جناب مدیر مسئول محترم دو هفته نامه میعاد ابهر در مطلبی تحت عنوان سخنی با خوانندگان وتحت عنوان تداوم حیات اندیشه ودانش بشری در گرو نقدو ایراد مصادیقی را ارائه داده اند که محض اطلاع ایشان و دوستان خواننده این وبلاگ و دو هفته نامه میعاد ابهر نگارنده برخودواجب می داند که با تدوین تکمله ای بر فرمایشات و نقطه نظرات جناب مدیر مسئول عنوان بدارد که این نوع ازطرز تلقی وبرداشت چندان نمی تواند مطابق با خردجمعی و استمرار حیاتی انسانی باشد زیرا که نقد و وارد نمودن ایراد بر نحوه نگاه و فعالیت انسان وگروه های اجتماعی مرحله دوم کاراست و تا انسان وگروه های اجتماعی نتوانند از مرحله اول که آمیخته با تولید فکر و اندیشه و یا رساندن آن به خردورزی که منشاء فعالیت های با برنامه انسان است (تازه پس از آن نقد و وارد نمودن ایراد برای اصلاح آغاز می شود)با تولید فکر متعالی سر بلند خارج شوند مسلم است که امکانی برای ادامه حیات اندیشه و دانش بشری بوجود نخواهد آمد.
حال اگر بخواهیم جامعه را برمبنای آنچه که گفته آمدبه زمینی تشبیه نماییم که درآن قراراست بذری افشانده شود تا از آن گیاهی بروید مسلم است که اگرخاکی وجود نداشته باشد،کشاورزی تلاش ننماید تا با شخم زدن در خاک و وارد نمودن نور خورشید و بخشی ازباکتری های هوازی موجبات تقویت خاک گردد و یا آب مناسبی در دسترس نباشدتا کشاورز به اطمینان آن خاک را به بذر آذین ببندد ودرنهایت ابزارهای کشاورزی که کار را تسهیل می نمایددر اختیار کشاورز قزاز نگیرد مسلم است که مرحله داشتی نخواهدرسید تا منتقد به کشاورز بگوید که تواگر خاک را اینگونه شخم می زدی و یا اگراینگونه آب می دادی و یا از بذر فلان و کود و سم بهمان استفاده می نمودی کارت آسانتر وخرمنت پر و پیمانتر می گردید.
یا به عبارتی تا در جامعه فکری تولیدنشود ویا با بررسی نیاز مندی ها وکمبودها افرادبه این باور نرسند که می باید برای برطرف نمودن مشکلات خود دنبال راه کار های جدید و شکافتن علم باشند مسلم است که برنامه ریزی و سازماندهی برای فعالیت صورت نخواهد گرفت تا تولیدی بیرون داده شودتا منتقد برمبنای آن به صغری وکبری چینی بپردازد و بگوید که اگراین کار بدانگونه صورت می گرفت و یا مقدمات برنامه این چنین چیده می شد امروزجامعه می توانست برخورداراز این دست آورد ها و یا محصولات باشد.
پس آنجا که مدیر مسئول محترم با قاطعیت تمام عنوان می دارندکه حیات اندیشه و دانش بشری در گرو نقدو واردنمودن ایراداست این تزکار را با برداشتی یک سویه از کار مطبوعاتی به انجام می رسانندکه امیدوارم مقصودایشان تنها در همین حدباشد وخدای ناکرده با ترویج چنین اندیشه ای بدنبال این نباشندکه عنوان بدارند تنها این منتقداست که حق بدست گرفتن ترازو،معیارگذارن و یا تعین سنجه برای درستی و یا غلط بودن فعالیت های دیگران را دارد و اگراو این کار را نکند قافله تمدن به خواب ابدی می رود و دیگر نمی تواند با بلندنمودن صدای رحیل الرحیل به خواب رفتگان را متوجه گذر زمان نماید.
اما آنچه بواقع در مطلب جناب مدیرمسئول دو هفته نامه وزین میعاد ابهر که به حق در آخرین شماره خود نشان داده که ظرفیت شدن و تاثیر گذاری را در خود دارد مغفول مانده این موضوع می باشد که استمرار حیات اندیشه ودانش بشری درضمان تولیدفکر و اقبال جامعه در بکارگیری فکر ودرنهایت جرات مردم ومسئولان در استفاده از فکر و اندیشه نو می باشد وگرنه درجامعه ای که اساس کار در مخالفت با فکر نو و منطبق با زمان شکل گرفته باشد و گردش کار بر ترس از همراهی با زمان واندیشیدن به نیازها و کمبودهایی باشد که نسل نو آنها را در می یابد و برای برنامه ریزی و پیش بینی تمهیدات لازم به مسئولان ابلاغ می دارد مسلم است که کار منتقد مصداق جرینگ وجرینگ سنگ های آسیابی خواهدکه هیچ تاثیر برکار آسیابان نخواهد داشت.
تا اینجا مشخص شد که استمرار اندیشه ودانش بشری به عنوان یک فرایند چند وجهی در گرو تولیدفکر متعالی و شجاعت مردم ومسئولان در قبول واقعیت تغییر و میدان دادن به فکر نو می باشد وچون چنین مقدماتی فراهم آمد آنگاه منتقدبه عنوان ناظری که بر چم وخم کار وارد است می بایدوارد میدان شود وبا دست گذاشتن بر دو مولفه ساختاری برای انجام فعالیت های با برنامه یعنی معین بودن هدف و وظایف تعریف شده بگوید که آیا عملکردمسئولان مترادف با منافع جامعه از طریق تحقق اهداف بوده یا نه و اگر نبوده کدام وظیفه مغفول مانده که سازمان اجتماعی و یا مسئولان متولی مدیریت منابع و فرصت ها نتوانسته اند اهداف را محقق سازند.
و ازاین جاست که کار مطبوعات بسیار مهم وحیاتی می شود زیرا که رسانه به عنوان دیده بان متعهدمنافع ومصالح جامعه درابتدا وظیفه دارد که با تولید و توزیع دانش و آگاهی موردنیاز به جامعه بقبولاند که اگر می خواهد به توسعه دست بیابد بایدابتدا باور بکندکه به تغییر نیاز مند است زیرا که انسان برای موفقیت نیازبه این دارد که فرزند زمان خود باشد چون انسانی که نتواند زمان خودرا بشناسد و خود را مطابق با مختصات آن آماده کند مشخص است که قادربه مدیریت آن نخواهد بود و اگر چنین شودمصداق واقعی خاسری خواهد بود که قمار را به زمان باخته است ودوم اینکه رسانه باید کار و وظیفه ایجاداتحاد و انسجام را به انجام برساند تا جامعه بتواند بر مبنای منطق برایند کار جمعی با کمترین هزینه و در کوتاه ترین زمان مقاصدو اهداف خودرا دنبال نماید و در نهایت اینکه رسانه باید با انطباق عملکردها بر وظایف وارائه تفسیری روشن و شفاف از اهداف بگوید که کدام مسئول و یا سازمان خود را مطابق با زمان ومختصات آن آماده ارائه خدمت به مردم و انجام وظایف خود نموده وکدام یک از آنها در این کار دچار قصورشده است تا بر مبنای انحراف معیارهایی که دربرنامه آنها معین شده است امور به سامان گردد و اقداماتی برای حذف و یا کنترل انحراف وعوامل انحرافی بکار گرفته شود.
واما در خصوص منتقد لازم است دوست بزرگوارم کمی به دستورات و آموزه های اخلاقی مراجعه بنمایدتا بداند که در منطق دینی ما سخن را به وزن وجایگاه منتقدنمی سنجند بلکه سخن را به وقت ومحتوا ارزش می نهند.
براین اساس آنجا که ایشان با پیروی و تبعیت از معادلات کوچه بازاری عنوان می دارند که منتقد نبایدگاهی روشنفکر و گاهی مقدس نما باشد بایدبه این واقعیت توجه نمایندکه در گوش فرادادن به حرف نیازبه این نیست که ببینیم منتقد روشنفکر است و یا مذهبی بلکه بایدببینیم که حرف چیست و چه استفاده ای ازآن می شودکرد مثلا اگرمن فعال در حوزه مطبوعات و رسانه بخواهم از فحوای کلام جناب مدیر مسئول میعاد دنبال زمینه و بستری که از تحقق فرمایشات ایشان فراهم می آید بگردم می توانم به این نتیجه برسم که ایشان با این کلام خواسته اندبگویند که من منتقدم وچون نقش و جایگاهی حیاتی دراستمرار اندیشه ودانش انسانی دارم پس کسی حق ندارد که به من بگویدبالای چشمت ابروست و یا اگر طالب چیزی بودم چون منتقدم باید در طرفه العینی فراهم گردد و در اختیار من گذارده شود درغیراین صورت اندیشه ودانش بشری با مخ به زمین می خورد ونابود می گردد و این بد فاجعه ای برای بشر خواهد بود.
