بی گمان در تاریخ اسلام مخصوصا تاریخ شیعه دوواقعه مهم تاریخی صلح حسن بن علی(ع) با معاویه وپذیرش ولیعهدی مامون خلیفه عباسی از سوی علی بن موسی الرضا(س) می تواند مبنایی برای فراگیری برخی از مهارت های زندگی و اتخاذ تصمیم های مهم سیاسی شناخته شود که در این راستا سلسله مقالاتی تهیه خواهد شد و به محضر علاقه مندان به مباحث دینی ارائه خواهد گردید که امید است این مقالات بتوانددر باز خوانی ریزبینانه این دو مقطع بسیار مهم تاریخی آنهم به اندازه توان و وسعت نظر نگارنده اطلاعات جامعی را تقدیم خوانندگان گرامی بنماید و زمینه ای شود برای نسل جوانی که به دلیل درگیر شدن تمام مراجع علمی و آموزشی با سیاست و غفلت از وظایف اخلاقی خودرا نیاز مند دست یابی به معارف اسلامی از طریق بحث وبررسی در افعال و افکاربزرگان دین می یابند.
قبل از ورود به بحث اصلی لازم است که برای آشنایی با جغرافیای عربستان اطلاعات اجمالی ازاین منطقه تقدیم شود تا خوانندگان عزیز بدانندکه اگر می خواهیم صحبتی از تاریخ اسلام به میان آوریم ویا تفسیری ازیک و یا چندمقطع تاریخی منتسب به این دین الهی ارائه دهیم ابتدا متذکراین نکته گردیم که این دین در کجا کتولد گردیده و اساسا عرب به چه قومی اطلاق می گردیده و گسترده ابتدایی این قوم در چه نقطه ای از زمین استقرار داشته است.
عربستان ،شبه جزیره بزرگی است که در جنوب غربی آسیا قرار دارد و مساحت آن سه میلیون کیلومتر است ،یعنی تقریباً دو برابر مساحت ایران و شش برابر فرانسه و ده برابر ایتالیا و هشتاد برابر سویس است . از طرف مغرب و جنوب با دریا واز شمال و مشرق صحرا و خلیج فارس محصور شده است . از زمان های گذشته این سرزمین را به سه بخش تقسیم کرده اند :
1 – بخش شمالی و غربی که حجاز می نامند .
2- بخش مرکزی و شرقی که آن را صحرای عرب می گویند .
3-بخش جنوبی که یمن نامیده می شود .
در داخل شبه جزیره ، صحراهای بزرگ و شن زارهای گرم و تقریباً غیر قابل سکونت فراوان است : یکی از آن ها،صحرای بادیه سماوه است که امروزه نفوذ گفته می شود و دیگری صحرای وسیعی است که تا خلیج فارس امتداد دارد و نام امروزی آن الربع الخالی است و سابقا به قسمتی از این صحراها احقاف و قسمت دیگر را دهنا میگفتند .
با این حال که سرزمین عربستان دارای وسعت بسیاری است (تقریبأ دو برابر ایران کنونی) اما شرایط جوی نامساعد و عدم حاصل خیزی خاک و نبود آب کافی، باعث شده تا افراد اندکی در آن سرزمین زندگی کنند. و به آن دلیل که اقوام برای بدست آوردن آب و شرایط مساعد زندگی، در این سرزمین پهناور پیوسته در حال حرکت از نقطهای به نقطهٔ دیگر بوده اند نوعی بی خبری از حال یکدیگر بر امور آنها غالب بود وموجب می گردید که هیچ وقت آنها نتوانند به دور همدیگر جمع شوند و تشکیل ملت واحدی را بدهند. اگر بدلایل فوق که عمدتا عاملی طبیعی شناخته می شوند وجود جنگ و کینهٔ همیشگی ناشی از رقابت سخت برای بدست آوردن امکانات لازم برای زیستن را اضافه نماییم یک تصویر کاملی از اینکه چرا در شبه جزره عربستان که تمامیت عرب قبل از اسلام در آن ساکن بودند ملت واحدی که بتواند همچون ملت ایران و یا روم امپراطوری بزرگی را ایجادکنند تشکیل نمی شد بدست داده می شود
گفتیم که عرب قبل از اسلام تنها در عربستان زندگی می کرد و آنچه که امروز به عنوان ملت عرب درسر زمین هایی چون عراق و سوریه ، جنوب ترکیه ، اهالی عرب ایران، اهالی عرب فلسطین، لبنان و اردن، سرزمینهای شمالی قاره آفریقا یعنی کشورهای مصر، لیبی، تونس، الجزایر، مغرب، صحرا، موریتانی، و مناطقی از سرزمینهای جنوبی تر آن ساکن می باشند پیش از اسلام غیر عرب بودند زیرا مردم عراق و شام از ملتهای سریانی و کلدانی و نبطی و یهود و یونان و مردم مصر قبطی بودهاند و مردم مغرب از بربران بودهاند.
همچنین لازم اس که این توضیح تکمیلی خدمت خوانندگان داده شودکه در خصوص تمامیت خاک عربستان هم بخشی متعلق به عربنشیان بوده تا جایی که می توان ادعا نمود که تنها بخشی از مردم عربستان که در جهت شمال جزیره العرب و شرق وادی نیل سکونت داشتهاند.عرب زبان بوده اند و در آن دوران واژه عرب برابر بودهاست با بدو یا بادیه و آب خستِ عرب بنام عربة نامیده میشد.(1)
1 – گوستاولوبون – تمدن اسلام و عرب ص 78 – 102
از نظر جامعه شناسی عربستان قبل از پیدایش اسلام دارای ویژگی های اجتماعی خاصی بود به نحوی که افراد هر قبیله اخلاق آداب و دین مخصوصی داشتند و هر یک پیرو فرمان رئیس قبیلهٔ خود بودند. به دلیل کم بودن آب و مواد اولیهٔ زندگی و منحصر شدن ثروت و دارایی آنها به چند حیوان، نخل و مختصر آبی که در چشمهها جمع میشد، قوم عرب را که همه به این مایههای حیاتی احتیاج داشتند برآن میداشت که پیوسته بر سر دفاع از داراییهای اندکشان با یکدیگر به جنگ و جدال بپردازند. از این رو اعراب در جنگجویی، تیراندازی، سوارکاری، تعرض، گریز و کلیهٔ آداب جنگ مهارت ذاتی داشتند و چون دارایی زیادی در اختیار نداشتند و پایبند مکانی ثابت نیز نبودند، به دنیا و تعلقات آن بیعلاقه بودند و دارای وجودی سرکش و آزادمنش و به اعتقاد خودشان دارای نفسی اَبّی که به آسانی زیر بار زور اینوآن نمیرود بودند و قبول ظلم و زور را از دیگران بر خود عار میشمارند. بنابراین در دفاع از این فضایل تا زمانی که جان داشتند میکوشیدند و کشته شدن در این راه را برای خود افتخار میدانستند
.نتیجهٔ ویژگیهایی که در بالا ذکر شد آن بود که قبایل و خانوادههای عرب بیشتر زمانها بر سر اموری جزئی یا مسائلی پوچ (سالها و حتی نسلها) با یکدیگر (یا در حمایت از قبایل دیگر) میجنگیدند و هیچکدام از قبایل طرف جنگ نیز حاضر به قبول شکست نمی شدند و پذیرفتن آن را ننگ میدانستند.
به دلیل تعهداتی که عرب به خود و قبایل دیگر احساس می نمود و یا بدلیل نیازحیاتی که به منابع مورد نیاز احساس می نمود حالت جنگ و کشتار در میان قبایل مختلف دائمی بوده تا جایی که بزرگان قبایلِ برای آنکه بتوانند بخشی از امور خودرا به جا آوردند واز این طریق مانع از نابودی کامل تیره و طایفه خود شوند با هم قرار گذاشتند تا از ۱۲ ماه سال ۴ ماه آن را که شامل ماههای رجب، ذیالقعده، ذیالحجه و محرم می شد ماه های حرام نام نهند وخصومت و کینه را کنار گذاشته و دست از جنگ وخونریزی بردارند.
ازسوی دیگر بایدبه خاطر داشت که به علت هوای صاف و آسمان درخشان و پرستارهٔ سرزمین عربستان و سادگی و کوچک بودن زندگی و دایرهٔ معیشتی آنها مجال فراوانی برای بیکاری فراهم می گردید که از آن برای مهارت در حوزه قریحه استفاده می کردند واز این رو بودکه این قوم مردمی باذوق شاعر و سادهگو بار می آمدند تا جایی که اگر در جنگ بین قبایل شمشیر ناکارآمد می نمود میدان را به دست افراد دارای بلاغت و خطیبان و شاعران میسپردند تا رجزخوانی کنندو آنکه در این عرصه برتری های خود را ثابت می کرد می توانست کفه سنگین ترازوی برتری جنگ را به سوی قبیله خود بنماید
