در بخش پیشین مطلب با ورود در بحث سیستم آموزشی عنوان داشتیم که نه سیستم آموزشی ما می داند که در حوزه شناسایی و پرورش استعداد انسان هایی که بدان سپرده می شود چه کاری بایدبه انجام برساندتا از محصول نهایی خط تولیدآن جامعه برخوردار از مدیران قوی و کارآمد و یا نیرو های متخصص و صاحب فن بشودو نه سیستم اجتماعی ما می داند که اساسا چه انتظاراتی را بایدمتوجه واحد های آموزشی بکند تا آنها مطابق با آن انتظارات تدوام کار خودرا برنامه ریزی و سازمان دهی نمایند واز این روست که با تغییرات تقویمی حتی در افرادی که مسئولیت و یا منصبی را در اختیار می گیرند به جای آنکه سیستم آموزش با استفاده ازابزارهایی چون ارزیابی ومقایسه موردمواخذه در خصوص عدم پاسخگویی به مطالبات و یا عدم تحقق اهداف علم بنیان واقع شود به سرعت مدیران آن تغییریافته و یا با ایجاد شک و تردیددر فحوای مسئولیتی که به سیستم آموزشی واگذار شده است کلیت آن زیر تیغ جراحی برده می شود و دربسیاری ازاوقات با کاستن از محتوای آموزشی و یا حتی نیمه کاره رها نمودن برنامه های جدیدی که مطمع نظر واقع شده بود شیر بی یال وکوپالی به جامعه تحویل داده می شود که به هر چیزی شبیه می ماند الی سیستم آموزشی.
برای برون رفت ازاین وضعیت که می توان آن را ام الدلایل عقب ماندگی و یا اختلال در کل سیستم اجتماعی شناسایی نمودنیازبه این هست که در تدوین هنجارها ویا بازنگری در محتوای آنها به این واقعیت توجه نماییم که:
14- ضرورت پرداختن به مطالبات و نیاز های کلان نگر وتعریف شده
کمتر مورد توجه ودقت ما قرار می گیرد.
دوستان خواننده مطلب حتما این سئوال را خواهند داشت که چگونه می شود که در جامعه ای با داشتن بیش از هشت سال تاریخ باستانی و قریب به سه هزار سال تاریخ مدون مطالبات کلانگر و تعریف شده نباشد و آن جامعه بتواند سرپای خودبیاستدو یا با حفظ تمامیت خود هم اکنون یکی از کشورهای مطرح در منطقه و یا حتی جهان باشد؟
در پاسخ به این سئوال می توان دو نکته بسیاراساسی را مطرح و با استناد به آنها عنوان نمود ک اگر گفته می شودما امروز مطالبات کلان نگری نداریم و یا تعریف روشنی از انتظارات خود در رابطه با سیستم آموزشی ارائه نداده ایم دلیل این ادعا چیست.
اولین نکته مربوط می شود به این اصل که در گذشته ما با استفاده از موقعیت بسیار مناسب قرار گرفتن در مسیرشاهراهی که آسیا را به اروپا متصل می نمود تا حدی می توانستیم با استفاده از آنچه که توسط بازرگانان کشور و یا آنانی که برای انتقال کالاهای خود مجبور بودند از مسیر های موجود درایران استفاده نمایندو یا حتی فتوحاتی که در جنگ ها بدست می آوردیم نیاز مندی های علمی خودرا برطرف نماییم و یا حتی با تکمیل آنها با آمیختن فرهنگ غربی و شرقی از طریق مطالعاتی که داشتیم و چیزی که از خودمان به آنها می افزودیم دارای دانش و آگاهی هایی شویم که بتواند ضمن برطرف نمودن نیازمندی های ما محصولی را بیرون دهدکه مایه افتخار واتحادجامعه گردد.
از سوی دیگر باید این واقعیت را قبول نمود که بدلیل کندی بسیار پایین در انتقال دانش و ره یافت ها کمتر اتفاق می افتادکه مثلا در طی ده سال حادثه ای رخ دهد که برای برطرف نمودن عواقب آن نیازبه پیدایش یک طرز تلقی عمومی برای کسب آمادگی های لازم در جهت رقابت با همسایگان و یا دول متمدن دیگر باشد حال اگر به این مقوله تعداد جمعیت را اضافه کنیم که به خاطر تعدا اندک خود این الزام را ایجاد نمی کرد که در نگاه و استفاده از محیط زیست دقت لازمه را داشته باشیم مجموعه ای از علل را بدست خواهد داد که از طریق آن می شد بیان نمود که ما نیاز جدی به ارائه تعریفی بسته یندی شده از انتظارات نداشته باشیم.
دومین نکته در بحث موردنظر بر می گردد به زمان حاضر وپوششی که توسط رسانه های عمومی ویا حتی اختصاصی به تحولات اجتماعی و علمی در سطح جهان داده می شود به نوعی که تا شما بخواهید وبتوانید در خصوص ره یافتی دانش بنیان که در داخل و یا خارج بدست آمده اطلاعاتی کسب نمایید تا از طریق آن برای انتخاب موردنیازتان تصمیم بگیرید متوجه می شویدکه همان ره یافت یا تغییراتی عمیق را در خود پذیرا گردیده به نحوی که بکار گرفتن آن نیازبه باز آموزی دانش ذیربط دارد و یا اینکه اصل موضوع غیر منطبق با منطق هزینه به فایده شده و بکنار گذارده شده است واز این روی شما باید دنبال فراهم آوردن زمینه وبستر جدیدی برای مطالبات خود باشید از این جهت است که امروزه در تمام سطوح فنی وعلمی کارگاه های متعدد آموزشی درسراسر دنیا برقرار می شودتا افرادی که مسئولیت تدبیرامور مردم را دارندبه این یقین برسندکه اساس دانش و آگاهی آنها می باید به روز گردد و همین امر منجر به آن می شود که ما هرلحظه ای از زمان خود را مواجه با مطالبه ای بیابیم که ازاساس با مطالبه چند لحظه پیش ما تفاوت های فراوانی دارد.
همچنین بایدبه خاطر داشت که امروز با دقت نظر و سخت گیری هایی که در موضوع محیط زیست و اکوسیستم بکار گرفته می شود و منافع نسل بشر را در ایجادهماهنگی در خواست انسان وتوانمندی های محیط زیست جستجومی نمایند امر فراگیری دانش های نوین و انقباضی نمودن برداشت از منابع طبیعی این واقعیت را عریان نموده که بدون در اختیارداشتن و یا تدوین انتظارات کلان نگر و منعطف نمی توان امیدوار به آینده ای شد که در آن تمام جوامع برای استفاده از منابع تکرار نشدنی خیزبرداشته اند و حتی برای به حداقل رساندن اتلاف در آنها برای آنکه نسل های اینده هم بتوانند برای زنده ماندن واستمرارنسل توفیقی داشته باشند به رقابت با همدیگر اقدام می نمایند.
امروز جهان انسانی برای دست یابی به توسعه همه جانبه و پایدار که می بایددر هماهنگی با طبیعت شکل بگیرد نیازبه این دارد که بداند
1- محیط زیست پیرامون آن چه مقدار توانایی در تامین نیازهای او دارد؟
2- محیط پیرامون آن برای مصون ماندن ازتهدیداتی که ثبات درونی آن را به هم می زند و به خشم وامیدارد چه مقدار نیازبه برطرف شدن کمبودهای موجود در فن آوری های موردنیاز دربرداشت ازمنابع خود دارد.
حال اگر به این دو سئوال اساسی بتوانیم پاسخ روشنی بدهیم مشخص می شود که در تدوین راهبرد های علمی در حوزه سیستم آموزشی می بایدبه چه آیتم هایی توجه شود زیرا در صورت بی توجهی به این دو مولفه بسیار تعیین کننده درتدوین راهبرد ها چندان دور نخواهد بود که ما با خشم طبیعت در اثزبرداشت بی رویه و یا آلوده نمودن آن روبرو خواهیم شد وحتی زمین را برای زیستن مناسب نخواهیم یافت.
پس تا بدینجای کار مشخص شد که مطالبات کلان نگرانه ما در گرو ارائه تعریفی روشن از نوع ارتباطی می باشدکه می باید بین ما و طبیعت ایجاد گردد تا سیستم آموزشی ما بتواندنیروهایی را تربیت نمایدکه برای تدوین نوع ونحوه برداشت از طبیعت مهارت های لازم را داشته باشند و یا با پرداختن به حوزه ابزار سازی مناسب تکنولوژی و یا فن آوری هایی را ابداع و اختراع نمایند که قادر به کنترل ورود خسارت به طبیعت ویا با رساندن توان تولید نیاز های حداکثری از منابع حداقلی به استاندارد های مورد قبول مانع از اتلاف در منابع شوند.
برای پاسخ دادن به این دو مطالبه سیاست مداران ومدیران اجرایی ما باید واقف به این اصل باشندکه این دو مولفه با سر سپردن به برداشت های خلق الساعه ویا تعمیم اهداف قومی وگروهی به منافع کلان ملی در متن چالش های اجتماعی و علمی نهادینه نمی شود و یا به عبارتی می توان گفت که اینگونه نیست که ما بتوانیم تا آنجا که دلمان می خواهد و طبیعت توان تحویل آن را دارد اقدام به برداشت از منابع آن بکنیم و بدون آنکه به این نکته توجه داشته باشیم که با این کارمان چگونه ثبات داخلی طبیعت را برهم می زنیم آن را به بازیچه تمایلات نسل فعلی تبدیل کنیم.بلکه بایدسیستم آموزشی خودمان را مکلف سازیم تا افرادی را تربیت نمایدکه در برابر دفاع از طبیعت،منافع نسل های آینده و رد تمایلات غیر منطقی آنانی که فکر می کنند هر آنچه که می خواهندعین صواب است از خود صلابت و ایستادگی نشان دهند ودر برنامه ریزی ها و سیاست گذاری ها اولویت را به اموری بدهند که مطابق با منافع و اهداف کلان در دست یابی به توسعه همه جانبه وپایدار است.
سیستم آموزشی ما امروز با بی توجهی به چنین فرایندی و مشغول شدن به بازی هایی که می تواندتنها امیدواری های گروهی خاص به سرپا ماندن را تامین نماید عملا قابلیت منعطف نمودن نگاه ودرخواست جامعه را به انتظارات عالمانه مغفول گذارده و نمی خواهد به آنانی که به صرف حسن نیت و بدور از ملزومات علمی به روز اقدام به دخالت در تدوین و ابلاغ انتظارات می نمایند بگوید که آنچه از من(سیستم آموزشی) انتظار می رود جز رسالت ذاتی و وظایف مطابق با زمان حاضرنیست و گرنه اگر می توانست بگوید و این صلابت را داشت که برای تحقق گفته اش اقدامات لازمه را به انجام برساند کار ما به اینجا ختم نمی شدکه نفت را با هزاران زحمت از زیر زمین استخراج کنیم و با ریختن درباک اتومبیل هایی که بسیاراز استاندارد ها روز فاصله دارند و تولید آنها فقط جیب افراد خاصی را پر می نماید به احساس رضایت مندی در برخورداری ازرفاه برسیم و آنگاه با آلوده نمودن هوا گروه گروه به سرطان و بیماری های قلبی ریوی مبتلا گردیم و پس از هزینه نمودن تمام اندوخته ای که داشته ایم یا فردی معلول شویم و یا اینکه با مرگ هماغوشی مستانه ای بنماییم
ادامه دارد
