر قلم بدستی که بنویسد و خوب هم بنویسد نیست وگرنه من که از خدامه مطلب نوشته و ارائه بشه ومن آن را چاپ بکنم.حکایت ازچه چیزی داردزیرا که صاحب قلم تراز تو که کسی را نداریم پس منظور حاج شعبان چیست؟
من گفتم اینکه حاج شعبان چه می گویدو قصدونیتش از این حرف چیست من نمی دانم بایدازخودشان بپرسید ولی اینکه در شهر صاحب قلم وجود ندارد به نظرمن ناشی از قیاس به نفسی می باشد که ایشان داشته اند زیرا که فراوانند افرادی که می توانند بنویسند وخوب هم بنویسند اما اگرایشان می گویند که نیست می بایداز ایشان پرسید که اولا پس دراین دوازده سال که از فعالیت ندای ابهر می گذرد شما چه کار کرده ایدچرا نتوانسته ایدصاحب قلمان متعهدی را پرورش دهید که بتوانند مطابق با استانداردهای مورد تایید ندای ابهر بنویسند در ثانی بایدایشان دریک یا چندمقاله بنویسندکه منظور از خوب نوشتن چه صیغه ای از نوشتن است شاید کسانی پیدا شوند و آنچنان که باب میل ایشان است بنویسند و خواسته وانتظارایشان هم که وفور نویسنده در شهراست ازاین محل برآورده گردد.
دوست من گفت که به نظر تو آیا در میان مردم وتحصیل کردگان شهربی تفاوتی نسبت به مسائل ومبرمات شهر وجود دارد؟
گفتم چطور مگه؟
ایشان گفتندکه حاج شعبان اعتقاد دارد که مهمترین دلیل در عقب ماندگی شهر و یا حتی فقدان نویسندگان قوی در این است که مردم نسبت به مسائل بی رغبت شده اند و انگیزه دخالت در اموررا ندارند.
من گفتم ببین عزیزم میان آنچه که عنوان بی تفاوتی ازمنظر نگاه مدیرمسئول ندای ابهر می یابد با آنچه که واقعا بی تفاوتی تعریف می شود فاصله ماهوی فراوانی وجود داردزیرا که ایشان نظرشان به این است که مردم اگر می خواهند کاری انجام دهند بهتر است که این کاررا با کسب صلاح کار از ایشان به انجام برسانند و چون چنین نمی شود ومردم برای دنبال گیری مقاصدخود راه های دیگری را جستجو می کنند و یا می رونددراین صورت می توان آنها را بی تفاوت دانست ویا چون ایشان در جریان امور قرار نمی گیرند مطمئنا از این منظر می گویندکه مردم بی تفاوت شده اند.اما بی تفاوتی در مفهوم اجتماعی خود این است که مردم اساسا با مسائل اجتماعی کاری نداشته باشند ویا حتی اگر برای انجام کاری فراخوانده شدند با بی میلی بدان کار بپردازند ویا از زیربار آن کار به نوعی در بروند که این موضوع در میان مردم ابهر به این شکل حاد وجود ندارد از سوی دیگرباید در نظر داشت که مردم چون امور خود را از طریق گپ و گفتگو انجام می دهندواز قدیم گفته اند که حرف بادهواست از این جهت چون نتیجه ای حاصل نمی شودمی توان گفت که براثربی تحرکی ویا کم تحرکی موجود این گونه مستفادمی شود که مردم بی تفاوت هستند.
تازه اگر بخواهیم باور کنیم که بی تفاوتی وجود دارد تا حدی که مایه آزار فردی فعال در عرصه مطبوعات می گردد بایداین بی تفاوتی را عارضه ای دانست که از سوی مطبوعات ومولدان فکر و ورودی های برانگیزاننده متوجه ونصیب مردم شهر می شود زیرا که اگر مطبوعات به عنوان منتشر سازنده آگاهی ودانش مورد نیاز ،وتعمیم دهنده اتحاد و اتفاق عمومی ودرنهایت ایجادکننده دغدغه و حساسیت بتوانند تولیداتی داشته باشند که از بدو ورود به جولانگاه افکار عمومی مایه هوشمندی مردم و اتفاق آنان در پیگیری امور شود مسلم است که مردم با پی بردن به این موضوع که چه مشکلی وجود دارد و ایجاد کننده این مشکل چیست وچگونه می شود که برای ازمیان برداشتن آن اقدامات خلاقانه ای بکار بست دنبال کاررا خواهند گرفت و با اتحاد و همدلی موجبات کنترل عوامل ایجاد کننده مشکل و یا حذف آنها را فراهم خواهند آورد اما زمانی که خوداین مطبوعات به عنوان تخدیر کننده افکار و ازبین برنده انگیزه و هیجان مردم برای انجام امور عالمانه و یا همکاری و مساعدت برای برطرف نمودن مشکلات عمل می کنند چگونه می توان از مردم انتظار داشت که هم بدانندمشکل کار کجاست وهم به اطلاع رسانی در این حوزه و عمل به وظایف اقدام نمایند وهمینکه باهم وبرای حل مشکل فعالیت های سازمان یافته ای را آغاز وبه انجام برسانند.
باید در نظر داشت که مردم به عنوان عناصر تشکیل دهنده جامعه همیشه چشم امیدخود را به تولیداتی می دوزند که روشنفکران آن با انجام کارهای کارشناسانه و یا حتی آزمون وخطای فراوان تعریف روشنی از آن به بیرون می دهند و هیچگاه ودر هیچ جامعه ای امکان آن نیست که مردم عادی که نه توان فهم شرایط را دارند و نه می توانندتحلیل منطبق با شرایط را ارئه دهند و نه قادرندکه از درون تفسیر وتحلیل های ارائه شده وظایف خود را استخراج نمایند بکار تولید فکراقدام کنند و با دادن آن به جامعه منتظر تحولاتی عمیق درعرصه های تصمیم سازی و تصمیم گیری شوند برای فهم حسی موضوع مثالی را می زنم
مثلا شما تصور کنید که دربحث انتخاب نماینده برای مجلس و یا شورا قرار شده که تعدادی خود را کاندیدا نمایندتا مردم ازمیان آنها کسی را برای مجلس و کسانی را برای شورا انتخاب نمایند حال اگر از این مردم خواسته شود که بهترین آنها را انتخاب نمایند فکر می کنید آنکه بیل بدوش وخوش نشین منتظر پیدا شدن کاراست و محل انتظارش برای کار جلو مسجد جاع ابهر و یا میدان توحیدشناط است چه کسی را خوب می داند؟
در پاسخ به این سئوال دو گزینه محتمل است اول اینکه اگر کاندیدایی از میان اعضاء خانواده و یا قوم وخویشان دور و نزدیکش باشد صلاح کار را در این می بیندکه به او رای بدهد زیرا که او را بیش از دیگران می شناسد و یا اینکه تعصب به این دارد که کار به فامیل او سپرده شود ودیگربا این موضوع کاری نداردکه نماینده شورا و یا مجلس باید در محل ماموریت خودچه کاری را به انجام برساند و یا کار ووظیفه نماینده در مجلس و یا شورا چه ارتباطی با او دارد واز بری همین است که نمایندگان انتخاب می شوند و دوره نمایندگیشان تمام می شود و چون ازمردم مثلا حسین آبادو یا شناط و یا حتی خود محله ابهر پرسیده می شود که نماینده برای شما چه کاری دراین مدت نموده با تعجب به آدمی نگاه می کندومی پرسد که مگر قرار بود که نماینده برای من هم کار بکند بابا نماینده نماینده است و نبایدزیادازاو انتظاری داشت زیرا در تمام ادوار تاریخی که اونماینده برای شورا ،مجلس و یا حتی ریاست جکهوری انتخاب نموده همیشه فکر می کرده که او را برای آقایی و سروری انتخاب می کند و این حس را ازطریق مطبوعاتی که صبح تا شامشان مدیحه سرایی برای نمایندگان و ریاست جمهور بوده دریافت کرده است و احتمال دوم هم این است که به تابعی از انتخاب مطبوعات و یا روشنفکران جامعه تبذیل شودو انتخاب آنها را انتخاب خود بداندکه باز در این صورت او نمی داندکه نماینده چه کاری بایدبکند تا برمبنای این دانش به انتخاب دست بزند بلکه چون فلان دکتر،مهندس،حاج آقا و یا مدیرمسئول و سردبیر سنگ آن نماینده و یا شخص کاندیدا را به سینه خود زده و او آن را درست انگاشته بدان رای می دهد وچون ازاوپرسیده شودکه آیا ازنماینده راضی هستی جواب می دهدکه مگه به رضایت من است ویا اصلا من چه کاره ام که راضی و یا ناراضی باشم او را انتخاب نموده بودند ومن هم یک رای داشتم ودادم.
ببینید دوستان این تنهاممیزه جامعه ما نیست بلکه درتمام دنیا روال کار به این است زیرا که قرار نیست همگان همه چیز را بدانندبلکه درست ویا غلط بودن کار به این است که دانندگان تعهد تبلیغ وارائه معرفینامه خوب از آدم درست و با برنامه را داشته باشند واین دانایی را با استفاده از امکانات رسانه ای به مردم انتقال داده باشند.
با این توضیحات فکرمی کنم که مشخص شده باشد که مطبوعات دربحث افزایش دانایی و ضریب درستی انتخاب چه نقشی دارند و اگر در ابهرهمیشه کارما غلط و انتخاب ما مطابق با شرایط ونیاز مندی های آن نبوده این وضعیت ناشی ازآن است که مطبوعات ما در هدایت مردم درست عمل نمی کنند و این ضعف یا ناشی ازآن است که خود مطبوعات ما و فعالان در آن دارای توان تولید دانش و آگاهی عمومی نیستند که در این صورت بایدازآنانی که قادربه این کارند بدون حب و بغض و یا دستور شنیدن از این وآن استفاده نمایند زیرا که وظیفه آنها تهیه وتوزیع آگاهی ودانش است و بنا به فرموده نبی گرامی اسلام اگر این کار را باید با رفتن به چین هم که شده به انجام رسانند نباید در آن تعللی داشته باشند وباید به انجام برسانند نه اینکه یار در کوجه باشد وچون فلان مدیر مسئول از بهمان نویسنده خوشش نمی آیدمطلب او را نزند و یا چون توصیه شده که با او همکاری نکنند او را حذف نمایند.
واگر خود توان تولید مطلب را دارند مطالبی را به رشته تحریر درآورند که متضمن منافع بلند و کوتاه مدت مردم باشد زیرا که با زدن به نعل ومیخ نمی توان بکاری همت گمارد که برآورنده وتامین کننده منافع عمومی جامعه باشد.
پس به اجمال می توان گفت که مطبوعات به عنوان برآورنده منافع مردم باید نقشی بسیارتعین کننده ترازآن چیزی که فعالان ما درابهر بر عهده می گیرندبرعهده بگیرند زیرا که شکل گیری آینده شهر و تضمین موفقیت برنامه ها جز از طریق تولیدوانتشار فکر و افزایش کیفی ورودی های عقلانی جامعه امکان پذیر نمی باشد زیرا که بدون فکر متعالی نمی توان آینده را پیش بینی و دست یابی به آن را تضمین نمود.
